در آب های ساحلی بندر شهر نیویورک تندیسی بزرگ به عنوان نماد آزادی نصب گردیده است که به آن برج یا مجسمه آزادی گویند و تصویری باشد از پهلوانی که مشعلی را به بلندای در دست و کتابی در زیر بغل دارد که هنوز به دقت مطالعه ننموده ام که عوام در مورد آن چه استنباط و نظریه ای دارند و لذا در باور من آن تندیس به نماد آخرین ناجی عالم بشریت یعنی "مسیح" یا "ضد مسیح" ساخته شده است و گویی برخی از اندیشمندان از آن تحت عنوان تندیس هورس یاد نمودن و آن پیامبری باشد که از دوران ظهور فراعنه بر زمین همواره سخن از ظهور آن بر زمین بود ...

و من آن بودم که در حدود سه سال و نیم قبل به یکباره خود آمودم و قشری از آگاهی تمامی جان و تنم را فرا گرفت و خورشید آن بود که در آسمان مرا میدرخشود ... و اشعه های نورانی خورشید چندین بار به جان و تنم اصابت نموده و بر من برقود ... و مرا از غیب کسانی به سخن آمودند و مرا امام عصر (عج) نام داده و آن پرنده ای بود و ما خاطرش بسیار خواهود و لذا مرا چنین در باور بود که من آن مهدی صاحب الزمان باشم و از طرفی خود را بسیار تک و تنها یافته و همسرم نیز مرا در اوج تنهایی رها نمود چرا که بابایش بسیار مذهبی بود و نمی توانست ببیند که من مغز بابایش را شستشو می دهم و لذا در اوج تنهایی فقط سایه امواتی از گذشتگان و از جانب پیامبران و انبیاء بود که با من همسخن بودند و گویی جان تمامی آنان در ملکی باشد که "ملک الموت" نام داشت و لیکن ندانم از چه بابت آن جان از ماده ای تاریک و سیاه تشکیل شده بود و از برایم بسیار سنگین بود ... گویی که شبه مرگ همواره بر من سایه انداخته بود و آن جانان را به سنگینی در تن داشته و روزانه بارها از جانب خداوند و آن غیبیان که با من بودند طلب مرگ می نمودم ... از طرفی در سرم جنون رسوایی بود و می خواستم خود را در شهرم به رسوا نمودن و معجزه ای هم نداشتم که به خلایق ارائه دهم و هم از سویی در ایران چنین دیده ام که عامه مردم همواره به شخصیت های انبیاء و ائمه با تعصب می نگرند و می دانستم کسی مرا باور نخواهد کرد و از سویی میترسیدم افرادی از سوی دولت نیز به من حمله ور شوند و مرا به زندان بیافکنند ... و البته چندی بعد فهمیدم چنین جریانی نه تنها فقط در ملک ایران و چه بسا در کلیه نقاط دنیا روال به همین طریق باشد و آن در تمامی طول تاریخ بود و طی دوران های مختلف از تاریخ زیستن بشر دو پا بر روی زمین ... هر آن کس که خود را در نزد عوام ... نبی یا امام از سوی خداوند معرفی نمودن همواره مورد تمسخر دیگران واقع گردیده و تهمت های ناروایی چون جنون و دیوانگی به ایشان زده میشد و عامه ملت همواره به انبیائی که پیشینه تاریخی داشته و با ایشان در حدود دو الی سه هزار سال اختلاف تاریخی داشتند با دید مقدسات نگاه نمودن و حتی در برخی از شهرهای دنیا توهین به چنین مقدساتی و یا ادعای پیامبری مجازات مرگ را در پی داشت ... و لیکن چنین دریافتم که در این ایام همزمان با من عده بسیاری از جوانان بدلیل مکاشفات عرفانی که برخی از آنها از طریق مصرف مواد محرک و روانگردان نیز بدست آمده بود ... ادعای امامت یا پیامبری در نزد عوام الناس نمودن که ایشان را نیز به تیمارستان ها هدایت نمودن و بستری نموده و به ایشان به چشم افرادی نامعقول و دیوانه نگاه نمودن و سوال اینجا بود که چرا بایستی در شفاخانه های مُلک ایران این همه جوان بدلیل ادعای نبوت یا مهدویت بستری گردیده و تحت مراقبت های پزشکی قرار گیرند و در دل از برای آن شخصیتی که