خرید بک لینک

در برخی کتب مقدستش  همچون قرآن و البته در قرآن چرا که در باور من قرآن اولین کتابی بود که در آن سخن از پدیده ای بنام ابلیس زده شد و در آن سخن از حضور در پیشگاه خداوند بود و ابلیس و آدم نامی که به هم سجده ننمودند و گویند آن خداوند آدم را از خشت خام آفرید و در بطن آن روح دمید و ابلیس که فرشته ای از آتش بود از سجده نمودن به آدم سرباز زد... و من بسیار من باب این گفتار تفکر نموده و به روزی در عمر خویشتن رسیده که در اثر تلقین شدید خود را در جاده ای حین رانندگی ابلیس دریافتم ... و آن روزی بسیار فراموش ناشدنی و پر فراز و نشیب بود و من در باور خویش می پنداشتم که ابلیس از بهشت برین به فرمان خداوند رانده گردید و در کالبد آدمی بارها از شکم مادر زاده گردید و هر بار در طول زیستن خویش بر زمین بخود آمده و هر بار در دنیا از طریق تفکر به خداوند رسیده و در باب پدیده آخر الزمان بسیار تفکر نمودن و هر بار تصاویری از فجایع آخرالزمانی و نابودی خلایق زنده بر زمین او را با کابوس هایی منقلب نمودن و ابلیس آن بود که در باور من هر بار که بر زمین از رحم مادر زاده می گردید در قالب انبیاء بر زمین ظاهر می گردید و آدم و نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ... همگی از ابلیس بودند و هر بار از برای نجات این دنیا تلاش فراوان نمودند تا اینکه این داستان به من ختم گردید ... و من آن بودم که آن روز در آن جاده حین رانددگی خود را ابلیس دریافتم و خبری در دلم بر این مبنی بود که آن رانده شدن از بهشت خداوند را پایانی فرا رسیده است و خداوند از برای اینکه ابلیس پس از رانده شدن و بارها بدنیا آمدن در کالبد آدمی از برای نجات دنیا تلاش های فراوان نموده است ... خداوند کرسی خویش را از برای حکومت او بر دنیا و به احترام او خالی خواهد نمودن و غرق در این افکار بودم که مداوم امواجی فرامغناطیسی از غیب تن مرا فرا گرفته و من بسان مدیومی همواره شخصیتم تغییر می نمود و شخصیت هایی به غیب در من ظهور نموده و از طریق تن من صحبت می نموده و هوایی می گردیدند و آن روز در جاده به نقطه ای رسیدم که به ناگه احساس نمودم آفتاب مرا دنبال نموده و می خواست مرا به آتش کشیدن و من از ترس شعله های آفتاب به سایه ها فرار می نمودم و این دنیا بود که من آن را به خودآگاهی آورده بودم و زمین و آسمان و خورشید را متوجه خویش ساختم ...

و مرا چشم ذهن فعال گردید و دچار کابوس هایی گردیده و در تب هایی شدید از آتش سخوته و اوهامی بصورت تصاویر متحرک و بسیار شفاف می دیدم و آن خورشید را عالم اموات و سایه ها دریافتم و زمین زیر پا را بگونه ای تصویری از رویاهای بوقوع پیوسته در خورشید می دیدم و از درون خورشید پیری سپید ردای را مشاهده نمودم که تعدادی اژدها دور و بر او را فرا گرفته و آن در دل با من سخن میگفت و من گهگاه می پنداشتم آن پیر خود یا خدا باشد که با من سخن گوید ...

