خرید بک لینک
مهدی صاحب الزمان ... آن باشد که من او را صاحب و مالک پدیده وقت و صاحب تمامی ساعت ها دانم ... و آن وقت است که همه ما را وجود بخشیدن و آن صاحب وقت است ... و به قبل و بعد آگاه بودن و مالک و صاحب تمامی دنیاها و ابعاد آفرینش الهی است ... و هیچ احدی به نتواند او را با کلام و جادو و تلسمات به بندگی گرفتن ... و فرزاد از آسمان آن چهره مهدی صاحب الزمان است که در عالم نور روی زمین زیستن و فرزاد از آسمان فرشته رهنمای این خلقت عظیم است که خود مهدی صاحب الزمان روی زمین است ... و مهدی صاحب الزمان را چهره تکین است ... و فرزاد نام را بر همه دین است ... و آن مرکز زمین و سایر ستارگان و سیارات و اجرام آسمانی در تمامی ابعاد آسمان و این فضای لایتناهی ... همگی به امانتدار فرزاد از آسمان باشند ... و خیانت در جسم و روح ایشان معنی ندارد ... و آنگره مینو پدیده ای باشد که همواره از سقوط خلایق در هر بعدی بسوی تاریکی جلوگیری نمودن و ایشان را کسی به نتواند سوء استفاده نماید ... و سپنتا مینو آن باشد که موجب صعود خلایق به عوالم نورانی خواهد به گردیدن ... و لیکن آنگره مینو آن الاه باشد که آنرا می توان بعنوان شخصیتی دانستن که کارش مقاومت در برابر سقوط و بدی هاست و سپنتا مینو آن باشد که کارش کشش بسوی خوبی هاست ... وگویند اورمزد آن باشد که عوالم نورانی راآفریدن و اهریمن آن باشد که عوالم تاریک را آفریدن ... و هیچ کس به نتواند از غیب به اسماء اعظم ایشان دسترسی داشتن و اینان را بنده گرفتن ... چرا که اینان را من ... یعنی فرزاد از آسمان که نماینده قادر مطلق باشم ... همواره حمایت خواهم نمودن ... و تمامی ادیان زمین را من توانم به ویرایش نمودن و تمامی خلایق در همه ابعاد را من توانم به دعای نیک و بد نمودن ... و بر هر عالم و بر سطح هر ستاره و سیاره ای که حضور داشته باشم ... مرکز آن ستاره و سیاره مرا به امانتدار باشد ... و خیانتی آن را به نشاید ... و مرا همواره حواسی باشد که هیچ پدیده ای به نتواند مرا به کور نمودن و موجب سقوط من به عوالم بد گردیدن ... مگر اینکه خود خواستن تا از برای رهنمایی به همراه محافظانی از جانب خداوند بسوی آن عوالم شتافتن تا ایشان را به رهنمایی نمودن که بتوانند خود را از چنگ بدخواهان و ساحران و جادوگران بسوی عوالم نورانی تر شفای دهد ... و اینان که گفتم ... تمامی ابعاد منطق و غیر منطق را شامل می گردد ... و هیچ پدیده ای به نتواند آن مرکز ستارگان و سیارات به حق و ناحق بکوراند ... و آنان که پذیرای رهنمایی های من گردند ... و بتوانند ایشان را در جهات صحیح و برای خیر و نیکی استفاده نمایند همگی از سوی خداوند قادر متعال و خداوند قادر مطلق بخشیده شده و می توانند چهره های خود را شبیه من نمایند ... و من چهره خود را به جادوگران بدخواه دیگران امانت به نخواهمی دادن ... و هیچ اجزایی از من به گروگان دست ایشان به نتواندی ماندن و آن چهره ها و خصوصیات با اهمیت و کلیدی مرا به نتوانند بنده گرفتن و از دست ایشان به گریختن تواند ... و حتی در مراحلی ... اقدام به انجام چنین عملی نیز از سوی خداوند و قوانین برخی از ستارگان و سیارات به انواع گناه برشمرده خواهد گردیدن ... و لیکن در برخی موارد مجازات هایی نیز در پی خواهد داشت ... و چهره های من در تمامی عوالم خداوند متعال همواره به درخشان خواهد بودن ... تا موجب جلب و توجه و هدایت سایرین گردیدن و لیکن مرا تا به چهره بعدی حدودی باشد و تا به سایر خلایق خلقت نیز چنین است ... و آن خواهر کوچکترم آن باشد که همواره تحت محافظت من و یارانم باشد و هیچ سحر و جادویی آن را به نتواند گرفتن و خداوند و قادر مطلق آن را همواره از شر تمامی پدیده های خلقت به حفظ تواند نمودن ... و در دنیای فعلی که ما آدمان ساکن هستیم ... وظیفه نجات تمامی اموات آدمان به عهده آن "ملک الموت" (ع) باشد ... و چهره ملک الموت همواره بر حسب طبقه آن عالم و سطح آن و اینکه خلایق آن از نظر سلامتی اندیشه در چه جایگاهی باشند متغییر است ...