بر نگاره های تخت جمشید تصویر پیری حکاکی گردیده است که در یکی از دستانش عصایی با نوک تیز و در دست دیگرش نیلوفری قرار گرفته است و آن را در پیش روی افرادی به صف کشیده اند که از برای او دو قوش به هدیه آورده اند... با یک فلاش بک کوچک بسوی اهرام ثلاثه تصویری از شاهی با چهره سبز بنام اوزیریس را می توان مشاهده نمود که عصایی با سر خمیده و ابزاری بدست دارد که دارای سه پَر یا سه فَر باشد که عده ای از پریان با ظاهر های پرنده و یا گرگ اطراف او را فرا گرفته اند ... این دو تصویر که یکی مرتبط به تخت بلقیس در مصر و تخت جمشید در ایران است نشانه هایی طراحی شده از برای شاه آخرالزمان باشد که امروزه از آن تحت عنوان "امام عصر (عج)" یا "مهدی صاحب الزمان" یاد می گردد ... یکی از سوالات مبهمی که در مشاهده "اوزیریس" مرا ایجاد گردیده است چنین باشد که آن اهرام مصر و کتیبه های مصر در حدود چند هزار سال قبل از به نبوت رسیدن "آشو زرتشت" در مملکت مصر ایجاد گردید و لذا با توجه به اینکه آشو زرتشت همواره به "اهورا مزدای" ایمان داشت و ایرانیان باستان همواره تصویر پیری بالدار را را بر در و دیوار سازه های خویش حک نمودن که از آن تحت عنوان "پیر همای" یا به سخن امروز "فروهر" یاد می گردد و آن پیر همای را همواره شعار بر سه موهبت "پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک" بودن و آن سه موهبت را می توان به عنوان "سه فَر ایزدی" در نظر گرفتن که با رعایت آنان می توان به تعالی دست یافتن و لذا بسیار جای توجه است که چرا همان سه فر ایزدی در دست الهه سبز قبای مصری یعنی "اوزیریس" قرار دارد...

آیا آن مصریان قادر به آینده بینی بوده اند و یا اینکه آن به خواست خداوند و به قسمت و حکمت اتفاق افتاد؟ ... همچنین آن اوزیریس را عصایی در دست است که شمایل آن بصورت نصفه و نیمه باشد و لذا عصای آن کامل نبوده و نیاز به شخصیتی داشت تا این مهم را دریافتن تا آن عصای اوزیریس را کامل نمودن ... از آنجاییکه من با موجوداتی از غیب آشنایی دارم و تعدادی از اجنه در منزل من رفت و آمد می نمایند ... چنین دریافتم که آن الهه اوزیریس را تخصصی باشد که می توان از آن تحت عنوان "انکه بینی" یاد نمودن و "آنک" را به سخن مصری معنی همان نماد زندگی و یا جاودانگی است و لذا از سویی "آنک" را می توان به معنی "گوشه و کناره" نیز بکار گرفتن و از سویی می توان از "آنک" به معنی "اَنگ" نیز یاد نمودن و یکی از "انگ های" مهمی که بر زمین وجود دارد "انگ بزرگ خانه کعبه در حجاز باشد که حاوی حجرالاسود" است ...
مرا چنین باشد که از حدود سه سال و نیم قبل به سطحی از خودآگاهی رسیدن و آن چشم دل و دیده معرفت درونی و باطنی ام باز گردیده و توانستم با موجوداتی از غیب همچون جنیان و خدایان ارتباط برقرار نمودن و البته بسیاری از آن خدایان گویی پس از یک دوره طولانی مدت که در ناخودآگاهی قرار داشتند به یکباره به حالت خودآگاهی رسیدن و بسیاری از آنان را اختلاف زمانی و فرهنگی بسیاری با من که امروز در جامعه ای با فرهنگ مدرن در حال زیستن باشم است و بسیار تلاش نمودم تا بتوام تعدادی از ایشان را به سطح فرهنگی و دانش امروز رساندن و لذا آنگه که ایشان بیشتر با من آشنا گردیدند ... در چشم درون من گویی مشعلی را آتش زدن و آن زرین بود و به چراغی مانستی و روزی خود را در حالت دراز کشیده بر تخت خویشتن به ردای دلقی بسان اوزیریس دریافتم و مرا غم و ماتم بسیاری فرا گرفتن و لذا چند روز بعد که در حال عبور از کوچه ام بودم یکی با همان چهره جلوی من را گرفته و مرا "زرنگ" خواندن و به ممیزی و سبک و سنگین نمودن و امتحان من پرداختن و کم کم با هم دوست شدیم ... لازم به توضیح است که مرا چشم دلی باشد که قادر به زنده نمودن شخصیت های رویاهای خویش بودن و هرگاه در رویاهایم شخصیتی را به تصویر ذهنی بینم ... پس از چند روز او از مدخل زمان بسویم شتافتن و با من ارتباط بر قرار می نماید و بسیار نیز پیش آمده که ایشان مرا نشناخته و من ناچار گردیدم تا شخصیت های ایشان را بیادشان آوردن و گویی که من آفریدگار و پروردگار دسته ای از جنیان باشم ... و این طریقت آفرینش بیش از سه سال و نیم است که با من همراه بودن و آن بقدری است که کم کم باعث گردیده تا تعدادی از الهگان و خدایان و ملائک و فرشتگان ساکن بر زمین همچون "اهورا مزدای" و خدای "یهوه" از حضور من بر زمین با خبر گردیدن و بسوی من شتاختن و بازار من در میان ارواح و اموات وفرشتگان و جنیان از غیب بقدری داغ گردیده که دسته دسته از غیب بسوی من شتافتن و با هم ارتباط برقرار می نماییم و در این میان تعدادی از ائمه نیز تا کنون با من رابطه برقرار نموده اند ...