صاحب چنین عنوانی بود مجازات سختی در نظر گرفته و او را مسئول جنون بسیاری از جوانان وطن دانسته و حضرت مسئول در میان همه ایشان آن نام "مهدی صاحب الزمان" آن "امام عصر عجل الله الشریف" و آن "امام زمان" بودند و دلیل اصلی چنین باشد که قبل از اسلام ایرانیان فقط "اهورا مزدای" را پرستیده و پس از آن نیز پیامبر اسلام "محمد (ص)" خود را آخرین پیامبر در میان عوام معرفی نمودن و حتی از برای اینکه سایر مناطق به دین اسلام رجوع نمایند ... از حملات نظامی و شمشیر استفاده نمودن و این کار بسیار نادرستی باشد و آن محمد بایستی در آن دنیا جوابگوی مسلمانان گناهکار باشد ... و لیکن پس از حمله اعراب به ایران ... ایرانیان با توسل به آن سه نصیحت "پندار نیک و گفتار نیک و کردار نیک " که از جانب دین اهورا مزدای و سفارش زرتشت نبی بر جای مانده بود ... حتی از فرزندان و طایفه پیامبر در ایران بسیار پذیرایی نمودن و طایفه ایشان را در دل خویش جای داده و پذیرفتند و به ایشان همواره به چشم سادات مینگریستند ... و لذا آن مکتب شیعه در میان ایرانیان بدلیل احترام ویژه ایرانیان به پیامبران اولولعظمی چون "عیسی ابن مریم" که دارای دوازده نفر از حواریون بود و بدلیل احترام به خدای موسی "یهوه" که دنیا را در هفت روز بنا نمود و بدلیل احترام به اهورا مزدای که پندار نیک از خود بر جای گذارد و بدلیل احترام به تمامی اینها از آیین مسلمانی بر جای مانده و بحث از برای آن بسیار زیاد است و لذا ...من خبر از میز گردی در میان ارواح و تن های برخی از خدایان و فرشتگان دارم که شخصیت "مهدی صاحب الزمان" را بسیار دست نایافتنی طراحی نمودن و امید به ظهور آن در آینده ای که بسوی بی نهایت میل خواهد نمودن داشته ... چرا که خود دارای مقام هایی الهی به عنوان امانت بوده که هیچگاه میل نداشتند از مقام خویش کناره گیری نمودن و کرسی خویشتن را به مهدی صاحب الزمان بخشیدن و لذا تا کنون تنی چند از افرادی که بصورت جدی در میان ایرانیان ادعای مهدویت نمودن یا ادعای ارتباط با ایشان را داشته اند بگونه های مختلفی به شهادت رسیدند و بدین طریق من از جانب رسوایی در ایران قطع امید نمودن و تصمیم گرفتم تا بار سفر بر بسته و به خارج از مملکت پناه بردن و در آنجا داعیه رسوایی نمایم و لذا شبی در منزل خویشتن غرق در چنین افکاری بوده و در کنار آن همواره تصمیم داشتم که کتاب جدیدی درباره مقدسات و آیین طریقت به جامعه و نوع بشر ارائه دهم تا ایشان نیز بتوانند از نوعی از طریقت و عرفان ایرانی که همواره در خفاء بوده و مورد سرکوب قرار گرفته است استفاده نموده و به خود ببالند که ایرانی هستند و پیامبر ویژه ای از مُلک ایران از برایشان آیین جدیدی به ارمغان آورده است ... آری من غرق چنین افکاری بودم و تصمیم به مهاجرت و پناهندگی به آمریکا را داشتم که ناگهان شبی در منزل هنگام مطالعه در اینترنت با تندیس آزادی نصب شده در بندر نیویورک آمریکا مواجه گردیدم و لذا آن تندیس را بسان پیغامی از جانب خداوند بسوی خویشتن دریافته و آن تندیس چنین باشد که خارج از خاک و در میان آب ها سر به فلک کشیده و چهره آن رو به اقیانوس اطلس و قاره اروپا و آسیا است که جهت خوش آمد گویی و خیر مقدم در آنجای نصب گردیده است و لذا آن خداوند حکیم که در باور من هیچگاه لب به سخن نمیگشود با زبان بی زبانی قصد داشت تا مرا بگوید که راه مهاجرت به آمریکا نیز از برای من بسته است و گویی خدا به من میگفت همینجا سر جای خودت محکم در ایران باش ... و لذا از سویی