خرید بک لینک

از قدیم الایم بسیاری از افراد نام عزرائیل را به عنوان ملک الموت دانسته و لیکن آن قرآن باشد که از برای اولین بار نام ملک الموت در آن درج گردید و تا قبل از این من ملک الموت را به عنوان روحی سرگردان از یک آدمی دانسته که بر روی زمین در بعدی دیگر که از برای ما آدمان قابل مشاهده نبود با تنی تاریک ... سرردان بوده و لیکن در طول مسیری که تاکنون حرکت نموده و نزد من رسیدن ... مرا چنین باشد که یحتمل آن ملک الموت حاوی ارواح بسیاری از آدمان باشد و در واقع کار او گرفتن جان یا قتل کسی به نبودن لذا هر آن کس که زندگی اش پایان یافتن ... ملک الموت را وظیفه باشد تا جان او را تحویل گرفتن ... لذا تاکنون گویی آن ملک الموت جان همه خلایق را در دست نداشت و فقط جان عده ای را که در مسیر او بودند با خویشتن حمل می نمود ...

و در حال حاضر من در اطراف خویشتن چندین کاندیدا از برای ملک الموت حس نمودن ...

و گویی درستش آن باشد که گردش سیارات منظومه را در نظر گرفتن و گویی آن زهره را گردش چنین باشد که خلاف گردش زمین بدور خورشید گردیدن و مرا به یکباره رویایی از جانب زهره به ذهن ورود نمودن که شبهی سیه پوش را دیدن که بسان عروسکی بر سطح زهره نشسته و گویی آن و عده ای از اطرافیانش حامل جان های عده ای از خلایق زمین باشند ... و آن ملک الموت خود را در نزد من عجوزه معرفی نمودن و من عجوزه را آن ملک الموت دانم ... که بسان غازی از بهشت باشد و وظیفه دارد تا روح اموات را با خویشتن به بهشت بردن ...

و از آنجاییکه در دنیا یکسری مسائل را به هم ریخته یافتم ... لذا آن عجوزه بایستی نباشد و تن او را می بایست به ندیده باشم ...

و تعریف جدید من از ملک الموت چنین است که در واقع ملک الموت را می بایست بسان یک نیلوفری دانستن که در وجود هر جاندار و آدمی موجود بودن و شناسنامه او و برخی از جزئیات وجودی او را می بایست با خویشتن به همراه داشته باشد ... و لیکن من آن جزئیات را بشرحی دانستن تا که آدمان قادر شوند به هنگام مرگ ... وجود خویشتن را حس نمودن و احساس شادی و شعف داشتن و یکی از منظورهای صراط مستقیم در قرآن نیز چنین است ... و آن ملک الموت در بطن وجود هر آدمی بسان پروانه ای بودن که از جسم آدمی به پرواز نموده و آدمی قادر است تا پس از مرگ پرواز خویشتن را در آسمان به حس نمودن و نباشد چنین که آدمی را پس از مرگ بسان لاشه ای خفتن گرفتن و از دیدن رویاها و عوالم دل انگیز به طرد گردیدن ...

و گویی از قدیم الایام عده ای از خدایان زمین که توضیحشان را قبلاً ذکر نموده ام برخی از آن آدمان را به عنوان خدایان آسمان من جانب سیارات و کرات مختلف دانسته و ایشان را پایین می آوردند تا با آنان مقابله و زور آزمایی نمودن و گویی کهکشان را نماد شیری است که گویی از دوران فراعنه که رسماً آغاز تمدن بر زمین بود آن را به تندیسی بنام ابلهول در کنار اهرام مصر گذارده اند تا که صاحب دنیا را پیدا نمایند ...

و من آن بودم که بروزی مست و خراب بدنبال خدا گردیدن و اقدام به آزمودن نکاتی نمودن تا که موقعیت خود را نسبت به خدا یافتن و لیکن به لحظه ای خود را به عنوان خدا بر آسمان در نظر گرفتن و به یکباره خود را در آسمان بگونه ای یافتم که ایستاده بودم و در اطراف تنم آتشی بود که گویی در حال برش فضای دور کالبد من بود ... و آن مرا قیامت می نمود ... و خورشید را دیدم که گویی بسوی آن پر میکشیدم و کهکشان بود که در درون خویشتن دیدم و بیگ بنگ بود که من آن را طاقت دیدن به نداشتم و خاطراتم بود که گویی همواره در هر مکان که ظاهر شوم با من همراه است و نیلوفرانی که من از برای طبقه بندی ابعادی از دنیا دانم ...

برچسب: نویسنده: نیکی شجاعی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 3:27

صفحه بندی