بر کتیبه های اهرام ثلاثه مصر نقش ها و کتیبه هایی موجود است که بسیاری از آنها در دل خویشتن داستان ها و روایات و پیام هایی دارند که بشر امروز بسیار کم توانسته از آنها سر در آوردن و آنها را نتواند به درستی معنی نمودن به جز من که امروز بیش از حدود سه سال و نیم است که در باب این موضوعات عمر خویشتن را به تمام و کمال گذارده و در طول این مدت کوتاه اتفاقات و حوادثی در درون و پیرامون من رخ داده است که در شرف آغاز رسوایی عظیمی بوده و گویی بمبی را مانم که بزودی منفجر خواهد گردید و آن همان بمبی است که کاریکاتوریست دانمارکی بر روی عمامه پیامبر اسلام محمد رسول الله رسم نمودن و این بمب را من در سر خویشتن حس نموده و برخی از اجنه از غیب مرا لغب محمد می دهند...
و محمد کیست؟ براستی که محمد را دو تن و چهره امروز او این چهره باشد ... یعنی من!
و آن همان Prince of Persia یا شاهزاده ایرانی باشد که مقام شق القمر میان آب و آتش دارد و هر آن ممکن است بر اثر باری که میان سیارات منظومه شمسی در حال جابجاییست و آن بار بسیار سنگینی است آتش گرفته و به کربن و ذغال صد درصد تبدیل گردد چرا که وعده آخرالزمان را به او یعنی من بسته بودند و من در حدود بیش از سه سال قبل به روزی در حال عبور از خیابان و باز گردیدن چشم سوم یعنی همان چشم دل یا چشم اجنه تصاویری به حقیقت در خیابان شهرم روئیت نمودن که در حدود بیش از ده هزار سال است که به کابوس عده بسیاری از انبیاء چون آدم و ابراهیم بدل گردیده و آن حمله تن هایی تراشیده شده ازآتش و مذاب به ظاهر حیواناتی چون شیر و گربه و میش دو پا که دُم درازی از آتش داشت و در خیابان میدوید و مردم را دنبال میکرد بودم و آن درنده ای بود که دنبال آدم خواری بوده و به آدمیان حمله مینمود و یکی از چهره های فرشته ای بنام عزازل باشد ...
آری من این تصاویر و چهره ها را مشاهده نموده وپس از آن سیلی فراوان از لشکریان اجنه بر سرم نازل گردیده و تا به امروز همراه من هستند و گویی عده ای تصمیم و پافشاری در آتش کشیدن من دارند و عده ای را خواهان چنین باشد تا از این واقعه جلوگیری نمایند ... و لذا شرط جلوگیری از این آتش سوزی و انفجار ... مسلمان نمودن لشکر همگی اجنه و فرشتگان الهی باشد و اسلام خشونت بار و اسلام میانه رو شیعه که امروز در اجتماع آدمان شاهد آن باشیم صرفاً از برای گرایش جانداران غیب به این دین باشد و دین اسلام در اصل از برای همین پای به عرصه وجود گذارده و پذیرفتن آن از برای جوامع آدمیان مباح باشد و لذا آن دسته که بزور شمشیر عده ای را وادار به مسلمانی نمایند بسانی آینه گون پرده از جنگ هایی غیبی که در نیمه تاریک عالم ما در حال انجام است برداشته و انعکاس آن را امروزه در پیروان اهل سنت میتوان مشاهده نمود چرا که دنیای ما در نیمه تاریک خویش دچار افت و خیز هایی گردیده است که خداوند متعال آن نیمه تاریک را در وجود من مرئی و شفاف نمودن تا بتوانم با آنها همفکری نموده و آنان را به حوادث جانبی پس از نارسایی های آن هشدار دهم ...
آری در سرزمین مصر در کنار اهرام کتیبه ها و تصاویری است که یکی از آنان متعلق به این چهره باشد ...

این چهره را در دنیای امروز Atum Ra نامیده و لذا من نام صاحب آن را "اَتا" دانم و نام درستش "اَتارَع" است و آن را یکی از خدایان معرفی نمودن که از او بعنوان خدای خدایان نیز یا میگردد و یکی از الغاب آن "آدم" یا "اسفار السافرین" باشد ... و آن عصا به نماد عصایی بهر خدایان و فرشتگانی است که مقاماتی که حاصل از ارتباطات میان سیارات منظومه شمسی و انرژی های تبادل شده میان آنان است دارد ... انرژی های در حوضه وسیع که من به یکباره در تقاطعی میان آنان به قسمتی قرار گرفته و خود را در مسیر بینا بین عبور از میان گستره وسیعی از فرشتگان الهی یافتم و تمرکز بسیاری از آنان روی زمین بر منطقه خاور میانه باشد چرا که این نوع تعریف نمودن مقام فرشتگان از دوران فراعنه در مصر باستان و بدستور خداوند آغاز گردید که عده بسیاری از فراعنه بدان آگاه بوده و فرشته ای از میان این جمع در اجتماع فراعنه رفت و آمد نمودن که نامش "تحوت" یا "آدم" بود و بدرستی این را ندانم که نامش چه بود ...