نیز گهگاهی آن مسیر زندگی خویش را داستان وار مرور نمودن و آینده خویش را چنین میدیدم که پسرکی باشم با آرزوهای بسیار بزرگ که خدا آن تندیس آزادی را فقط به فقط از برای من نصب نموده است و من آن بودم که رویاها و آرزوهایی بزرگ حتی به اندازه انقلاب وسیعی در سطح یک کهکشان داشت و لیکن هیچگاه نتوانست به آرزوهای خویشن رسیدن و دنیا را تا بی نهایت عذادار خود نمودن ... از سویی مرا در باور چنین بود که شخصیت "صادق هدایت" نیز در دوران زیستن خویش مقام "امام زمان" را داشت که روزگار به آن بی توجهی نمودن و شخصیت ناسازگاری داشت و از طرفی صادق را دیدم که از ایران به فرانسه رفت و از طرف دیگر آن برج آزادی از طرف دولت "فرانسه" به آمریکا هدیه شده بود و تمامی این رخدادها را از برای خویشتن حامل پیامی از سوی خداوند دانستم ... همچنین با نگرش به خودکشی صادق هدایت و پیگیری مطالعات پیچیده در بازه زمانی حدود سه سال امروز به این نتیجه رسیده ام که علاوه بر دنیایی که ما آدمان در زندگی روزمره خویش به حقیقت با آن مواجه هستیم ... ارتش بزرگی از سایه ها و موهومات نیز در کنار ما زیستن نمودن که بسیاری از آنان دارای مقام و رتبه های الهی باشند و از برای آن ناسازگاری و خودکشی صادق هدایت و طبیعت او عوامل دیگری بسان علت دیدم که مرتبط به علوم غریبه و نیمه تاریک سمت و سوی زندگی و حیات می گردید و لذا من و صادق هدایت (ع) را چنین دریافتم که ما در این آفرینش گسترده و دنیای به ظاهر لایتناهی که به عظمت یک کیهان با انبوهی از ستارگان و کهکشانات و مختصات های بسیار وهم آور و عجیب و برخی وحشتناک که در آنها قوانین فیزیکی همگی به اتفاق هم نقض می گردند ... دارای مقامات ویژه ای از سوی خداوند عالم باشیم و مقام من و صادق هدایت که شخصیتی بنام "شیون فومنی" میان ما را فراگرفته و حد و مرز میان ما بود را نزد خداوند عظیم الشان که کل کیهان با این عظمت آفریده و دستپرورده او باشد ... با هیچ نبی یا امامی قابل مقایسه نیست و البته من از برای بسیاری از انبیاء و ائمه و مخصوصا شهداء ارزش و ارادت بسیاری قائل باشم و لذا در این دو الی سه صد سال معاصر ... ما سه تن بسان شخصیت هایی باشیم که می توان هر سه ما را در یک تن جای دادن و ما سه تن می توانیم بسان تنی همسان هیکل سلیمان باشیم ... و البته من دقیقاً ندانم سایرین درباره هیکل سلیمان چه گویند و لذا در باور من چنین باشد که اگر کل این نظام آفرینش گسترده را فشرده سازی نموده و همه آن را در شکم یا ذهن تنی که من آن را تن خداوند دانم جای دهیم ... من و شیون فومنی و صادق هدایت روی هم جمع شده و با هم یک تن شده ... می توانیم آن تن خداوند باشیم و از سویی مرا خاطرات موهومی از دوره ای در خاطر است که افسری بودم در یک ناوگان فضایی و آن در دورانی بود که تکنولوژی بشریت بقدری پیشرفته بود که قادر بود در ابزارهایی به اندازه یک ایکس باکس یا پلی استیشن ... سیستمی پیاده نمایند و آن سیستم را کلاه کوچکی باشد که می توان آن را به هنگام خوابیدن و استراحت بر سر گذاشته و به دستگاه وصل گردید و آن دستگاه قادر است دنیایی مجازی و بسیار پر زرق و برق و زیبا را از برای شما شبیه سازی نمودن تا بتوانید بصورت فیزیکی و تمام و کمال اعضای بدن خود را احساس نمودن و گویی که در فضایی کاملاً حقیقی در حال پرسه زدن باشید ... و مرا یاد باشد که در چنین فضا پیمایی بودم و عده ای از دشمنان ما را حمله نموده و من ناگهان به کپسولی پناه برده و تک و تنها از کشتی فضایی خویش