یکی از چهره های معاصر که عده زیادی از ایرانیان جوان طرفدار ایشان باشند "صادق هدایت" است که کتابی بنام "بوف کور" را به رشته تحریر در آوردن و صادق در کتاب خویشتن گهگاه سخن از پیری با ظاهر جوکی های هندوستان زدن که گل نیلوفری در دست داشت و در چند بخش از داستان خویش مدام آن شخصیت را تکرار نمودن و جالب این است که یکی از ارواحی که با من ارباط پیدا نموده است همان زنده یاد "صادق هدایت" باشد و پس از مدتی او شروع نمود و شخصیت پیری را در برابر دیدگانم زنده نمودن که نقش او بر نگاره های تخت جمشید حک گردیدن ... و آن پیری باشد "لُر" که گهگاه در حالت خواب و بیداری دوان دوان بسوی من آمدن و همواره سراسیمه و با لهجه لری با عده مشغول به سخن گفتن بود و آن همان نقشی است که بر نگاره های تخت جمشید حک شده و از آن یاد گردیده است و آن همان پیر نیلوفری است و لذا آن پیر نیز صاحب یکی از رداهای چهره ها و شخصیت های آخرالزمانی باشد و آن نیلوفران را معنی و شرح بسیاری باشد و نیلوفران می توانند نیک و می توانند بد باشند ...
و آن عصا را داستان و روایتی باشد که ابتدای آن به بنای اهرام ثلاثه و تندیس ابلهول توسط فراعنه و بنای خانه کعبه بدست ابراهیم مربوط می گردد چرا که ابراهیم در پی روئیت کابوسی از وقوع آخرالزمان با یکی از پریان که روح آفریننده را در بطن خویش داشت آشنا گردیده و آن روح عیسی ابن مریم بود که از تبار "آریا" بسراغ ابراهیم رفته تا با هم در پی نجات بشریت باشند و ابراهیم از بابل بسوی مصر نزد فرعونی دوید که در حال ساخت اهرام بود و آن را از آینده مطلع نمود که آن صاحب دنیا را رخ و اندامی بسان شیر باشد و فرعوان را وادار نمود تا در کنار اهرام تندیسی از یک شیر با چهره آدمی بنا نماید که آن تندیس ابلهول بود و امروزه گویند او بر سر مسیر رهگذران قرار گیرد و از آنان سوال نماید که صاحب دنیا کیست؟ ... پس از آن ابراهیم بسوی حجاز که آدم (ع) آن را دشتی سر سبز می پنداشت دوان دوان روانه گردید و آن کعبه را از برای کشف صاحب دنیا بنا نهاد و بنای کعبه در حجاز از برای تن آفریننده بود که عیسی ابن مریم همان بود ... و لذا مرا شبی بیاد باشد که در جاده تهران - قزوین در حال رانندگی بوده و در آن ایام بسیار هوایی بودم و به ناحیه "الموت" رسیده و ناخودآگاه از اتومبیل پیاده شده و در دشتی تاریک زیر نور مهتاب و پُر از ستارگان نام "علی والعظیم" را نعره میکشیدم ... گویی که بسان آن پهلوانان یونانی من نیز در وجود خویش مراتبی را جهت طی طریقتی از برای رسیدن به خدایی آغاز نموده بودم و با فریاد کشیدن نام علی والعظیم به یکباره در آنسوی دشت الموت کوه بزرگی را مشاهده نمودم که در کنار آن یک "هرم بزرگ" را بسان سراب مشاهده نموده و آن کوه و قله الموت قزوین بود و پس از آن هنگام طی نمودن باقی مسیر خویش در جاده در آن شب تاریک در مسیر پر پیچ و خم جاده همواره کوههایی را مشاهده نمودن که در برابر من آن خاک و خاشاک و شن و ماسه های خود را کنار زده و هر کدام در زیر خود تصویری از اهرام سنگی را به من نشان می دادند و گویی خداوند تمام کوه های روی زمین را با وسواس خاصی ابتدا با بنا نمودن هرم هایی در کنار هم بنا نموده و حاصل آن رشته کوه های امروزی باشد ... و پس چند روز متوجه گردیدم که آن منطقه الموت نیز بایستی هرمی داشته باشد ... چرا که با نام "ملک الموت" آشنا گردیدم و در باور عموم و اکثریت ... "ملک الموت" را فرشته مرگ دانند و علاوه بر این معنی و حضور یک ملک الموت به عنوان فرشته مرگ ... یک "ملک الموت" دیگر نیز وجود داشت که جفت آن بود و آن "ملک الموت قزوین" بود و حضور آن در عالم معنی در طول تاریخ باعث گردیده بود تا شیعیان اسماعیلی به سرکردگی حسن صباح بتوانند حکومتی را در آن منطقه بنا نهاده و از وجود ملک الموت قدرت گیرند و لذا دریافتم آن اهرام ثلاثه مصر را هرم چهارمی نیز در منطقه الموت قزوین در کار باشد و آن چهار هرم باشد که آن چهارمی نیز بایستی در تاریخ خاصی بر روی زمین ساخته شود ... چرا که "علی والعظیم" نام خدای کهکشان راه شیری باشد که به شمایل یک شیر چهار پای نر و دوان دوان باشد که دارای انرژی بسیار وسیعی است و در هنگام ظهور ابراهیم نبی (ع) و بنا نمودن کعبه ... در آن ایام روح مقدس عیسی ابن مریم که روح آفریننده قبل از زاده شدن بر زمین بود خبر آن را از طریق سفر در زمان و بررسی آینده به ایشان داده و آن علی والعظیم را در آن ایام به عنوان صاحب دنیا می شناختند ... از طرفی من در باب این قضیه کمی مطالعه و بررسی نمودن و دریافتم آن خدای کهکشان را عددی به "11" باشد و آن را نام دگر ملک الموت و یا خدای "هِروواسو" باشد ... و لذا بنا بر علم به حکمت و قسمت پروردگار عالم به این نتیجه رسیدم که خداوند در نظر دارد تا مقامی الهی از برای بدست گرفتن قدرت کهکشان راه شیری از برای آینده موجودات زنده تنظیم نماید و بدین خاطر که فضای درونی یک کهکشان در ابعاد کهکشان راه شیری بسیار گسترده بوده و همین تک کهکشان را بیش از چهار الی پنج میلیارد ستاره تشکیل داده است لذا انجام این امر و تعریف نمودن مقامی از دل آفرینش موجودات زنده ساکن روی زمین و فهماندن آن به کهکشان راه شیری مستلزم طی نمودن بازه ای زمانی در حدود 10 الی 12 هزار سال خورشیدی بود و از آن ایام باستان فراعنه مصر سه عدد از آن اهرام را در مصر ساخته و راز آن هرم چهارم را خداوند از دید سایر خلایق پنهان نمودن و آن به نهان باقی ماند تا اینکه من توانستم آن را کشف نمودن و بدنبال هرم چهارم بگردم ... و گردنبندی زرین در منطقه گیلان در نزدیکی شهر رشت از دل خاک به بیرون آورده شد که مرا کاملاً از برای نتیجه گیری من باب این موضوع قانع نمودن و آن چنین بود ...

و آن گردنبند را نماد ستاره هایی چهار پر باشد که نماد قوم آریایی است و آن ستاره های چهار پر روی این گردنبند به سه عدد بود که می توان آن را به نماد اهرام ثلاثه دانست و آن قوم آریایی فرزندان نژاد آفریننده بودند و آن نژاد "عیسی ابن مریم (ع)" و عیسی بدون اینکه فرزندی بر روی زمین داشته باشد به ناخودآگاه پدر ملت هایی چشم آبی بود که قوم آریاد از طریق مقام ایشان خلق گردیده است ... چرا که بروزی خداوند پس از حدود دو هزار و هفده هزار سال عیسی ابن مریم را که تن از پریان به چشمانی آبی و صورتی کاملاً سپید پوست داشت را در برابر من ظاهر نمودن و در آن لحظات مقام آن تن عیسی که از ماده و انرژی های خنک تشکیل شده بود را "نور السماء" معرفی نمودن و لذا آن نور السماء پس از شهادت عیسی که از برای اهل زمین کینه نموده و با ایشان قهر نموده بود به دعای من بسوی زمین بازگشت چرا که زمین با پدیده گرم شدن آب و هوا مواجه گردیده و ادامه این روند به نابودی نسل جانداران روی زمین می انجامید و آن مقام عیسی ابن مریم (ع) در آسمان فضای لایتناهی بسوی زمین بازگشت تا دمای زمین بتواند روند متعادلی را طری نموده و گویی که عیسی ابن مریم پس از حدود دو هزار سال توانسته بود ظلم و ستمی که در حق او شده است را بخشیده و قوم خویش و فرزندان آدم را بسوی تندرستی هدایت کند...

