ما ساکنین زمین ... بخصوص آدمانی که در عصر مدرن حاضر در حال زیستن باشند ... با وجود اینکه چنین دانستن که یحتمل در حدود چندین میلیارد سال از عمر زمین و منظومه می گذرد ... به دلیل عدم دسترسی صحیح و مناسب درباره حقیقتی که به هنگام تشکیل منظومه شمسی رخ دادن ... و می توان از آن تحت عنوان "صبح ازل" یا "روز ازل" یاد نمودن ... لذا در این ایام که به تکنولوژی های مدرن دسترسی یافته ایم ... با استفاده از تلسکوپ های بسیار مدرن و تهیه نمایی از طریق اسکن فضای پیرامون خویش ... و مشاهده یا محاسبه منطقی پیرامون برخی از پدیده ها ... ما را ابتدا چنین به نظر رسیدن که این عرصه بیکران هستی که دنیای ما می تواند بخش بسیار کوچکی از آن بودن ... آری چنین به نظر رسیدن که جهان هستی را در ابتدا به نبودن و گویی که پیدایش این همه فضا و اجرام و کهکشانات که ظاهراً با آرایشی منظم در حال انبساط و دور شدن از یکدیگر بودن را وابسته به علتی منطقی بنام "انفجار بزرگ" یا "بیگ بنگ" به دانسته و لیکن بنابر طبعاتی پیرو آن تشکیل این منظومه شمسی را نیز حسب تصادف و از طریق کشاکش و انفجارات و تصادماتی عظیم به دانستن و لیکن ما را چنین قابل تفسیر بودن که گویی ابتدا تمامی کرات و اجزای این منظومه شمسی همگی اجزایی از یک تن بودن و گویی به ایامی بسیار دور تمامی اینان به نبودن و فقط ستاره ای بنام "خورشید" به وجود داشتن ... و لیکن گویی پس از سپری نمودن دورانی پس از تولد خورشید ... گویی شهاب سنگ هایی آسمانی و عظیم با آن برخورد نمودن و آن خورشید اولیه را متلاشی ساختن و لیکن پس از گذر مدت ها پس از آن ... گوی آتشین حاصل از بقای خورشید اولیه و فروپاشیده به آرامی قادر گردیدن تا سایر اجزا و اجرام و سحابی های حول خویشتن را به نظم و آرایشی جمع آوری نمودن و در گستره نورافشانی خویش کراتی بسان زهره و زمین را سبب گردیدن و پس از آن بواسطه کمالی قادر گردیدن تا که آب و خاک و حیات را در دل این نظم به جاری ساختن ... و لیکن مرا با فرض نمودن آن لحظه که ستاره اولیه ام به علتی فرو پاشیدن و اندام خویشتن را به قطعه قطعه و نامنظم در پیش روی خویش دیدن بسیار غم انگیز و پر درد بودن و گویی در چنین لحظاتی ستاره ام را غم و اندوهی بسیار به دل بودن و به دلیل این شکست سر سام آور بسیار گریستن و منزوی گردیدن و این مرا سال های سال به طول انجامیدن تا که ستاره ام را غم از دل به برون رفتن و از برای امتداد بقای خویش اقدام به جمع آوری و به نظم آوردن قطعات و اعضای تن خویشتن نموده است و مرا چنین باور است که نام آن خورشیدم به "آدم" بود و اعضای تنش را به "بنی آدم" دانستن و آن بنی آدم را اعضای یکدیگر دانستن که در آفرینش ز یک گوهرند ... و آن بلا را ندانم از کدامین سوی به جانب ستاره ام نازل گردیدن ... فقط چنین دانم که ستاره ام گویی اندر دل کهکشان بودن و گویی کهکشان آن را به خودکشی ناچار نمودن ... و ستاره ام را به ندانم پس از آن خودکشی چه کسی جان دوباره بخشیدن و لیکن گویی ما ساکنین امروز زمین ... اندر دل منظومه ای به زیستن که ستاره اش به خودکشی نمودن و گویی تصاویر حال حاضر در این عصر ... تصاویری از گستره اموات بودن و امواتم