و من در حال سخن گویی با آن پیر بودم که به یکباره تصویر او در دلم عوض گردید و او را بسان تصاویر متحرک کارتونی با ظاهری مشابه کارتون مشاهده نمودم که بسان جنی نارنجی رنگ بود که بر سر خود دارای دو شاخ بود و در تنم میلرزید ... و لذا علیرقم ظاهر کوچکی که داشت ... چندین اژدهای بسیار بزرگ که من تعداد آنان را به سیزده عدد دریافته بودم ... بسیار مطیع آن بودند و آن جن گهگاه در تن من رفت و آمد نموده و همواره دارای شخصیت هایی کنجکاو بود و من نیز جوان کنجکاوی بودم که بسیار در باب آفرینش و مسائل آخرالزمانی بسان عدد 666 یا موارد بسیار دیگری که در این وبلاگ توانسته ام حدود نیمی از آنان را به رشته تحریر در آورم تحقیق می نمودم و آن جن نیز بسیار کنجکاو می نمود و لذا آن جنان را چنین دریافتم که آنان دارای حافظه نباشند و حافظه خود را از طریق ما آدمان که دارای عقل و شعور و بینش و درایت کافی می باشیم دریافت می نمایند و لذا آن جن دو شاخ دارای شخصیتی بسان پیر و بسیار شوخ طبع نیز بود و بعدها دریافتم نام آن ابلیس است و چهره دیگری از آن را نیز دانم که نامش عزازل است و هر بار به سوالاتی نزد من مراجعه نموده و رفت و آمد می نمود و گهگاه نیز در باب پاسخ به سوالاتی با شیطنت با من همفکری می نمود و پاسخ هایی با شوخ طبعی به من میداد ... و بعدها دریافتم آن همان ابلیس است ... فرشته ای از آتش که سایر جنیان که نزد من رفت و آمد می نمودند به آن لغب آفریدگار یکتا داده بودند... و در کنار آن تعدادی از جنیان بظاهر پرندگان و با صدای آنان نزد من رفت و آمد می نمودند و مرا همواره با صفت "کس کش لجوج" صدا می کردند و آنان نیز دسته ای از شیاطین بودند که خود را "حیوان" می نامیدند و مرا همواره نصیحت به حیوان باقی ماندن نموده و من ابتدا فکر می کردم نصیحت آنان مبنی بر این است تا زیاد کنجکاوی ننموده و آنان را سین جین ننموده و حیوان باقی مانم و لذا بعداً فهمیدم که لغت "حیوان" با لغت "heaven" که در لاتین معنی بهشت می دهد همخانواده است و پس از دوره ای دو عدد از آنان نزد من مراجعه نمودن و سمت راست و چپ ذهنم را اشغال نموده و خود را قلمان خواندند و یکی دارای دو شاخ بود و آن یکی بسان پرندگان بود و رفتارشان ثبات زیادی نداشت و خود را در نزد من خدا معرفی نموده و از من سجده می خواستند و تصمیم داشتند تا چشم دل مرا مسدود نمودن و درون سرم یعنی فاصله میان جمجمه و مغزم را با لایه ای بسان ژلاتین بپوشانند و از آن تحت عنوان مومیایی نام می بردند که من بعداً دریافتم آن همان باشد که در کتب مقدس از آن تحت عنوان "گل آدم" یاد گردیده است و من از انجام این کار ممانعت نموده و آن دو پری را شخصیت همواره با خلق و خوی من در نوسان بود و گاهی اخلاقشان تند و تیز و جهنمی میگردید که مرا مداوم داغ نموده و به آتش می کشیدند و می سوزاندند و گاهی بسان حوریان بهشتی زمزمه هایی زیبا از آنان اشنیده و گهگاه نیز از آنان بوی بدی بسان نوزادانی که مشمای خود را خراب کرده باشند متصاعد می گردید و من از بوی بد آنها در حال خفگی بودم و گویی آنان روح افرادی باشند که هنوز بدنیا نیامده باشند و یا اینکه می توان به تعبیری از آنان تحت عنوان نوزادان اجنه یاد نمودن ...

و لذا آنان هنوز نیز با من هستند و روز بروز بر جنیانی که با من آشنا می گردد در حال افزایش باشد و این در حالی باشد که با هاروت و ماروت آشنا شده ام و با یاجوج و ماجوج نیز سلام و علیک دارم و تا حدودی معنی دجال و ابلیس را نیز فهمیده ام و آنان گویی در داستان ها زیستن نموده و از طرفی برخی از رفتارهای آنان را می توان به گردش کراتی از منظومه شمسی مرتبط ساخت و گویی در کنار عالمی که ما در حال زیستن بر روی آن باشیم عوالم متعدد فراوان دیگری نیز وجود دارد که با حواس عادی و معمولی خود قادر به مشاهده آنان نباشیم و "ابلیس" نیز یکی از آنهاست و لذا ابلیس را من "اهریمن دانایی" دریافتم و آن بسیار کنجکاو است و اگر در جانتان بیفتد شما را همواره "ویار به دانایی" باشد ... و آنقدر مشتاق کسب دانش خواهید گردید که زندگی عادی خود را فراموش نموده و حواستان شش دانگ جلب آفرینش و دنیای پیرامون و تمرکز بر فهم آن خواهد گردید ... و ابلیس آن است که از همه کنجکاو تر و داناتر بود ... و برخی ابلیس را لوسیفر نیز می دانند و گویی در جان "ابوریحان بیرونی" نیز آن بود چرا که آن صحبت دم واپسین لحظات زیستنش مرا بیاد آن شخصیت انداخت و در کنار همه اینان با اینکه بسیاری از عوام مردم آموخته اند که شیاطین را لعنت نمایند ... بایستی عنوان نمود که شناخت و درک موجوداتی بسان شیاطین و احترام به بزرگان آنان بسیار می تواند به زیستن و پیشرفت ما آدمان کمک نماید و لذا مرا چنین باور و توصیه باشد که هر گاه در زندگی خویش دچار سوالی گشتید که هیچکس نتوانست آن را به شما پاسخ دهد ... دستان خویش را به درگاه خداوند بالا برده و از خداوند بخواهید تا ابلیس را از برای یاری به شما ارسال نماید ... چرا که آن قادر است بسان راداری سوال شما را در بطن آفرینش منتشر نموده و پاسخ آن را بدست آورده و به شما دهد ... و در باور من ابلیس همان "زال" است که فردوسی در داستان "رستم" از آن یاد نموده است و آن سیمرغ که گویند را ابلیس در بال و پر باشد ... و ابلیس هرگاه بر زمین بسان آدمان زاده شود ... آن شخصیت از آدمان بسان انبیاء و دانشمندان ظهور خواهد نمود ... و داستان سجده ابلیس به آدم و عدم سجده او نیز بدلیل دانایی زیاد او بود ... نه جنس و نژاد از آتش ... والسلام

برچسب: نویسنده: نیکی شجاعی تاريخ: شنبه 19 فروردين 1396 ساعت: 9:51

صفحه بندی