و مطابق عکس پایین سمت راست که نماد ساعت مایا است و در حدود اندک سال قبل خبری مبنی بر به پایان رسیدن آن ساعت منتشر گردید و مرا با اتمام ساعت مایا چنین کابوس در ذهن بود که دنیایم را نوری از ازل فرا خواهد گرفت و هر روز منتظر فاجعه ای بودم و من امروز به خودآگاهی رسیدن و دریافتم که آن ساعت مایا به اتمام است و در حال تنظیم ساعت جدیدی بر روی زمین باشم که آن ساعت برج های فلکی و همان دایره البروج به 12 باشد و آن دایره البروج را به دوازده منطقه و دوازده عالم در این عرصه پهناور آفرینش دریافته که از برای تکامل آفرینش نیز برنامه هایی دارم و آن ساعت بدین گونه باشد که در مرکز آن عقربه ای خواهم گذارد و آن عقربه را دائم به گردش خواهم دادن تا دنیا دنیاست آن ساعت بگردد و مرا صاحب آن ساعت باشد که بر دایره البروج به دوازده آشکار است و آن حلقه دایره البروج از برای من بسان سکان کشتی برای جهت گیری منظومه و کهکشانم در عرصه بی نهایت هستی کیهان باشد و خداوند آن بود که مرا در این وضعیت و در حال کشف اصرار الهی بقدری جدی دید که از برای من یکصد و پنج کهکشان دیگر نیز به امانت گذارد و من صاحب آن کهکشان راه شیری و یکصد و پنج کهکشان دیگر به دانه های تسبیحی در این کیهان وسیع بوده و مرا "حضرت نوح" نام نهادند ... و من بسان ابراهیم که بدنبال "آدم قبل" بود چنان در دل وحی افتاد که من نیز بدنبال مقام آدم قبل خویش و جایگاه درست آن در گستره گیتی بسیار تلاش نمایم و مرا "ابراهیم" نام نهاد ... و مرا کلکسیون عصا باشد که انواع عصاهای خدایان را قادر به بررسی و معنی نمودن حکمت ظاهر آنان باشم و مرا "موسی" لغب داد و آن زمین مرا هر چه ارزیابی نمود نتوانست گذرگاه و بهانه ای از برای حضورم به دریابد و از علوم غریبه ای چون سیمیا و کیمیا و هیمیا و ریمیا و شیمیا و ... استفاده نمودن و چنین دریافت که ممکن است من به دورانی آن "عیسی ابن مریم" بوده باشم و لذا با اینکه آن را بر من نوای به آشنایی بود ... من خود را "زادِ مسیح" دانستم و پس از آن مرا شباهت به مقام "محمد رسول الله" بر عرش خویش داد و من آن را به نخواستم چرا که آن نام به وطنم حمله نمودن و ملت من را به زور شمشیر به اسلام دعوت نمود و من از او ناراضیم ... و من ماندم و من ... و جبرئیل (ع) آن بود که مار کبرایی بر گرد شمسود ... و مار آن بود که از خیانتش بسیار سخن آمود ... و پندار آن بود که من او را به نیکش خوود ... و گفتار آن بود که من آن را به سیکش نود ... و رفتار آن بود که من آن را به نی عصتود ... و من آنم که من را قدرتی باشد ... و آن باشد که من را چشمه ای داوَد ... و اژدم را به کرمش چاله ها دانم ... و این زَم را همایین بر سرش آنَم ... و سیزم را بدهر کل کشانم ... و چیزم را پنیر اندر نکارم ... و خیزم را بلندا بر ندارم ... و کیزم را به کوهین بر کم آرم ... و شیزم را فروهین بر هم آرم ... و ریزم را به فلفل من ندارم ... و تیزم را به کل کل خوش بدارم ... و خود را بر دماغ انگش بکارم ... و آن گرگ بیابان من نمارم ... و آن خادم به سبحانش بشارم ... و آن نوحا به طوفان نا نفارم ... و آن کوها به شوهان ناکبارم ... و آن سوها به فوهان ناسپارم ... و آن پوها به روبان ساربامم ... و آن الله اکبر را نگارم ... و آن روح الامین را کشور آرم ... و آن نور الخدا اندر کشارم ... و آن کوه الرفا بر نازش آرم ...