را چنین نظر رسیدن که هنوز زنده بودن و می بایست به زیستن خویشتن ادامه دادن ... و گویی امواتم را پذیرفتن آن پدیده مرگ و پایان به باور نکردنی بوده و بسان امواتی دل شکسته بودن که پس از مرگ همچنان پر غرور اصرار به بقای خویش داشتن و به درون خود فرو رفتن و لیکن از طریق دست یافتن به نگرشی خاص منظومه شمسی خویش را سرای اموات اندر دل به دانستن و و ایشان را گویی اندر دل این جماعت عظیم که گهگاه در اثر اجرای حرکاتی دسته جمعی و به ناخودآگاه اقدام به زورآزمایی نمودن تا با جمع نمودن آخرین قطرات خون خود از روشنا اندر دل خویشتن تک فرزندی به تولد رسانیدن که او را من جانب اموات ندانستن و آن شخصیتی به روشندل بودن که گویی از دور دست ها قدم در دل جماعت این منظومه نهادن و لیکن می بایست ایشان را بدور خویشتن جمع نمودن و آنان را از خواب غفلت به برخیزانده تا که این درون گرایی و خود فراموشی را رها نمودن و از برای برخاستن و قیامی به جماعت ... همه با هم یکصدا گردیدن و از طریق رهنمایی صحیح و دانستن حقیقت ... همگی توجه خویشتن را بسوی آن منبع انرژی لایزال که روح زندگانی من جانب آن در همه هستی جاریست به جلب نمودن و لذا از این همه تفرقه به دست برداشتن و گویی آن همان روز قیامتی باشد که در برخی ادیان بسیار از آن سخن گفته اند و گویی آن همان فرزندی بود که اندر دل آن جماعت به تولد یافتن و او را به نادیده انگاشتند ... و او را قیامت ها به دل دیدم ... و خداوندی را که گویند میمیراند و زنده می نماید را از برای هر مقدار و هر مقیاس به بیش و کم فقط یکی دانستن و در پی او به مکاشفه پرداختن ...
از دگر سوی می توان با نگرش به نظمی که اندر دل این گستره هستی به جاری بودن ... و نگریستن به انبساط مجموعه کهکشانات که گویی همواره ما را به ساکن به نظر رسیدن چرا که آن را بازه ای زمانی بسیار عظیم بودن و آن بقدری باشد که کهکشان ما را می توان اندر دل او بسان یک جرقه بسیار کوچک و گذرای چخماق به دانستن ... و لیک با دیدن و دانستن چنین حقیقتی می توان چنین اظهار نمودن که مدتها قبل از اینکه کهکشان ما قدم به عرصه وجود گذاردن ... این کیهان همواره به محکم و پای برجا بودن و همانگونه که دانشمندان ما به پدیده هایی چون جهش ژنتیکی آگاه بودن و لیکن جهش های ژنتیکی را می توان در بازه های مختلف زمانی به دانستن و لیکن من آنم که روح هستی را به مرگ و زندگی دانم و گویی خلقت کهکشانم اندر دل گیتی بسان پیدایش یکباره جرقه یا جهشی بودن که گویی چنین جهش هایی بسان سرودهایی باشند که روح هستی ایشان را به آگاهانه نواختن و اندر دل این نوای ها می توان پرتوهایی رنگین تر از نور یا روح زندگی را مشاهده نمودن ... و لیکن با علم به وقوع کهکشان راه شیری قبل از منظومه شمسی ... می توان چنین فرض نمودن که کهکشان پدید آمد و متولد گردید و پس از آن به اطراف خویشتن نگریستن و درصدد انجام کار و حرکت یا تکاپویی بودن ... از سویی نیز می توان چنین گفتن که کهکشان پس از تولد بسان کودکی در دل هستی چشم باز نمودن و پس از نگریستن با دقت به فضای پیرامون ... من جانب همسایه های خویشتن که می توانند کهکشان های مجاور باشند ترفندهایی آموختن ... و من