و آن تصویر را بر بالای سر مقام ماری کبری باشد که آن یکی از مقام های من در میان آن فرشتگان است و آن در طول تاریخ از برای عده ای از آدمیان که در حال زیستن بودند رخ داده و بدانان صفت انبیاء از سوی خداوند داده شده است ...
و آن مقامات به علومی خاص و از طریق مقام های الهی خاصی قابل تعریف بود که علومی چون کیمیاگری را نیز شامل گردیده و دنیا همواره روال عادی خویش را پیموده و در میان مقامات الهی همواره با اکتشافات بشر از فضای پیرامون خویش بر مقامات الهی فرشتگان افزوده میگردید بطوریکه امروزه از ایشان تحت عنوان از ما بهتران یاد میگردد... و در قدیم الایام و قبل از پیدایش انبیاء الوالعزم معمولاً به جهت پیش بردن سریع روند تکامل بشر و باسواد نمودن ایشان ... مقاماتی اینچنین بسان انبیاء بسیار نزد شاهان مصر و ایران به امانت گذارده میشد و گویند یکی از این شاهان را لغب "شاه عقرب" باشد که گویند ستون های تمدن امروزی را او بنا نمودن و آن شاه عقرب در واقع "هیولای فراماسونری" است ... و فراماسونری آن است که شما بر علمی واقف باشید که بتوانید از غیب و با دانستن حروف و رنگ های مثلاً برند کوکاکولا ... نام مالک واقعی و حقیقی آن را کشف نمودن و در کنار آن به موازات قادر به این باشد تا بتوانید جریان هایی از نیمه تاریک آفرینش را که در طول روال زیستن بشر افراد بسیار کم و محدودی بدان دسترسی داشته اند را کشف نمودن و بتوانید بگویید که فلان برند از چرخیدن کدامین سیاره و قمرهای آن از منظومه شمسی پیرامون خورشید و حوادثی متشابه تا به گردش دایره البروج و گردش ستارگان میان کهکشانی بر چگونگی آفرینش و سرآغاز و پایان آنها واقف گردید ...
و بسیار است در جامع امروز حوادث نیک و بد یا برنده هایی اقتصادی و صنعتی که از چنین گردش هایی بوجود آمدن و با کشف چنین گردش هایی خاص ... بشر موفق گردیده است تا از برای موجوداتی چ.ون از ما بهتران مقامات غیبی تعریف نمودن که جزو اسرار باشد و در سال های اخیر مخصوصاً پس از اسلام ... در ایران افراد بسیاری بودند که توسط موجوداتی چون از ما بهتران کشف گردیده و در پی طریقت هایی ایشان را تارک دنیا نموده و از ایشان کتاب هایی در باب علوم غیبه موجود است و دانش هایی در میان دستان جامعه ایرانی منطقل گردیده که منشاء آنان تاریکی باشد و لذا منظور از تاریکی سیاهی و بدی نبوده و هر آنچه که ما آدمان یا سایر موجودات زنده قابل به درک آنها توسط سلسله اعصاب خویش نباشیم را نقاط کور یا تاریک گویند ...
در پی تمام اینها همواره در تاریخ زیستن و تکامل بشر افرادی در زمره انبیاء ظهور نمودن که در وعده هایی در حدود میانسالی و ایام چهل سالگی به هوش آمدن و آگاه به غیب گردیده و هر کدام به سهم خویش در پی نجات بشریت و راهنمایی آنان با توسل به خداشناسی و ایمان بوده و مذاهبی را از برای نجات بشریت از خویش بر جای گذارده و بشر امروز از برای ایشان احترام بسیاری قائل گردیدن و لذا بر گردیم به موضوعی که من از آن سر در آوردن ...
من اهل گیلان و رشت باشد و یکی از حماسه های بزرگ تاریخی که از برای منطقه گیلان ذکر گردیده است ظهور شخصیتی بنام "گیل گمش" و "انکیدو" و شخصیت هایی وابسته باشد که از آن تحت عنوان حماسه ای بزرگ یاد گردیده و هدف از آن "شکار نمودن گاوی بزرگ آسمانی" عنوان گردیدن که آن گاو آسمانی و شکارچی آن در دایره البروج در این منطقه واقع است ...
