آن خورشید را دهر گویند ... و دهر صبح داریم و دهر شب ... و دهر صبح را به سپیدم و دهر شب را به سیاهیدم ... از برای نیکوکاران و بدکاران که در این دنیا بند ... و کهکشان را نیز دهری باشد که آن هم دهر صبح و دهر شب دارد ... و آن شب نبودن که شوم است آن و بد عاقبت است آن ... و وقت را نکبت است آن ... و دهر مرکو ... و آنان را نسبت و میزانی در نزد خداوند است و چینش آنان را هیچ احد به نتواندی دریافتن و کشف نمودن ... و هر دو دهران را به جانبشان دربانم و سربانم و کربانم و آن فرا به هربانم ... و خودا به عنکبوت نانم ... و خدا نوح نبی دانم ... و خدای قط فراوانم ... و آن بهشت و دوزخم را نیز دربانم و سربانم و آن به صبح و شو دانم ... و آن انکره مو به پیچ سبحانم ... و آن را گره کورم به فراوانم ... و همه گرات کو به دهر شو دانم ... و به آن دهر شبم آینه پنهانم ... و به آن دهر صبم چه آینا تانم ... و به آن دهر کفم سبزه نیارانم ... و به شاه انکبان نگیر خفتانم ... و به اموات خدا موم به نارانم ... و همه جانب اموات به خشکانم ...
(0 لایک)
برچسب:
نویسنده: نیکی شجاعی
تاريخ: جمعه
12 خرداد
1396 ساعت: 3:11