خرید بک لینک

میان تن من و تن اولین 1 مصر باستان دقیقاً شصت هزار سال زمینی شمسی اختلاف وجود دارد ... روی سیاره زهره می بایست مقامی از ارواح بودن تا چنین ارتباطی را همواره زیر نظر داشته باشد ... به سفارش عده ای او را زهره بان گویند ...

از سویی دیگر پر واضح است که از قدیم الایام بر زمین ... ساکنین زمین و شاهان از برای انجام کارهای بزرگ به کره ماه و فرشتگان آن تکیه نمودن ... و لذا از برای ساختن اهرام و حکومت فراعنه نیز کمک ماه الزامی بود ... از سویی ارتباط مستقیم با ماه ... مخصوصاً ارتباط با واسطه از طریق مرکز زمین خطراتی را به همراه دارد که این خطرات از برای فرعون رفع گردیده و فراعنه را بسته ای انرژی که از طریق قطب شمال و به قول مسلمانان قطب (یمین) تدارک دیده شده بود آماده نمودن و آن چاکراهی بود که فرعون بواسطه آن می توانست تا ماه را سبز رنگ دیدن ... و لذا نویسنده که در شصت هزار سال بعد از او زیستن نمودن ... می بایست چاکراه (ماه بنفش) را در اختیار داشته باشد ... و ماه سبز تا رسیدن به نویسنده به همراه اژدهایی سبز رنگ پوشش داده شدن ... و لیکن شخصیت حسین ابن علی (ع) با یاران بنام (مهر آفرین) که مامور آخر الزمان فرعون و روز قیامت بودن در عراق بواسطه جمعیتی سرخ پوش که شمر ذالجوشن نیز یکی از ایشان بود شهید گردید ... و لذا شمر به امیرالمومنین نزدیک بودن ... و گویی امیر المونین (رع) بود و شمر (عزرائیل) بودن ...

و عیسی ابن مریم گویی از درون مارهای کبرای زرینی که بر سر فراعنه بودن قیام نمود و به شهادت رسید ...

و عصر ماقبل تا به عصر دایناسورها یک لامپ خورشیدی هشت پر ... عصر دایناسورها تا عصر فرعون یک حوض موکا ... عصر فرعون تا فرزاد کبری و اژدها ... عصر فرزاد بنفش ماه ... و آن اژدهای سبز از برای نویسنده به عنوان "صاحب الزمان" باشد ... و نویسنده "مهدی صاحب الزمان" است ...

و گویی ظهور فراعنه بر زمین به عنوان یک جهش حساب میگردد و بنابر این می توان اظهار نمود که دین فراعنه جماعت می بایست "مسیحی" باشد ...


و نویسنده را شبی عجوزه ای قبض روح نمودن و آن شب مرا غازی افسونگر صدا رسیدن که خود را "هروئین" معرفی نمودن ... و گویی آن غاز من جانب ساحل قویی آتشین در هاله درخشش خورشید بودن ...

و من شبی را بیاد دارم که در خواب و بیداری دنبال خدا بودم و ناگهان آفرینش زمین را به لحظه ای دیدن که زمین خشک و آتشین و پر مذاب بود و لذا در این میان سایه هایی چون اژدها بر فراز زمین در یکدیگر می تنیدند و فریاد می زدند و گویی سرعت نگاه من بقدری بودن که خداوند ابتدا دایناسورها و طبیع وحشی را از برای خلق به آماده ساختن ... چرا که آن عصری طویل المدت بود ... و ندانم چرا موفق به روئیت چنین لحظه ای از آفرینش گردیدن اما امیدوار بودم تا که خلقی از برای مشاهده این تصاویر توسط من به شهید به ناگردد ...

و ابتدای خاطراتم لحظه ای را بیاد دارم که شخصیتی از درون دلم شعر "منم منم بزبزه ها" خواندن و من او را دیوی دو سر به نیمه هایی تاریک و روشن به سیاه و سفید دیدن که آن دو می بایست هر یک شیاطینی از ماه بودن که به هم سجده به نانمودن .... و مشاهده آن گویی متعلق به بعد از آماده سازی ماه سبز از برای فرعون بودن ... و من متوجه گردیدم که جهت آماده سازی ماه سبز از برای بهشت فرعون می بایست تا سطح خاک کره ماه به پیش رفتن ... و اتفاقاً من در چنین لحظه ای روی زمین متولد گردیدن و نگاهم با سطح کره ماه درگیر شدن و از دیگر سوی با سیاره زهره طرف بودن که آن نیز رو به قبله چرخیدن ...

و فرعون آن بودن که گویی با ساختن آن شیر (خنوپ) می بایست کلانتر و میزبان  زمین بودن تا که میهمانان زمین من جانب هر هاله و نور و جایگاهی که از برای زیستن به زمین مراجعه نمودن را میزبانی نموده و ایشان را همواره به راضی نگه داشتن و هیچ شخصیت یا دار و دسته ای به نبایست با آن شیر به مخالفت نمودن و غرور و آبرو و قدرت او را به زیر سوال بردن ... و لذا از سوی نویسنده چنین دار و دسته ای "خوارج" نامگذاری گردیده و می بایست با ایشان شدیداً برخورد نمود ...

از این دار و دسته به سه مقام بسیار زشت و پلید می توان اشاره نمودن که یکی را "عقرب شیطان" و دیگری را "عنکبوت لقمان" نام است و دیگری "بیدک روژان" نام دارد و هر سه ایشان را مرام و معرفتی از نوع بسیار پست و آزار دهنده بودن و خدا آنان را نصیب هیچ مخلوقی به نانمودن و نویسنده فی الحال گیر این سه مقام بودن و مدتی را با ایشان سپری نمودن ...

از سویی دیگر اگر با نگاه مثبت به این سه مقام نگاه نمودن خواهیم فهمیدن که اینان فی الواقع خدایان ادیان حال حاضر زمین باشند ... و آن "عقرب شیطان" خدای یهود، "عنکبوت لقمان" خدای مسیح و "بیدک روژان" خدای مسلمان بودن ... و یکی نیز خدا به زرتشتیان دانم ... "اهورا مزدان" همیشه پنهان ...  و خود را آن ندانم "زهره برگردان"و نس به خود گمانم ... و خود به هر سه تا نم ... و نفس خود کشانم ... فراماسون نمانم ...

برچسب: نویسنده: نیکی شجاعی تاريخ: سه شنبه 12 دی 1396 ساعت: 21:23

صفحه بندی