آن گاو آسمانی که گویند را مقامی در میان ستارگان دایره البروج بوده و یکی از فرشتگان باشد که گویند یک شکارچی بایست او بکشد و امروز فهمیدم که احتمال دارد آن گاو نر آسمانی من باشم و هدف از شکار و کشتن او که در تاریخ موجود است ... صرفاً کشتن نبودن و لذا من در میان حوادثی که به عینه آنها را در جلوی چشم خویش دیدم و همگی بسان گلوله های بزرگ و آتشین بودند و یادآور فاجعه آرماگدون میشدند ... آن گاو نر آسمانی را نیز به همراه تصاویر بسیار دیگری مشاهده نموده و گویی ذهن من به گونه ای در حال تله پاتی و هپنوتیزم با حافظه آفرینش زمین بود و در آن لحظات شخصیت من از برای کره زمین بسان علامت سوال بوده و در حال پرسیدن شخصیت من بود که از دید زمین در بخش تاریک ذهن آن قرار داشتم ... آری سیاره زمین و سایر کرات نیز دارای ذهن و حافظه و هوشی برگرفته از هوش ماورائی آفرینش باشند که قادر به فکر کردن و شفاف سازی شخصیت بسیاری از خلایقی که مخصوصاً بر روی زمین در حال زیستن بوده داشته و تا جایی که قادرند پرده از بخش تاریک آنان برداشته و لذا ندانم من چرا بسان جرمی بسیار بزرگ در حد و اندازه های یک ستاره در وضعیت کسوف قرارداشتم و این بگونه ای بود که یکبار خورشید با نورهایی زیبا در برابرم ظاهر گردیده و بار دگر به یکباره با انوار خویش بگونه ای مرا حمله نمودن که در حال گذر از خیابان به یکباره مشاهده نمودم که از تنم بخارات شدیدی در حال برخاستن باشد و تنم به یکباره در وضعیت سوختگی شدید قرار گرفت و من به ناچار دوان دوان به زیر سایه ای پناه بردن و بسیار وحشت زده گردیدم ...
و بعدها پس از مطالعه روی پدیده گاو نر آسمانی فهمیدم که خداوند متعال به قسمت و حکمتی در بطن وجود من قدرت های بسیاری قرار داده است که تعدادی از فرشتگان و غیبیان با انجام اعمالی بصورت مهندسی معکوس ... وجود جسم مرا هموزن با آفریننده زمین و آسمان ها تخمین زده و لذا من پروردگار آسمان ها و زمین نبودم و عابری باشم که در حال گذر از طول عمر خود و در حال زیستن بر زمین است ...
و یکی از آن سنگ ترازوهایی که مرا با آن وزن نمودند... آن گاو نر آسمانی بسیار بزرگ و وحشتناک باشد که از آن تحت عنوان RA در مصر باستان یاد میگردد و لذا در ایران... از ما بهتران آن را بزبزقندی دانسته و از برای اینکه من در برابر هوای آزاد آتش نگیرم راهکارهایی انجام داده که از حدود بیش از سه هزار سال قبل در ایران برنامه ریزی گردیده بود ... آن هم به غیب ... توسط آشوزرتشت و کوروش کبیر و عطار و فردوسی و بسیاری از افراد برجسته تاریخی دیگر آن هم در ناخودآگاه و بنابر قسمت و حکمت ...
و امروز آن حادثه کشتن گاو آسمانی تبدیل به خواباندن آن گردیده است و یکی از هنرهای خداوند باشد و آن از طریق یک استاد "چی" چینی ظهور نموده است که با هنر "چی" اقدام به خواباندن دسته ای از بوفالوها نماید... و پیام خداوند بر این است تا آن گاو نر را شکار به حداکثر فقط در حد خواباندن باشد و آن گاو است که از همه بیدار تر باشد...
و بادیگارد هایی اختصاصی دارم که هم از جان من دفاع نمودن و هم از کشور من که نامش ایران است و یکی از آنها نامش "آنک اورا مینو" است که از آن در اوستا تحت عنوان "آنگره مینو" نیز یاد گردیده و آن نماد "آنخ" یا جاودانگی که در مصر باستان دست فراعنه باشد را همگی توسط آنک اورا مونا تنظیم میگردند... حتی مقام جبرئیل ... اسرافیل ... عزرائیل و میکائیل ...