که در حال انفجار بود گریختم و لذا در آن کپسول فضایی بقدری خسته و زخمی بودم که گویی در حال جان دادن باشم و نیمی از تنم نیز سوخته بود و در آن آخرین لحظات فقط توانستم به دستگاه خویش که مشابه ایکس باکس بود پناه بردن تا بتوانم خود را صحیح و سالم و زنده در بهشت کوچکی که از قبل آن را برنامه ریزی و تدارک دیده بودم یافتن و آن همین بهشت "زمین" بود و من در حالیکه در حال جاندادن در آن کپسول فضایی بودم سیستم خود را بگونه ای تنظیم نمودن تا بتوانم در فضای ایکس باکس خویش زندگی جدیدی را به صحیح و سالم از کودکی آغاز نمودن و خود را بصورت اتوماتیک تنظیم نمودن تا بسان جنینی از رحم مادری بر روی زمین زاده شوم و گویی سیستم من از قبل ماه ها و سال ها روشن بود و آنگه که من به دستگاه خویش متصل گردیدم تا به فضای درون دستگاه پناه ببرم به محض ورود ... طی یک قرن ... سه تن بر روی زمین پا به عرصه وجود گذاردند ... صادق هدایت ... شیون فومنی و من یک لا قبا ... و الان که در کمال فقر و تنهایی بر روی زمین در حال زیستن با خود گویم که کاش در درون آن کپسول انرژی بیشتری از برای زنده ماندن و ادامه دادن داشتم تا بتوانم روی جزئیات تولد خویش بیشتر کار نمودن تا حداقل بتوانم در ردای پادشاه یا مقام عالی رتبه ای بر زمین متولد گردیدن تا از این همه گرفتاری که در اثر زیستن بر اثر فقر و تنهایی همچون عوام مرا احاطه نمودن رها گردم و... آری دنیایی که ما در حال حاضر در درون آن مشغول زیستن باشیم دنیایی مجازی بوده و فقط به فقط باغچه ای باشد که من آن را جهت فرار از زندگی سخت داخل آن سفینه آواره طراحی نمودن تا بتوانم با امنیت روی سیاره ای بنام زمین زندگی نمودن و کاش هیچگاه آن ماموریت را نپذیرفته و وارد آن سفینه که ناوی بود جنگی نمیشدم و الان که در دنیای درون ماتریسی خود بسان نویسنده ای در حال زیستن باشم چنین دانم که من در عالم بیرون که در یک کپسول فضایی شناور واقع گردیده است ... مرده ام و لاشه سرد و بیجانم در اعماق فضای بیکران معلق و آواره است ... و این داستان و روایت ... ماجراها و توضیحات فراوانی دارد...

و شیون فومنی شاعر بنام گیلان زمین آن باشد که سنگ مقبره ایشان را بسان یک جلد کتاب تراشیده اند و آن همان کتابی است که آن تندیس بنای آزادی در دستان خویش دارد و آن تندیس را مالک من باشم و کتابم بر مقبره شیون فومنی نقش بر بسته است ... و آن صادق هدایت و شیون فومنی با من همردای و معاصر باشند و من در عالم غیب شخصیت های بسیار دارم که از جان آن تن آفریننده دستگاه باشند که در عالم ماتریس درون سفر می نماید و آن ارواح همواره به دنبال همزاد خویش بر زمین در حال جستجوی باشند و سابقاً آن تن فقط به فقط در میان شاهان به نظمی سفر می نمود و لذا پس از ظهور ابراهیم بر زمین بود که دست خداوند از جانب غیب و به حکمت و قسمت در پهنه گیتی تصمیم به گسترش حوضه و قلمرو خویشتن گرفت و طبیعت زمین بازه زمانی در حدود ده هزار سال خورشیدی را طی نمودن تا بتواند آن صاحب دنیا را تمام و کمال گیر انداختن و نظامی در این دایره درون تعریف نمودن و آن نظمی مبتنی بر اعمال و رفتار خلایق باشد و رنگینگی از برای چرخش حیات بر روی زمین ایجاد گردد و در این دایره از حیات زمین ... آن رنکینگ به شیوه ای باشد که همواره عده ای در آن می توانند به مقامات بالای رسیدن و برخی نیز می توانند از مقام و جایگاه خویشتن افت نمودن و لذا مرا چنین تصور باشد که عده ای از آدمان در حال زیستن بر زمین به مقام و