آنم که کهکشان های آسمان را بسان جاندارانی شناور دانستن که بسان نهنگ ها قادرند با یکدیگر ارتباط برقرار نموده و سخن گفتن ... و این بدیهی بودن چرا که ما جانداران سخنگو اندر دل این کهکشان به زیستن و این بسیار مضحک است که بگوییم کهکشان ما سخن گفتن بلد نیست ... آری ... و لیکن کهکشان ما آموخت تا نسبت به بنای منظومه ای جدید اندر دل خویشتن اقدام نماید و من آنم که کهکشان خود را جهشی ژنتیکی دانستن و در پی آن گویی آفرینش منظومه ام نیز اینچنین بودن و خورشید تابانم به ناگه و یکباره همچون تصویری اندر دل کهکشان به موجودیت یافتن و این از سویی می تواند بسان شبکه ای پر شاخ و برگ بودن و ندانم آن مدیریت کهکشانم به کلان تر در دست چه ارگانیست و لیکن گویی ابتدا دستور ایجاد کهکشان از آن ارگان صادر گردیدن و پس از آن با نظارت ارگان اولیه به یکباره فرمان پیدایش خورشید جاری گردیدن و تحت نظارت ارگان اولیه و کهکشان ... خورشید ما پس از نگریستن فضای پیرامون خویشتن ... نسبت به خلق کرات این منظومه بر اساس نظمی اقدام نمودن ... و گویی این نظام آفرینش از جانب مراکز به رخ دادن و لیکن گویی خورشید ابتدا تیر ... سپس زهره و بعد از آن زمین را خلق نمودن و کرات پس از آن نیز بسان لامپ هایی به روشن گردیدند ... و لیکن من آنم که با نگریستن کرات قشر بیرونی پس از زمین ... با وجود اینکه قادر ایشان را به توسط چشمان خویش روئیت نمودن و نور ایشان بسوی چشمان ذهن من نیز جاری شدن ... و فاصله ما نیز نسبتاً کم بودن ... لذا ابتدا می بایست عنوان نمودن که من دقیقاً به ندانم این کرات را از کدامین هنگام در حال مشاهده بودن و کرات خارجی به فرمان کدامین ارگان خلق گردیده اند ... و در پی یافتن نظام و شبکه صحیح آن بودن ... چرا که ممکن است تعدادی از این کرات با فرض گرفتن نظارت ارگانیک و فراکهکشانی و نظارت کهکشان و نظارت خورشید تا محدوده ای منطقی قابلیت تعریف به بودن و لیکن از سویی دیگر نیز ممکن است با توجه به درجه اهمیت منظومه شمسی خویش در درون کالبد کیهانی ... پیدایش منظومه من از برای ارگان های دیگری چون "سیه چاله ها" و قطب هایی بزرگ تر از آن نیز جلب توجه نموده باشد ... از سویی من به امری جدید واقف گردیدن و آن چنین بودن که علاوه بر خلقت اجرام و منظومه ها و کهکشان ها ... در مناطقی زیست محیطی که پیرامون آن حیاطی در جریان است ... برخی خلایق برگزیده و آگاه و هوشمند نیز در چنین محیط هایی از جانب برخی ارگان ها تحت نظارت قرار گرفتن و یا متولد گردیدن ... و مراکز عصبی ایشان به سطوحی فوقانی تر از سایرین به مرتبط بودن و گهگاه نیز حضور برخی از خلایق در میان منظوماتی از برای نظام تحت شبکه آن منظومه ممکن است به ناشناخته بودن و از برای حضور ایشان با علامت سوال مواجه گردیدن و لیکن بسوی او شتافتن و او را به بررسی خواهند پرداختن ... و لیکن چنین ارتباطاتی معنوی را می توان در قالب ارتباط با خداوند طبقه بندی نمودن و لیکن افرادی نیز قبلاً چنین ظهور نمودن که بدلیل نواقص فرهنگی یا تربیتی از سوی برخی از خلایق مورد حمله یا آزار قرار گرفتن و بروز چنین حملاتی می تواند انگیزه ها متفاوت درونی و بیرونی به داشتن ...