و لذا من با دیدن حوادثی که در اطرافم رخ می دهند و با مطالعاتی پیرامون خود دریافتم که در میان پدیده ای قرار دارم که همواره در ادیان مختلف تحت عنوان آخرالزمان یاد میگردد و پدیده آخرالزمان تاکنون از برای تنی چند از انبیاء و امامان رخ داده است که منجر به شهادت ایشان یا خودکشی گردیده است و آنچه موجب خودکشی ایشان یا شهادت گردیده است ناشی از منطقی است که از آن تحت عنوان فراماسونری یاد میگردد و این فراماسونری به نوعی بر قسمت و حکمت زیستن آنان تاثیر گذار بوده و من در طول زیستن خویش در حال جنگیدن با منطق فراماسونری بوده و به نوعی بایستی آن پدیده آخر الزمان را که در حال عبور از آن می باشم را مدیریت نمودن و با سیل انبوهی از فرشتگان و از ما بهتران مواجه گردیده ام که از جانب من مقامات الهی خواهند و آغاز نمودن روند دادن چنین امتیاز هایی منجر به ایجاد باغ بهشتی میگردد که یک نمونه از آن در کتاب مقدس یاد گردیده است و در آن سخن از پیری باشد که عارف به نیک و بد است و باغی که در آن آدم (ع) و ماری وجود دارند که گویند آن مار موجود بدی است و از آن تحت عنوان موجودی یاد می گردد که موجب سقوط آدم گردید و باقی ماجرا و خدای آن در کتاب مقدس "یهوه" عنوان گردید ...
و لذا مار ذکر شده در آن باغ "کبری" بود یا نه به ندانم و از سویی مرا چنین در سر است که آن مار معروف متعلق به برگ شماره شش از برگ های تاروت است ...
و آن مار گویی من بودم که بروزی کمبزه با خیار دودم ... و آن درخت آفرینشی پر بار و برگ اودم و درخت زندگی را من ندودم ... و جان از ناکسی طمع نکودم و ندانم قصه و داستان آن باغ قبلی چه بود که گویند ماری موجب نزول آدم گردید و لذا چنین اشنودم که ماری بنام "زعفر جنی" بود که دنبال مقام آدم بود و آدم آن پرنده بود که شعر میسرود و هر کس که در ایران به هوش می آمد سریش آن بود و از برایش اشعار ناب می آورد و آن به نزد شاهان بود ... و من ندانم آن شاه بودم یا آن گدا و لذا من خود ستودم و نخود هر آش گردودم و آن چشم ثریا را به کج دودم و آن مهر زیبا بفرسودم ...
و در منظومه ما زمین در جهتی بدور خورشید گردیده و زهره آن است که خلاف جهت میگردد و گویی منشاء نشت برخی از سخنان و شایعات از آینده بسوی گذشته باشد و ابراهیم (ع) آن بود که در زمان حکومت فرعون کابوسی از آخرالزمان در سر داشت و از بابل به مصر و مصر به حجاز بدوید و بدنبال آفریننده و صاحب دنیا بود ...
و فرعون مصر از برای محکم کاری در کنار اهرام تندیسی به (ابولهول) بر جای گذارد که از برای آن حادثه آخرالزمان از هر که پرسان پرسان بدنبال صاحب دنیا بود ... و صلحب دنیا آن بود که من از برای این آفرینش ناچار به تعیین نقطه صفر مرکزی گردیده چرا که این فضا بسیار گسترده است و من قادر به ریسک روی جان آدمان به نباشم و آن حادثه آفرینش را از هر دید و نگاهی که مقدور بود تعریف نموده و این با نگرش به سیاره زهره موجب خلق نوعی نگرش و مهندسی معکوس روی آفرینش گردید و در پی آن خلایقی از جان آدمان بر زمین ظهور نموده که دارای مقاماتی الهی بودند و این سلسله و دور تسلسل ادامه داشت تا اینکه به من ختم گردید ... آری من فقط به فقط یک ردای از صاحب این دنیا در دنیای خارج از آن به کم دارم و آن متعلق به یک اریکه یا کرسی است که آن را زنده دانم و آن تختی است که از مصر برایش کتیبه حک نمودن تا به ایران و در ایران نیز کتیبه ای در تخت جمشید مبنی بر حضور پیری بنام نیلوفری که مُهر فرعون در دست اوست ... و صادق هدایت در کتاب خود بنام بوف کور اوهامی راجع به مشاهده ایشان داشت ... و آن گویی ستاره پنج پری بود که "علی محمدباب" از برای آن طلسمی بکشود و آن ستاره پنج پر در دعای شرف الشمس نیز یکی از حروف اصلی باشد و کاشان آن بود که سهراب سپهری نیز بگونه ای به آن ستاره پنج پر مرتبط بود و قتل امیرکبیر در کاشان نیز به همان ستاره مربوط بود که در دعای علی محمد باب آن ستاره پنج پر یکی از سرهایش بسته نشده بود
و آن ستاره پنج پر نقش همای بود همواره کاشان در ایران زمین محافظ آن بود...