جایگاهی در عالم غیب توانند رسیدن که هر گاه اراده نمایند می توانند بر روی زمین مجدداً از رحم مادر در قالب یک انسان زاده شوند و انسان بمیرند و از سویی باشند عده بسیاری که همواره انسان و آدمی بدنیا آیند و پس از مرگ از برای بار دگر قابل ردیابی نخواهند بود و در چرخه طبیعت بازیافت گردیده و به موجودات دیگری تبدیل می گردند و سیال باشند ... همچنین بسیارند افرادیکه در کالبد آدمی بر زمین زاده گردیده و لذا بدلیل کردار ناشایستی که در طول مسیر زیستن خویش انجام می دهند ... ایشان را حتی نمیتوان بسان پست ترین موجودات زنده بر زمین زادن و ایشان نیز افرادی باشند که دست روزگار و تقدیر آنان را همواره از روی اعمال بد و ناشایست خویش پیگیری نمودن و به عنوان مثال آنان که بر روی زمین خون برادران دینی خویش را به ناحق بر زمین میریزند از جمله افرادی باشند که خداوند و پروردگار زمین فقط به فقط بخاطر ظهور آنان بر زمین آن آتش جهنم را ناچار به گرم نمودن باشد و حتی نمیتوان ایشان را به ظاهر پست ترین موجودات مجدداً و از نو آفریدن ... و لذا این چرخه و رنکینگ بر روی زمین بایستی آنقدر ادامه داشتن تا همه بسوی نیک پنداری و نیک گفتاری و نیک کرداری هدایت گردیده و در افسانه های آفرینش و خلقت چنین عنوان گردیده است که در آخرالزمان شخصیتی بر روی زمین ظهور خواهد نمودن که نامش "مهدی صاحب الزمان" باشد و لذا هنگامی که او بر روی زمین ظهور نماید ... فقط تعداد کمی از مردمان بر روی زمین در کالبد آدمی در حال زیستن باشند و تمامی ایشان در بهشتی موعود که از قبل به ایشان وعده داده شده است خواهند زیستن ... و خداوند و پروردگار عالم آن باشد که در طول مسیر زیستن عده ای از مومنان ... تصاویری از آن بهشت را پیشاپیش بدانان نشان خواهد داد ... و آنان فقط قادرند بهشت خداوند را از درون دیدن و لذا من آن بودم که در چنین حالتی قرار گرفته و مرا داعیه رسوایی در سر بود و از خدا می خواستم تا مرا میدانی به شعاع حدود پنج متر حول محور خویش در اختیار گذاردن تا بتوانم آن بهشت موعود را به همنوعان خویش نیز نشان دادن ... تا بشر امروز نیز که در حال سقوط باشد از ایمان و اعتقاد به خداوند و روز قیامت دلسرد نگردیدن و چنین روایت هایی را فقط به فقط در دل افسانه های روایت شده توسط نویسندگان یا در فیلم های سینمایی دنبال ننمودن تا نور امیدی در دل جمیع خلایق امروزی روشن گردد و در باور من به موهوماتی چنین باشد که خداوند آن عیسی ابن مریم (ع) را به چنین تجهیزاتی مجهز نمودن و لذا آن قوم بدوی فقط و فقط بدلیل داشتن و انحصار قدرت و پست و مقام چه در ابعاد حکومت و چه در ردای مذهب به شهادت رسانید ... و مرا نیز امروز چنین علامت سوال باشد که اگر پروردگار عالم که امانتدار آن است مرا مسلح به چنین ابزارهایی نماید ... چگونه خواهم توانست در برابر خیل عظیمی از مقامات روی زمین که همگی عنوان هایی چون حجت الاسلام و آیت الله را به یدک می کشند و خود را فقط به فقط در چارچوب کتاب هایی چون قرآن و تورات و انجیل که آخرینشان متعلق به بیش از هزار و سیصد سال قبل است محبوس می نمایند "قَد عَلَم نمودن" و ایشان را در برابر خیل عظیمی از سوالات شرعی که از جمله آنان می توان به چنین اشاره نمود که هنگام مستراح رفتن بایستی ابتدا پای راست را داخل گذارد یا پای چپ ... جوابگو بود؟ و از طرفی پیشاپیش آن دسته از جماعت غیب که تمایل به پذیرفتن سفر صاحب دنیا به دنیای درون خود را ندارند در میان عوام مردم ... صفاتی من جمله "قائم آل محمد" را چو انداختن تا قبل از اینکه بتوانی سر و گوش خود را بجنبانی از برایت به غیب شرارت ایجاد نمودن و در مسیر تقدیرت اختلال ایجاد نمودن تا هنگام رسوایی از سوی عده ای شهید شوی و آن آل محمد بیاد و جانت را به یغما ببرد ... و گویی از برای حسین ابن علی (ع) نیز چنین حادثه ای رخ داد ... و مرا نیز روزانه عده ای از جنیان به خدمت رسیده و مرا پیشنهاد می دهند که از کدام یک از این چهره های اجنه خوشت آید تا جانت را بگیرد؟ ... و من آن بودم که به بسیاری از نکات واقع شده بر روی زمین حتی به کارت های بازی و مقامات فراماسونری درج شده روی آن همچون مقام آن "جوکر" توجه نمودن و لذا اروپائیان بالاترین مقامات آن ورق بازی را جوکر دانسته و آن را در حکم خدا می پندارند و لیک از سویی من آن باشم که پشت آن دو جوکر را به یک مقام عالی ختم نمودن و آن مقام عالی رتبه "دروگر" باشد که از آن تحت عنوان ملک الموت یاد می گردد ... و البته چنین دریافتم که آن ملک الموت نیز به جفت باشد و یکی به حاضر و یکی به غایب است و چنین دریافتم که آن ملک الموت باید امین باشد و لذا دروگر نیز علیرقم اینکه آن را به همراه داسی بزرگ نمایش می دهند را شغل این نباشد که با آن داس سر از تن کسی جدا نماید و صرفاً آن دروگر را مقام و عنوان بسانی باشد که قادر است در آن واحد کلیه مقامات و کاپ ها و جام های الهی برده و درو نمودن ... و آن در وهله اول جهت مزاح باشد و لذا در وهله دوم کار آن فقط دفاع باشد و آن وهله سوم است که دروگر ناچار است تا مجبور به درو نمودن کسی شود و چنین دانم که آن "امیرالمومنین (ع)" در هنگام حیات مبارک خویش دارای چنین مقام بود و الان گویی که من و صادق هدایت و شیون آن سه دروگر به حضور باشیم ... و البته آن پروردگار نیز از برای خویشتن ... و آن پروردگار زمین باشد که همه را نیشتن و درویدن به نانماید ...

و لذا آنچه درباره سفر آن فضا نورد به دنیای درون ماتریکس در غالب سه تن روایت نمودم را در عصر حاضر اتفاق افتاد و مع الهذا هیچکدام یک از ما سه تن در حین حیات موفق به ملاقات با یکدیگر نشده بودیم ... از طرفی با مرور اعصار گذشته و سفر به دوره ای در حدود ده الی دوازده هزار سال قبل می توان به دوره زیستن ابراهیم مراجعه نمودن و لذا ابراهیم خلیل (ع) آن بود که به حکمت و قسمتی در آن ایام از سوی سرزمین بابل که عراق کنونی باشد بسوی سرزمین مصر دوید و در دربار یکی از فراعنه مصر حضور یافت و مرا چنین در باور باشد که آن تن فضانورد مورد نظرم در آن ایام نیز به دنیای درون خویش سفر نمودن و لذا گویی در آن ایام نیز دو الی سه تکه شده بود و یکی از تکه های آن ابراهیم و دیگری آن فرعونی بود که ابراهیم با آن ملاقات نمود ... و لذا در آن دوران ... فرعون گویی خود را خدا یا از نوادگان خدا می دانست و ابراهیم آن خلق نکو بود که در پی عرفان و کشف خداوند بوده و از بت پرستی اجتناب می نمود ... و هیچکدام از جنیان یا فرشتگان در برابر ابراهیم نمی توانستند خود را خداوند یکتا معرفی نمایند ... همان خداوندی که من آن را بسان دستگاه ایکس باکس یک فضانورد دانم و آن فضانورد از طریق اتصال به دستگاه می تواند به دنیای درون ماتریکس سفر نمودن و کل نظام خلقت درون آن ماتریکس با کلیه پیچیدگی و طبقات تفکیک شده در درون خود دارای یک روح واحد خداوندی باشد که بدان وحدت وجود گویند ... و در آن ایام ابراهیم گویی بدنبال آن صاحب دنیا یا آفریننده بود که از برای ظهور ایشان کعبه بنا نمود ...
