گر نوری زِ قبل مرا بگیرد ... اوری زِ بعد در پی نیرَد
ما آدمان و سایر جاندار ساکن بر زمین در اثر میلیون ها سال فرایند های حیاتی و اکوسیستمیک بر سطح زمین ایجاد گردیده ... به تکامل رسیدن و به چرخه حیات خویش در گستره نظام طبیعت ادامه خواهیم دادن و لیکن ... ما را تن و بدن و سر و مغزی باشد که به گفته عده کثیری از دانشمندان بسیار منحصر بفرد و شگفت انگیز است ... چرا که هر آنچه از جانب دنیای پیرامون احساس نمودن را می توانیم از طریق دریچه افکار و تن و روان خویشتن دریافت نماییم و لیکن هر کدام از ما در طول مسیر حیات و گذر عمر خویشتن از دوران خردسالی تا سنین پیری ابتدا پس از تولد زیستی دارای نامی گردیدن که به عقیده من آن آهنگ و نوای نام و نشان ما می تواند بسان ضربه های پتکی سحر آمیز باشد که قادر است بخش عمده ای از شخصیت ما را ساختن و لیکن از سویی نیز می توان چنین گفتن که ممکن است آن بخش عمده ای از شخصیت ما نبودن چرا که اهمیت بسیاری نمی توان از برای آن قائل شد ... از سویی در صورت دسترسی داشتن به امکانات آزمایشگاهی لازم و آنچه که از آن تحت عنوان ابزارهای کیمیاگری یاد نمودن و فقط به فقط به اذن خداوند متعال می تواند در اختیار ما قرار گرفتن ... بسیار جالب توجه است که خواهیم توانست خروجی چنین فرایندهایی را تست و استخراج نمودن و آن را دیدن و سنجیدن و لیکن مرا به نام فرزاد یحیی زاده پیرسرائی با میزان سن 38 سال چنین در نظر گرفتن که به توسط همان شرایط آزمایشگاهی ویژه بتوانم آنچه را در سطرهای فوق به بیان آن پرداختم را استخراج نمودن و به آن نگاه نمودن تا ببینم صدا زدن آن نام و نشان و جذب آن از طریق قوای شنوایی و دانستن آن نام و نشان در مخیله قوای حافظه و افکار که در ذهن و مغز و مخ و مخچه ما وجود دارد و ادراک آن با تن و بدن و سایر اعضاء و احشاء داخلی به عنوان مثال با در نظر گرفتن پارامتر هایی چه تاثیری می تواند در مخیله و احساسات و قوای جسمانی و شخصیتی من گذاردن ... و لیکن آن کدامین خدای باشد که می تواند چنین شرایطی را در اختیار من گذاردن تا کاملاً بتوانم خروجی آن را در یک لوله آزمایشگاهی به جمع نموده و به نظاره نشستن و یا به اجرای تست و آزمون های جانبی پیرامون آن بپردازم ... و لیکن برایم بسیار جای بسی کنجکاوی داشتن تا که بدانم آن خروجی آزمایش من چه رنگ و بویی می تواند داشتن و چگونه انرژی و پرتوهایی را از جانب خویشتن به محیط پیرامون ساطع خواهد نمودن ... و این که در فوق عنوان نمودم فقط به فقط تاثیر آن نام و نشان و نوای آن بر روح و روان شخصیت 38 ساله من باشد ... و از برای چنین آزمایشی بایستی کلیه شرایط محیطی پیرامون را از برایم به بی اثر نمودن و لیک از سویی مرا در حالت های مختلف احساساتم بایستی به سنجیدن که در آن لحظه احساس ویژه ... صدا زدن و دانستن نام و نشانم چه تاثیری می تواند بر روی من گذاردن ... و من دارای 38 سال عمر باشم که در طول این مدت فرایندهای مختلفی نیز روی من اجرا گردیده است و از پایه ترین این فرایندها می توان به قرار گیری بر سیاره ای بنام زمین و تحمل قدرت گریز از مرکز و جاذبه داخلی آن وگردش ماه بدور زمین و حرکت های وضعی