و من همچنان در پی شناخت محیط زیست خویشتن و نحوه ارتباطی صحیح و حیاتی با آنم ... و گویی به نظامی آرایش یافته و منظم که توسط ساکنین درون چنین زیستگاه هایی صورت پذیرفتن را جنبش هایی نامدار بسان "فراماسونری" یا "روشن ضمیری" گویند ... و لیکن مرا امروز چنین نتیجه حاصل گردیدن تا این نظام های مخفی را به یک نظام کارامد واحد به تبدیل نمودن تا که همه خلایق قادر گردند تحت حمایت پرتوهای معنوی آن قرار گرفتن ... و لیکن می بایست در آن نظمی به پدید آوردن که موجبات رنجش یا حسادت اعضای داخلی آن را به فراهم به نانمودن ... و من آنم که در پی بدست آوردن عصاره و چکیده ای از درست ترین و کاربردی ترین تفکرات و تحقیقات خویشتن بودن و در این میان با الهگانی دانا و فرزانه نیز در ارباط بودن و لیکن مرا چنین سوال بودن که اندر دل این کیهان و منظومه و کهکشان ... آن کدامین قطب و سوی است که قادر بودن تا که تقدیرم به یکی نوشتن و آن تقدیری به ختم علم کیهان و آفرینش بودن و کدامین قطب و ستاره قادر است تا نتایج حاصل از تحقیقات مرا نظر نمودن و برترین و بهترین های آن را به من بازرسانی نمودن و به سایرین نیز تاباندن ... و مرا چنین تفکر بودن که در عرصه آفرینش کیهان ... علاوه بر منظومه و کهکشان ... قطب هایی با کارکردهای مختلف به بودن که بر حسب اهمیت نسبت به ما دور و نزدیک باشند ... و باز هم به این رسیدن که گویی ما اندر دل یک ماتریس هدفمند بودن که تمامی بخش های آن را بسان سلسله اعصاب دانستن و در پی آنم تا که خورشید را در نظر خلایق زمین خنک جلوه نمودن ... و من خورشید را به داغ ندانستن و گویی ماه آن بودن که در حال حاضر مرا به داغاند ... و ندانمی کدام خرقه نمودن ... و گویی من بسان اژدهایی بودن که تازه از خواب به برخاستن و قبل از همه چیز حول خویشتن گرد و خاکی نمودن تا نسبت به فرا خواندن اجزای هوشمند طبیعت اقدام نموده و بر روشنای ایشان به افزودن ... و گویی رسیدن به چنین مرحله ای از طریق درست خویش به دور از تقدیری خوش آیند و بدست آوردن معجزاتی به نبودن ... و لیکن از سویی گویی در برابر من قطب ها و شخصیت هایی آگاه در بستر منظومه ایجاد گردیده اند که برخی از ایشان قادر به مشاهده بهشت بودن و برخی دیگر خدای نکرده گرفتار شرایطی دوزخی و بد احوالی گردیده اند و لیکن من آنم که در حال حاضر بدنبال اینم تا که بدانم آن کیستن که اقدام به بلوکه نمودن قدرت هایی به نادرست اندر این منظومه نمودن ... و داستان آن اهرام چیستن که مرا به عنکبو ره ننمودن ... و دنیای خود را چنین دانستن که اگر آن تبادلات انرژی را درست به انجام رسانیدن ... همه بر روی زمین قادر به مشاهده بهشت بودن ... و آن ماه خودم نه خاک طوسی به نمودن ... و خاکستر آن نه عنکبوت و عقربودن ... و لیکن با یادآوری و منظم نمودن قوانین دستنوشته به توسط فرعون و بروز رسانی آن ... مرا به سراغ اهرام قدیمی تر رفتن تا ایشان را نیز پرسیدن که آن قضیه چه بودن ... و دنیای خودم چگونه اودن ... و آن عرش مقامات الهی به تکودن ... و آن ازل و ابد به هم رسودن ...
(0 لایک)