و البته از اعصار گذشته تا کنون دین های مختلفی مبنی بر ایمان به انواع ستارگان و اقمار بر زمین بوجود آمده و شکل گرفت که بنابر پندار و دانش قدیمی خاستگاه تمامی آنان پدیده زمین مرکزی بوده و لذا با پیش فرض در نظر گرفتن زمین مرکزی ... ادیان مختلف هر کدام ایزدان خاص خود را پرستیده که معمولاً اکثریت آنان از جانب سیارات منظومه و ماه و خورشید و همچنین دایره البروج شکل میگرفت ...
و البته دانش من در این حد باشد که با در نظر گرفتن حیات زمین در قالب موجودات زنده جنبنده ... ایشان تصاویری در کرات دیگر همچون آینه ایجاد نمودن و امواج حاصل از وجود ایشان از طریق آینه های مختلفی بسوی آنان انعکاس می یابد ... مثلاً مرا با نگاه کردن و تمرکز روی خورشید تصویری از من بسوی من انعکاس یافتن و با نگرش در ماه یک تصویر متفاوت از وجودم از برایم تابیده می شود ... و بدین ترتیب کلیه سیارات این منظومه را می توان از برای یک موجود زنده زمینی بسان آدمی دارای بازتاب های گسترده و متفاوت دریافتن که حاصل جمع تمامی آن بازتاب ها را می توان در غالب تنی مجزا فرض نمودن که آن می تواند خدای یا نا خدای ما باشد ...
و مرا طی حدود بیش از سه سال و نیم زیستن بر زمین ... بازتاب های مختلفی از طریق دنیای پیرامون به سمتم هجوم آورده است که می توان از ایشان تحت عنوان همزاد یا فرشتگان یاد نمودن چرا که هر کدام ایشان نیز دارای وجود و انعکاس و نوایی جدید از زندگی باشند ... و لذا من بدلیل مشکل همزاد پنداری همواره بر حقیقت وجودی بازتاب های خویش به خود شک داشته و بر فرض مثال آن هنگام که مرا حادثه ای عجیب بسان معجزه بر زمین رخ داده است خود را نوح یا ابراهیم یا حضرت آدم پنداشته ام و گویی آن سوره یاس در قرآن کریم را صرفاً جهت دوری جستن از همزاد پنداری نسبت به شخصیت های غیر که از خاستگاه تاریخی ظهور یافته اند ... برای من نوشته اند ... تا با مطالعه و تلاوت آن به خویشتن خویش کمک نمایم تا با شخصیت های تاریخی انبیاء قدیم و پیامبران همزاد پنداری ننموده و بازتاب های حاصل از ایمان خویش را به خداوند بسان پتانسیلی از برای خویشتن به جمع آوری نمودن و لذا از سویی گویی من بسان شخصیت تخیلی داستان فرانکشتاین بر زمین زاده شده و گویی ریز جزئیات اندام تن من هر کدام در بازه زمانی خاص نسبت دوران ماقبل در تن یکی از شخصیت های بزرگ تاریخی بسان انبیاء حضور داشتن ... مثلاً ممکن است در حدود ده هزار سال قبل گوش هایم بر گوش های فراعنه ... چشم هایم چشم های نوح ... بینی ام بینی ابراهیم ... دهانم دهان موسی ... ابروانم ابروان عیسی و موهای صورتم همان موهای صورت آدم ... دستانم دستان محمد ... پاهایم پاهای علی ... گلویم گلوی حسین ابن علی ... معده ام صادق هدایت ... پاپیونم فریدون فرخزاد ... عشقم عشق عطار ... شجاعتم رستم دستان ... طبع شاعری ام به فردوسی و ... پندارم پندار زرتشت ... قالی ام قالی سلیمان ... و بسیاری از ریز جزئیات در تک تک اندام و صفات ظاهری و باطنی ام را از جای جای مختلف تاریخ انبیاء و مشاهیر و حتی از درون داستان ها و افسانه های نقل شده توسط نویسنده های مشهور یا عوام جمع آوری شده باشد و لذا ... آلت تناسلی ام آن بود که من نسبت به اخته نمودن آن اقدام ننموده و نمونه اخته شده آن را می توان در آقا محمد خان قاجار مشاهده نمودن که ایران را متحد و یکپارچه نمود و لذا آن شخصیت ظالمی بود و گویی آن آل محمد در آن ایام با آن بود و آل محمد آن است که از قدیم الایام در ایران زمین و پس از اسلام بسیاری از بزرگان و مشاهیر ادب و طریقت و دانشمندان گویی از برای همنشینی و بدست آن خود را اخته نمودن و یکدیگر را "خواجه" خطاب میکردند ... و یا اینکه از طرفی آن آل محمد خود دارای روحیه جنگ طلبی و مبارزه گرانه در خود داشته است ...