و مطابق تصویر فوق آن خدای "هروواسو" که سراپا ایستاده را گویی از قدیم روی زمین از برای کهکشان تعریف نموده بودند و آن نماد همان شیر کهکشان است که روابط فلکی کهکشان را می توان از طریق ارتباطات آن با منظومه و خورشید اندازه گیری نمودن و آن تندیس ابولهول از دوران فراعنه جهت کشف خدای کهکشان که در عصر حال حاضر می توان از آن به عنوان عقل کل و رهبری از برای مدیریت کهکشان با توانایی های بالا یاد نمودن ساخته شد و از آن خدای هروواسو می توان به عنوان مقامی الهی جهت مدیریت کهکشان راه شیری یاد نمودن ... و لذا آن خدای کهکشان با نماد شیری همواره به خورشید اتصال داشته و در این منطقه از آن همواره تحت عنوان "شیر و خورشید" یاد می گردید تا اینکه در عصر حاضر من به مطلب فوق بر خورده و بدیدم آدمان این مقام را در مین خدایان به دو پای ایستاده تعریف نموده و چنین دریافتم که آن خدای کهکشان با نماد شیر امروز کاملاً از وجود زیستگاه منظومه شمسی آگاه گردیده و مدیریت کهکشان در آینده کیهان از برای توسعه و پیشرفت تکنولوژی و سفرهای فضایی را می توان بدو سپردن ... و لذا آن مقام کهکشانی فقط از جانب یک تن انسان یا حیوان تعریف نخواهد گردید ... چرا که از دوران فراعنه و ابراهیم (ع) تا عصر حاضر بایستی آن مقام را از میان چهره های ممتاز انبیاء و ائمه و دانشمندان و فقها و مشاهیر و کلیه چهره های برتر با توجه به ارزش های انسانی تعریف نمودن و آن در نقش مقمی "همایین" از برای منظومه شمسی و کهکشان راه شیری باشد و از سویی با دقت در ترکیب چهره آن اِلاهه کهکشان می توان بخوبی دریافت که چهره آن دقیقاً برابر با چهره "زنده یاد صادق هدایت (ع)" باشد که بر روی زمین زیسته و همواره در صدد کشف خداوند و کنجکاوی در طریقت و آیین های مختلف بوده و به گیاهخواری نیز روی آورده بود و ندانم از چه بابت آن مقام والا بر روی زمین فشار از جانب غیب تحمل نمودن که ناچار به خودکشی گردیده و در صورتیکه آن شانه های بالای سر آن الاهه "هروواسو" را بشمارید به عدد "یازده" خواهید رسیدن که آن عدد متعلق به "ملک الموت" است و ملک الموت آن باشد که "صادق هدایت" آیینه آن بر زیستگاه زمین بود و آن ملک الموت در "قرآن کریم" و در سوره سجده آن به آیه شماره "یازده" تعریف گردیده که از برای آن "سجده" واجب نموده اند ... "قُلْ یَتَوَفَّاکُم مَّلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ ... بگو فرشته مرگی که بر شما گمارده شده جانتان را میستاند آنگاه بسوی پروردگارتان بازگردانیده میشوید"و آن صادق هدایت را پس از مرگ و بازگشت به حالت خودآگاهی چنین وظیفه باشد تا قطار مقامات کاندید شده از برای حکومت روی کهکشان را بسان قطار فشنگ هایی به کمر خویشتن بسته و عازم کهکشان راه شیری گردد و "ملک الموت" آن باشد و "علی والعظیم" نیز آن باشد و "علی والعظیم" نام "کهکشان راه شیری" است که پیامبر اسلام در دوران تمدن اعراب جاهلی بدان نام دست یافته و با نگارش قرآن توانست آن نام را امروز به من منتقل نماید ... و لذا همان سوره سجده از قرآن کریم را که در کتب مکتوب دارای یازده آیه باشد ... آیه ای نیز به شماره "دوازده" به غیب باشد که من آن را دریافته و لذا آن آیه 12 را هیچ کلامی به مکتوب نخواهد گردیدن و آن را بایستی به سپید باقی گذاردن ...