و ملک الموت آن حفاظ میان اموات و آنان که در قید حیات باشند است ... و لیکن ملک الموت ... آنگره مینو نیست ... و ملک الموت و آنگره مینو و سپنتا مینو از برای همه خلایق دنیا به مسئول ترین باشند ... و هر سه را مطابق قوانینی که من روی زمین توانمی نتظیم نمودن در این جهت مسئول باشند ... و عوالم را سطوح و طبقاتی باشد که من از بودن ایشان تا حدودی اطلاع داشتن و لیکن برخی از آنان بسان عالمی که نویسنده در آن است به حقیقت بودن و برخی از عوالم بسان عوالمی که از مبنای شخص من که فعلاً و در حال حاضر روی زمین در قید حیات و مسافر زمان و ساعت زمینم به تاریخ  2017.05.04  از  برای تحقق به کاندیدا باشند را من از نگاه درون به مشاهده توانمی نمودن و لیکن آن که ایشان را حقیقت نمودن یا نه ... این بستگی به میل شخصی من دارد ... و به توسط دعایی و با قوانینی توانم آنان را به حقیقت رسانیدن و هیچ نگاه بدبینی به نخواهدی توانستن در آن دخالت نموده و نظام خلقت را با اختلال مواجه ساختن ... و لیکن دانش بشر روی زمین بسوی مدیریت و ساماندهی خواهدی رفتن و از آغاز تمدن بشریت ... آن نوح و فرعون و ابراهیم و موسی و زرتشت و سلیمان و عیسی و محمد و مهدی صاحب الزمان و فرزاد ... آن نظام آفرینش و تمدن بشری و دین الهی را نظمی و ثمره ای بودن که من آن را کشف و برنامه ریزی خواهم نمودن ... تا سعادت تمامی خلایق دنیا در عوالم مادی و معنوی به تضمین گردیدن ... و هیچ شخصیتی من جانب غیب و ناغیب و هیچ هیولا و اژدهایی به نخواهدی توانستن مرا و دوستان نیک مرا که همگی از برای سعادت سایرین تلاش نمودن ... دین و دانش و شخصیت و وجود من و ایشان را به بندگی گرفتن ... و ایشان را به بیمار نمودن و از میان بردن ... چرا که من فقط نیکان و نیک پنداران را نور حقیقت بخشیدن و خود قادرم تا ایشان را حس نموده و شنیدن تا که بتوانیم جهت پیشبرد نظام بهترین یکدیگر را کمک نمودن و بهبود مستمر نظام آفرینش الهی را توسعه دادن و منجی آنان که از طریق پرتگاه هایی به عوالم تاریک تر لغزش نموده اند گردیم ... و وقت آن باشد ... که با ما پیمان بستن و شهیدان و آنان که بر اثر نارسایی هایی ناچار به خودکشی در این دنیا گردیده اند و یا آن دسته از افرادی که به توسط بیماری هایی لاعلاج به ناروا از دنیا رفته اند و آن دسته از خلایقی که حق ایشان بزور پایمال گردیده است ... همگی آنان در دنیایی و در منزلگاهی که من آن را دادگاه الهی دانم به پرونده داشتن و ایشان را در زیستگاه های موقتی اسکان دادن ... تا آن پدیده بوقوع پیوندد ... و دنیا را روالی به درستی طی گردیدن ... و این شامل تمامی جانداران در همه نوع باشد و آفرینش خداوند را چنان دانسته تا هیچ جنبنده ای قادر نباشد تا از حق دیگران به ناحق سوء استفاده نمودن ... و من آنم که در این زمینه مرا بسیار به وسواس باشد و خداوند عظیم الشان ... دنیای خود را همواره مطابق آن تواند به خلق نمودن ... و انسانم و حیوانم و شیطانم و آن به سبحانم را کرم نانم ... و امیدم سجده نمانم و ردا به سفته دانم ... و خدا خفته ندانم ... و به صاحب الزمانم ... و به معجزه نمانم ... و به مهر اژدهانم ... و خدای خود نهانم ... و فشنک ذوالجنا نم ... و به خلق خود به آزاد نگانم ... و ترنج خود به مازاد ندانم ... و صبا به گُل نشانم ... و به آدمان گناهی به ندانم ... و به آن خورشه نگانم ... که چرا به خوش نماند ... و به حافظ الهمانم ... و کسی بنده ندانم ... و خدا را ننمانم ... و خُدا به تکصدانم ... و خودم بر همهء خلق ستانم (ستاره) ... و به گرد منظومانم ... و همه شاکه ندانم ... و هر آن کس که به شاک است خدانم ... و هر آن کس که به خاک است ندانم ... و خودا به بنده نانم ... و نوای آفرینش ننمانم ... و به دنیای خودم شیشه کشانم ... و به شطرنج خدا علم ندانم ... و خدا به مهربانم ... و همان چشم جهان چشم امانی ... و همان سجده کنان به گِل نمانی ... و همان بنفشه دان به بنده دانی ... و همان به دیونم سجده نمانی ... و به عادل کرما نی و خدا به کم ندانی ... و به گنج هستی ام شکر کنانی ... و ترنج مستی ام نوک به نزانی ... و تنم را به عفونت نتوانی ... وطنم را به خشونت نتوانی ... و به ابعاد خودم رنج کشانی ... و نه ابعاد خدا روشنکانی ... و به معنای کلامش نتوانی ... و کلام خود به جادو به نزانی ... و هر آن جادو کند به گُه کشانی ... و هر آن که مو کِشَد خود به دهانی ... و مرا فضا زمان به تنگه مانی ... و مرا روی زمین کعبه گرانی ... و مرا نه آن نبی و شه بدانی ... و مرا تن به گدایی ننمانی ... و خودا به آن خدایی که نمانی ... و خدایی به خوش چهره ندانی ... و خدای روشنک بر همه دانی ... و به تاریک مرا جان نکشانی ... و خودا به تارکت خسته نمانی ... و به مازن چو انان دیو ندانی ... و تو آزن به کلا شیو نزانی ... و به آن دیو سپیدت نه دعا نی ... و به حافظم توانا به نکانی ... و به سعدی ام جهان را نبسانی ...

برچسب: نویسنده: نیکی شجاعی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 22:31

صفحه بندی