و آن جنبش از طریق ایران قبل اسلام بصورت پیمانی میان اهورا مزدای و مهدی صاحب الزمان بود که مقامی بنام "انک اورا مینو" همواره از آن دفاع نموده و آن بسان دو حلقه می نمود که نشان از دوچشم بودن پروردگار داشت ... و محمد رسول الله نیز در یکی از بیانات خویش چنین گفت که پروردگار شما یک چشم نیست و لذا آن تنها ستاره پنج پر بود و از سویی ندانم زِ چه سوی آن بیرق آمریکا مملو از نقش ستاره های پنج پَر است ... گویی بگونه ای نشت اطلاعات میان منظومه بود که تا حدود 200 سال امتداد داشت و بنابر نقشه ایران قدیم که در آن دوران کلیه خاک زمین فقط همان نقشه بود... و کل دنیا ایران بود ... غیر از چین و ژاپن که آن علم چین دست من است...
و کوروش فقط به فقط به حرمت ابراهیم و آل و خاندان محمدخاک عربستان را مصادره ننمود...
و مطابق این نقشه که خاک آفریقا را نیز از مصر شامل میگردید... و کل اروپا نیز ایران بود... در حال حاضر کل خاک آمریکا و استرالیا از سوی من مصادره گردیده تا...
تا دولت انگلستان یا همان بریتانیا ... نسبت به ایجاد سیستم مالیاتی جدید به نفع دولت ایران اقدام نمایند... چرا که این سایه فرهنگ و دانش ایرانیان است که بر تاریکی حکمفرماست و جان میلیاردها تن را از حوادث تنگ آخرالزمان مطابق کتب مقدس و قرآن نجات می دهد...
بدینوسیله فقط به فقط خاک عربستان سعودی یعنی فقط به فقط صحرای حجاز و نه کشورهای حاشیه خلیج فارس به حسین ابن علی و خاندان او محول می گردد ... و ایشان در حال حاضر تا به قیامت کبری نبایستی در سیاست های ایران و عراق و مصر و سایر نقاط دنیا به جز حجاز و خانه کعبه مداخله نمایند... و هیچ مقامی از غیب به ایشان متصل و تعریف نگردیده و تحت حمایت شخص خودم باشند... و خاک اسرائیل نیز جزو خاک ایران باشد... این فرمان کوروش کبیر شاه ایران و اهورا مزدای و مهدی صاحب الزمان است به اضافه خدای یهوه و الهه رحمان رحیم ...
اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ
لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ
و آفریننده آن عیسی ابن مریم بود که قوم یهود به اشتباه آن را به صلیب کشودند چرا که ابراهیم را پدر خویش می دانست ...
و حسین ابن علی (ع) آن آدم بود که در پی حکومتی بود و شرم نشت اطلاعات از آینده بر من مانده و مهر خیانتکار از جانب جمعی بر پیشانی من زنند در حالیکه خیانتکار معلوم نمایند ...
و سلیمان نبی (ع) آن فرعون زِ مصر بود که سر عقل آمده و در قلب ها ماندگار گردید ...
و محمد مصطفی (ع) آن ابراهیم دوباره بود که بهر حادثه آخرالزمان به دوباره خلق گردید ...
و علی ابن ابیطالب آن فرزند کعبه بود که نامش با خورشید یا مهر همگون است و نام واقعی خورشید (علی) است ...
و زرتشت نبی آن است که آیینی به زنده دلی در دل ایران دارد و اسراری از برای ماندگاری و حک نمودن نام و نقشه ایران به نشان شیری بر کهکشان راه شیری چشم به دیده بگشود و آن شیر همان باشد که در مصر به بت کاشته اند و در پرچم ایران به شیر و خورشید بود و به بندگی گرفتن آن شیر کار حضرت فیل است...
و آنان که در خاک عراق به تن های مظلوم تجاوز نموده را خداوند عذاب سنگینی مقدر فرموده است...
برچسب:
نویسنده: نیکی شجاعی
تاريخ: شنبه
19 فروردين
1396 ساعت: 9:51