زمین و گردش آن به دور خورشید و گردش سایر سیارات بدور خورشید و تاثیر گذاری بر روی زمین و گردش منظومه بدور کهکشان و گردش مجموعه کهکشانات و سحابی ها بدور خود و تابش پرتوهایی که هر کدام از این اجرام آسمانی و بازتابش پوسته کیهان می توان به نام بردن و نظام 24 ساعته شبانه روز و گذر سال هایی در قالب چهار فصل و آب و هوای منطقه ای که در آن زیستن نمودن ... و میزان فعالیت و سطح سواد و سطح رفاه مالی و وضعیت رفاه و سطح سواد خانواده و تعداد فرزندان و روابط والدین و وابستگان و شرایط اجتماعی کشور و شهر و وضعیت دوستان و محیط هایی که در آن رفت و آمد نمودن و تحت تاثیر آن قرار گرفتن و بسیاری از پدیده های ریز و درشت دیگر بسان سلامتی و نوع تغذیه و پوشاک و ... ایمان به خداوند ... و آی کیو ... می تواند روی کیفیت شخصیت من تاثیر گذار بودن و لیکن مرا چنین حاجت باشد تا که بتوانم من باب این مسائل طبقه بندی هایی ایجاد نمودن و از طریق شبکه سازی نقاطی به یکدیگر ... به آرایش و نظام خلقت پی بردن و بتوانم شیوه های ارنج و چیدمان متفاوتی نیز فراهم نمودن و از ترکیب تمامی اینان بتوانم دنیای خویشتن را به بهترین نحو رصد نمودن و صدای فریاد خویشتن را تا به سقف این فضای کیهانی به رساندن تا که خداوند این کیهان را بیدار نمودن و از او بخواهم تا مرا از طریق دربی خارج ساختن تا که بتوانم قدم به دنیایی جدید گذاردن که کاملاً متعلق به خود من باشد و از برای من ایجاد گردیده باشد ...
و لیکن ما آدمان بر روی زمین قرار گرفتن و در مرکز این زمین گرما و حرارتی وجود داشتن و بسان موتوری از برای دمیدن به چرخه حیات و تامین انرژی باشد و همچنین ماها با ایستادن بر سطح این زمین ... همگی ما آدمان و سایر جانداران به توسط مغزهای خویشتن شبکه الکترومغناطیسی و نوری ویژه ای را بر سطح زمین پدید آوردن که مرا گهگاه در برخی از اوقات چنین به نظر رسیدن که با جمع نمودن کابل های این شبکه عظیم بدور یک قرقره که بسان کلاف از کاموا باشد ... قادر خواهیم بود تا آن را دیدن و درخشش آن را مشاهده نمودن ... و از سویی ممکن است آن بقدری داغ گردد تا که پرتوهایی ماوراء بنفش را از جانب خویشتن به ساطع نمودن و لیکن گهگاه مرا چنین توهم به ذهن آمدن که ممکن است آن خورشید تابناک از به هم پیوستن چنین کلافی ایجاد گردیده باشد و لیکن مرا در اوهام و باورهای خویشتن دورانی را بیاد آید که در تنی دیگر بودن که بسان پروانه ای دارای بال بود و آن پروانه کاملاً شبیه من بود و گویی در آن منطقه که ندانم آن سیاره زمین بودن یا نه ... گویی قبلاً خورشیدی به نتابیدن و من آن پروانه بودم که گویی خدایی فقط به فقط از برای من دنیایم را به خلق نمودن و حیران و سرگردان در حال قدم زدن بر زمین خود و گردیدن به دنبال چیزی بودن و دوستی نیز با خود به همراه داشتم که آن نیز بالدار بود و بال های آن بسان بید یا شب پره ای می نمودو با هم بودیم که ناگهان در پیش رویم درب های آسمان باز گردیدن و نوری الهی و زیبا را دیدن که بسوی من تابیده است و گویی آن همان خدایی بود که دنیایم را آفریدن و بس که من دنبالش گردیدن به دنبالم بیامده و از برای من به چشمک زدن ...