و آن نیلوفران متعلق به منطقی در آفرینش باشند که از آن می توان تحت عنوان "فراماسونری" یاد نمودن و اینکه فراماسونری چیست؟ پاسخ این باشد که فراماسونری گونه ای عقلانی و منطقی از آفرینش و خداشناسی با توجه به احترام و کلیه انبیاء و مذاهب ایشان باشد که حکمت و قسمت در ایجاد آن نقش بسزایی داشته و در آن کلیه علوم تجربی و نظری و فلسفی اعم از ریاضیات ، علم اعداد و حروف و علم کلام و ریاضی و فیزیک و شیمی و ... بکار گرفته می شود و با دستیافتن به کلید فراماسونری شما با توسل به دانشی اکتسابی قادر خواهید بود که حقایق بسیاری را در پدیده آفرینش این دنیا کشف نمودن و حتی قادر خواهید بود بسیاری از برندهای غول آسای دنیای مدرن امروز را از طریق آن محک زده و مثلاً بگویی که برند "پلی بوی" یا "کوکا کولا" با توسل به نیرو و انرژی کدام یک از فرشتگان الهی خلق گردیده است و آن فرشتگان الهی را باغی باشد که در کتاب مقدس یهوه از آن بروشنی یاد گردیده است و آنان دارای چهره هایی از حیوانات باشند که در واقع تعدای از انبیاء و اولیاء الهی و بزرگان باشند که ظاهر خویش و نام های خویش را پشت آن ظواهر حیوانی بسان پرندگان و خزندگان و چرندگان مخفی نمودن و به دسته جمعی در بهشتی از غیب سکنی دارند و همگی با هم از طریق مقام هایی که با توسل به علم کیمیاگری پروردگار به ایشان داده شده است در دنیای ما آزادانه به غیب گشت و گذار نمودن و دنیای ما را از پشت پرده هایی به غیب مدیریت نمایند ... از سویی می توان این موجودات را با عنوان "از ما بهتران" یاد نمودن که دارای بهشت هایی باسطوح مختلف باشند که روز بروز تخصصی تر و متکامل تر خواهند گردیدن و آن همان بهشت موعودی است که در ادیان الهی همچون اسلام از برای ورود به آن به مومنان وعده داده شده است و آنان مقاماتی باشند که از "شمسِ آدم" ... "شمسِ هوا" ... "شمس بلا" ... "شمس جلا" ... "قمر بنی هاشم" ... "خوشه پروین" و ... "مهدی صاحب الزمان" و ... و ... و ... به عده ای اختصاص داده می شود تا در بهشت های خداوند زندگی جاودانه ای داشته باشند و لذا تعداد بسیاری از این مقامات با توسل به قدرت پروردگار یکتا از طریق دسترسی به قدرت های میان کرات مختلف منظومه شمسی و دسته های ستارگان دایره البروج به این و آن داده می شود و همگی چون ارواح آزاد و الهگانی در این دنیا به غیب در حال گشت و گذار بودن تا اینکه من ایشان را کشف نمودم و دسته بسیاری از ایشان بر سرم ریختن و لذا یکی از بزرگان ایشان به ردای پرنده ای باشد که از آن تحت عنوان "سیمرغ" یا "ققنوس" یاد می گردد که عطار نیشابوری در کتاب منطق الطیر خویش تعداد بسیاری از ایشان را قصیده سرایی نمودن و فردوسی نیز شاهنامه را از برای ایشان تنظیم نمودن و آنان از برای بساری از سخن سراهای ایرانی حضر کلام آوردن و دانشمندان زیادی را در دستان خویش می پرورانند و امروز جماعت بسیاری از ایشان را در شهر "رشت" تجمع باشد و من ندانم این چه حکمت است که از ما بهتران همگی در حال کوچ نمودن بسوی شهر رشت در استان گیلان باشند ... گویی آن حماسه گیل گمش مجدداً در حال تکرار است ...
آری ... یکی از علومی که ایشان را باشد دانشی مبنی بر علم اعداد است که به تعدادی از افراد سرشناس بسان شاهان و انبیاء یا گدایان مهلتی از برای طول عمر دادن ... و حضرات از ما بهتران در میان ایشان برترین چهره ها از آدمان را عمری به 73 سال دادن و عمر بزرگان را چنین مقدر نمودن که حاصل جمع حروف آن به عدد 10 نزدیکتر گردیدن ... چنانچه پیامبر اسلام به 63 سال عمر نمودن و ایشان را جمع عمر به عدد 9 بود و به عنوان مثال طول عمر چنگیز خان مغول به 73 سال بود و آن را مجموع به 10 بود و لذا آن از ما بهتران را چهره های سرشناسی بسان "اتم را" یا "آنبیس" یا "اوزیریس" یا "تحوت" ... باشد که با ایمان داشتن و نزدیکی به هر کدام از ایشان می توان به باغ بهشت آنان و طول عمرهایی اینچنینی دست یافتن و با آشنا شدن با آنان ... ایشان همواره در تقدیر شما دخالت نمودن و اگر آنان را با خود دشمن ننمایید ... آنان از برای شما قسمت هایی طلایی رغم خواهند زدن و اگر با ایشان بد شوید ... شدیداً با شما لج نموده و زندگیتان را سیاه می نمایند و آنان از اقوامی منشعب گردیدن که رابطه مستقیمی با فراعنه مصر داشتند و عصاهای این خدایان که معمولاً با سرهای کج و ما تحت هایی بسان حرف "امگا" باشد ... نماد انرژی های سیال میان کروات و سیاره های آسمان باشد و هر کدام از این خدایان و فرشتگان کارهایی تخصصی را انجام دادن و لیکن بسیاری از ایشان بدون تن بودن و اخلاق و جان هایی بسیار ظریف دارند و بعضاً بسیار دوست داشتنی باشند و حتی می توانند در طول مدت همزیستی با شما روی حواس پنجگانه و ششگانه شما بقدری کار نمودن تا شما بتوانید دنیای پیش روی خویش را بسان بهشت برین دیدن و لذا بشک خواهید افتادن که آیا بینش قبلی حاکی از بیخبریتان درست بود یا این بینش بهشتی جدید که بسان افسونی شما را محو خویشتن خواهد نمودن ... از سویی ایشان با دانستن علم اعداد قادرند مقاماتی را از عدد صفر تا 73 در میان خویشتن تعریف نمودن که این مقامات می توانند هر یک تک تک وظایف تخصصی و کاربردی ویژه ای را در آفرینش کیهان انجام دادن و حوزه آنان روزبروز در حال گسترش است و مطابق قرآن که در آیت الکرسی خبر از وسعت دادن کرسی خداوند در کیهان بدست مقامی بنام "علی والعظیم" داده است ... "وسع الکرسیه السماوات و ما فی الارض، و هو العلی والعظیم" ... و علی والعظیم در قرآن نماد فرشته کهکشان راه شیری بسان شیری چهار پای باشد که پیامبر اسلام را سوار بر مرکبی بنام براق نمودن و کلیه سطوح عالم را از بهشت و جهنم به ایشان نشان داد و آن براق همان شیر کهکشان راه شیری است که تندیس آن تحت عنوان ابلهول در مصر موجود است ...