و لیکن مدتی با این اوهام و توهمات به سرگردان بودن و تصاویر دیگری نیز به دیدن تا اینکه فهمیدم مرا در ذهن قوایی باشد که قادرم هر آنچه را که خواستن به دیدن ... و آن چشم درونم بسار به راستگو و صادق بودن و لیکن عده ای مرا مسخره نمودن و بگفتند که تو با این چشم دل چگونه می آفرینی؟ و لیکن مرا همواره سوال بود که چگونه با آن بایستی آفریدن و لذا دریافتم در آن قران که من آتش بزدم واژه ای بنام رب العالمین است و فی الواقع من اگر خواسته باشم تا دنیایی جدید خارج از این دنیای حال حاضر زمین به خلق نمودن ... فقط کافیست تا چشمان خویشتن را بسته و آن دنیا را اراده نمودن و تصویری از آن مشاهده نمودن و لیکن به دلیل عدم دسترسی فعلی ... پس از مرگ خویشتن خواهم توانست به آن دنیا منتقل گردیدن و خداوند آن حافظه و کدهای شخصیتی مرا به همراه خاطرات مورد نیاز تا جای ممکن به همراه من منتقل خواهد نمودن و از سویی عده ای از فرشتگان مرا چنین بگفتند که دنیاهای مورد نظر تو در زیر زمین واقع گردیدن و لیکن من ندانم در آن بعد های متفرقه زیر زمین چیستن ... و از سویی با مطالعه در زمینه حکومت فراعنه چنین دریافتم که ایشان به دنیای زیر زمین اعتقاد داشته و از برای آن نظامی نیز کشف و تعریف نموده اند ... اما پس از مدتی کاملاً متوجه گردیدم که فضای کیهانی ما علاوه بر فضای حال حاضر ... از نمای بیرون بسان جسمی متخلخل است که فضای کیهان ما فقط به فقط یکی از روزنه های درون آن باشد و اندازه جسم متخلخلی که من دانم و آن را "ابر کیهانی" نام گذارم بقدری باشد تا تمامی خواسته ها و آرزوها و هر آنچه را که من و یا دوست همسایه بغلی در دل آرزو خواهد نمودن را از قبل خلق نموده است ... و تمامی آنچه را که من و آن جمعیت هفت و نیم میلیاردی زمین قادر به تفکر درباره آن باشیم در این "ابر کیهانی" خلق گردیده است ... مثلاً من می توانم اراده و آرزو نمودن که خداوند و صاحب اختیار و مالک هزاران کیهان لایتناهی بسان کیهان فعلی بودن و این در حالی باشد که هنگام سفر به اقصی نقاط آن ... تمامی موجودات زنده آن کیهان می بایست مرا به شناختن و از برایم دست تکان دهند ... و از سویی چنین مشکوکم که این کیهان فعلی با زمین آن ... یکی از سلول های دارایی من باشد که بسویش آمدن و در آن زاده شدن تا که بتوانم خطاهایی را در آن اصلاح نمودن و لیکن در صورت اصلاح آنان قادرم تا بر سطح همین زمین قادر به آفریدن گردیدن و از برای تحقق آرزوهایم نیاز ندارم تا به سلول بغلی سفر نمودن و لیکن در صورت بیان چنین آرزویی قادرم تا پس از مرگ ... با سرعتی باور نکردنی به هر سلولی که اراده خواهم نمودن رسیدن و در آنجا از خواب مرگ بیدار گردم و به مسیر خویشتن ادامه دهم ... و در حول این سلول ها جریانی بسان جریان الکتریسیته بر روی سطح آن ابر کیهانی در حال عبور است که ندانم آن چیست و لیکن رنگ آن جریان ها آبی نیست و گویی آن را درخشش و فشاری متفاوت باشد چرا که آن جریان ها در صورت داشتن ماهیت الکترونی می بایست آبی بودن و در غیر اینصورت گویی فشار الکتریکی آنقدر فوق العاده باشد که ایشان را اَبَر صاعقه می توان گفتن و باعث می گردد تا رنگ ایشان تغییر نمودن و به سپیدی زدن و لیکن آن توده کیهانی را از بیرون نمایی فوق العاده ترسناک باشد و من آن باشم که قدرت آفرینش هستی قادر است تا مرا از آن توده ابر کیهانی نیز به بیرون انداختن و در محیطی خارج از توده ابر کیهانی زیستن نمودن ... و لیکن مرا فرمانی باشد که بایستی در تمامی مناطق تحت پوشش من آن را به اجرا نمودن و آن چنین باشد که مدیریت هر بخش از این توده به همراه جزئیات آن بایستی به افرادی با شرایط ویژه سپرده گردیدن که تحت تاثیر غریزه های ناجوانمردانه خویشتن به وقوع به نایافتن تا که بتوانم سطح سواد و تمدن و رفاه تمامی ساکنین آن جزیره را به افزودن ... و همه آنان را به آزادی هدیه نمودن تا که بتوانند در هر گوشه و کنار از آن که بخواهند زیستن و هیچ گزندی از جانب سایر افراد ساکن بر جزیره ایشان را فرا به نخواهدی گرفتن ... و مومیایی آن بود ... تا که ما را به موفق نمودن تا که جزایر زیر آتش موجودات غیر اندیشمند را به مسدود نمودن و آن با یاری خداوند میسر به گردیدن ... و لیکن آن ابرا محدوده ای را به امن در قلمرو بی نهایت باشد که هر خلقی در آن آزاد است که خود را به آسودگی و رضایت خاطر رسانیدن ... و آن راحت جان را حق همه خلایق بارگاه خداوندی باشد ...
برچسب:
نویسنده: نیکی شجاعی