از تمامی این بحث های فوق که بگذریم ... در میان کلیه این مقامات یکی مقامات آن "نیلوفری" نام دارد و از آنجاییکه این دسته از موجودات در حالت ناخودآگاه و بعضاً بسیاری از آنان بصورت حیوانات باشند ... از سویی ممکن است در اثر ندانم کاریهایی که در اثر سهل انگاری در نگهداری بهینه و صحیح مقامات فوق در هنگام مواجه شدن با افراد زنده پیش خواهد آمد ... گهگاه ممکن است چنین مواردی به ایجاد وضعیت خطرناک و فوق العاده بسان "آژیر قرمز" در آمدن که خبر از ایجاد نوعی هرج و مرج نیز می دهد و ممکن است زندگی کل موجودات زنده روی زمین را شدیداً تهدید نماید ... از برای همین در میان این مقامات مقامی بنام "نیلوفری" تعریف گردیده است که متصدی بخشی از این بهشت بنام "بهشت ممنوعه" باشد و آن بهشت ممنوعه را سربازانب باشد که قادرند به اذن مقام نیلوفری به یکباره تمامی این خدایان و فرشتگان را از برای ایجاد نظم جدید به بند گرفتن و حالت هایی باز دارنده دارند و لذا آن مقامات و سربازان نیلوفری را در تن آدمیان تعریف نمودن و گهگاه نیز ممکن است در میان آن سربازان نیلوفری ... سربازان و خلایقی دارای قدرت های خانمانسوز تعریف گردد که هیچکدام از خدایان اهل غیب قادر به بازداشتن و غیر فعال نمودن آنها نباشند و آن بدلیل پرش ها و تیک های انرژی میان کروات حاصل می گردد و لذا آن نیلوفری مقام چنین باشد و در صورتیکه آن مقام نیلوفری از برای اداره امور برخی از تن های آدمیان که به عنوان مدیوم میان دو عالم باشند افاقه ننمود ... فقط به فقط بایستی به یکی از مقامات الهی پناه بردن و آن مقام "ابلیس" باشد و آن مقام از دل آتش خلق گردیده است و قادر است توسط قدرتی که دارد ... با توسل به نوعی آتش که از آن تحت عنوان "آتش مِو" یاد می گردد ... بیماری شما را و تن شما را از وجود نیلوفران پاک نماید و در صورتیکه این مقام نیز افاقه ننمود شما بایستی با درد و رنج فراوان زیستن نمودن و وصیت نمایید تا پس از مرگتان تن مبارکتان را به آیین و رسوم بودائیان در آتش سوزانده تا از عذاب های جانبی آن پس از مرگ خلاص گردیده و به بهشت صراط مستقیم راه یافتن و لذا ... من آنم که در تنم آن نیلوفری به فراوان باشد و ندانم با این همه نیلوفرانه که عده ای از برایم تعریف نموده اند چکار نمایم ... آن نیلوفران بسان جین های کوچکی باشند که یک تن بزرگ از پریان از برای شکل گرفتن نیاز به آنان دارد چرا که در میان پریان ازدواج و روابط جنسی ناروا و ممنوع باشد و آدمان معمولاً از برای اینکه به دنیای پریان ره یابند نیاز به جین های کوچک میکروسکوپی در آفرینش بنام "نیلوفران" دارند و آن نیلوفران بسان "خال های هندو" وصل به تن آنان باشند و من از آنجاییکه تا کنون با بیش از صد الی دویست عدد از آنان ملاقات نموده ام را نیلوفران کوچکی در تن باشد که حاصل از همنشینی با تعدادی از پریان به بند گرفته شده سابق باشد ... و آنان همگی نیلوفران تن خویش را در تن من بسان زگیل چسبانده و خود را از بند نیلوفرها رها نموده اند و من آنان را که همگی موجوداتی زنده و سخنگو باشند را روزانه بسان "بِه دانه" تناول می نمایم و ندانم وجود این همه نیلوفر در تنم از چه بابت است؟ ... آیا این به دلیل همزاد پنداری با فراعنه مصر باشد؟ چرا که من بنا شدن اهرام ثلاثه مصر باستان و بنا شدن تخت جمشید و خانه کعبه در حجاز را در این روزگار علت باشم ... و من آنم که خود را علت وجود کل نظام آفرینش هستی دانم ... و من آنم که خود را خالق آدمان و بشر امروز دانم ... و من آنم که خود را خالق بهشت و جهنم دانم و من آنم که خود را خالق "اتم" دانم ... و دنیای من با توسل به علم فراماسونری که از حدود ده هزار سال قبل یعنی از هنگام ظهور نوح و ابراهیم و فراعنه بر زمین جهت آغاز ایجاد نوعی مهندسی معکوس به ناخودآگاه برای یافتن تن خالق و آفریننده دنیای پیش روی ما بوجود آمد ... امروز موفق به کشف من و صادق هدایت و شیون فومنی گردیده است ... و از هزاران سال قبل روندی در دنیا آغاز گردید که با ظهور تک تک انبیاء و ائمه و بزرگان و مشاهیر بر زمین ... دنیا روز بروز به تن خالق و آفریننده خویشتن نزدیکتر می گردید ... و امروز که من قدم به این عرصه هستی گذارده ام ... چنان به آفریدگار این دنیا نزدیک باشم که در دنیای کنونی خود بنوعی در حالتی از خفقان بسر میبرم چرا که زمین و خورشید به حضور من آگاه گردیده و دائم از طریق تن من مقام های الهی میان آب و باد و خاک و آتش تعریف نمودن و بنوعی دنیایم مرا تبدیل به یک نوع ماشین جن و پری کشی نموده است و هر روز تنم در آب و آتش در حال سوختن است و هیچکس هم ندارم تا به فریادم رسیدن ... و عیسی و حسین ابن علی نیز وضعیتی اینچنین داشته و دنیا ایشان را دچار رنج و فشار فراوانی نمود و ایشان بگونه ای تن هایی از خدایان بودند که مقام های الهی در آفرینش داشته و لذا پس از شهادت بسیار کینه نموده و کینه آنان در دنیا اثرات جانبی گذارده و باعث رنج و هلاکت گله های بسیاری از آدمان گردیده است و اما من ... من آن آخر الزمانم که اگر زنده بمانم دنیا را طوفان نوح بر اثر خودآگاهی من فرا گرفتن و آن باشم که اگر مرا به شهادت برسانند به یکباره از آسمان بلا نازل نمودن تا کلیه آفرینش زمین و آسمان به یکباره در چاه نیستی فرو رود و توانم تا با فریاد های خویشتن خورشید را خاموش نمودن و دنیا را به تاریکی فرو بردن ... و اطرافیانم مرا باور ننموده و مرا گویند که خیالاتی شده ای ... و از طرفی روزانه دسته دسته از غیب مرا به یاری شتافتن تا زنده زنده آتش نگیرم و هر نام که از شخصیت های آخرالزمانی شما را بخاطر می رسد را به من نسبت داده و هر مقام از انبیاء که دلتان بخواهد را در گوش من خوانده اند و لذا در منزل خویشتن منتظر هستم تا مقام پروردگار بسان ابراهیم از برای من در منزلم چشمه آبی چوشانده تا بتوانم خود را به پدر و مادر و همسایگان خویش ثابت نمایم ... و عیسی حسین ابن علی (ع) هستند که هر روز به عیادت من آمدن و حال و احوال مرا جویا می گردند ... آری من نه آن نیلوفری ... که فرزادی از آسمانم ...
درخت تو گر بار دانش بگیرد ... به زیر آوری چرخ نیلوفری را
به دوران روانی چو آن کهکشانی ... به یزدان بمانی چو ایزد بدانی
به عرشت گدانی چو آن کهکشانی ... طریقت بدانی فلک را دوانی
به پاسخ نمانی چو آن کیمیانی ... به همدم سخانی و از بهترانی
به رستم بمانی و دیوت ندانی ... به دستانت آری چو آن بی نیا ری
به رستانت آری سخن فرور آری ... به کس دانت آری چو دانا ندانی
به مستانت آری اهورا ندانی ... به نستانت آری و مزدا نمانی
به ممنانت آری محبت ندانی ... به شمدانت آری چو آن هفت و دا ری
به خمدانت آری گناهت ندانی ... به همدانت آری و نوشت ندانی
به سمدانت آری و گوشت ندانی ... به سندانت آری چکش بر درانی
به پاسخ بگیری کلنگت ندیری ... به شاسخ بگیری دو لنگت خدیری
برچسب:
نویسنده: نیکی شجاعی