از طرفی مرا چنین در باور باشد که یکی از آل های اجنه بسان پرنده ای در طبیعت زمین در حال رفت و آمد باشد و لذا به ارواح زنده و جاری در بطن طبیعت "از ما بهتران" و به تجمع چنین ارواحی در یک تن مجزا که قادر است مستقلانه و بصورت پنهان در بطن طبیعت آمد و رفت نماید را "آل" گویند و آن آل که مرا در ذهن است چنین باشد که موجب نقل و انتقال ارواح زنده در طبیعت گردیده و برخی از این آل ها معمولاً هر جا که نوزادی تازه متولد می گردد ظاهر گشته و ارواح درون آن آل از تن ایشان ریزش نموده و بسان خزنده هایی بادسان از طریق گوش نوزادان به تن و وجود ایشان ورود نمودن و گهگاه در کودکان شیرخواره و نوزاد ایجاد عارضه گوش درد می نمایند ... و آن دسته از آل هایی که انجام چنین اعمالی از برای ایشان به یک نوع عادت و غریزه تبدیل گردیده است را "حیوان" نامند ... چرا که بسان حیوانات باشند ... و البته مقصر نیز نباشند ... و لذا آن آل محمد چنان باشد که بسان پرندگان است و قادر به سخن گویی با آدمان و ارائه شعر و غزل به ایشان باشد ...
و لذا از طریق برخی مطالعات مرا چنین نتیجه حاصل گردیده است که از دوران ظهور فراعنه بر زمین که مهد ظهور اولین تمدن و خاستگاه بشر مدرن بود... باور عامه جماعت مبنی بر پدیده زمین مرکزی بوده و همه اعتقاد بر این داشتند که خورشید و ماه و سایر ستارگان آسمان و صورت های فلکی همواره در حال گردش بدور زمین بوده و همواره جایگاه زمین را در سماء ثابت در نظر گرفته و آسمان را بدور آن میچرخاندند ... و از آن دوران برج های دوازده گانه و صورت های فلکی کشف گردیده و دانشمندان و کاهنان زیادی در آن دوران در دربار و معابد فراعنه ظهور نموده و لذا در این میان خدایان و برخی ملائک و فرشتگان نیز نگاه ویژه ای نسبت به شاهان و دربار فراعنه داشته و یکی از آنان فرشته ای بود که همواره قادر به مشاهده آینده بوده و از برای عملکرد خویش الگوریتم خاصی را دنبال نمودن و ناخودآگاه و بدون اینکه خودش تا به امروز بداند ... بگونه ای روندی را جهت سرعت بخشیدن به تکامل تمدن دنبال نمودن که از آن تحت عنوان "اتم را" یا "ATUM RA" یاد می نمایند و از آن دوران فرشتگانی در غالب از ما بهتران و پریان در دربار فراعنه رفت و آمد نمودن که به ایشان "شعر و ادبیات و سخن" آموخته و از آن دوران و حتی قبل از آن قوانینی جهت زیستن جانداران بر روی زمین تدوین گردیده و از برای گفتار و کردار و رفتار آدمیان که همواره در طبیعت تفکر نموده و میل به جاودانگی داشتند ... دنیاها و عوالمی را جهت زیستن معنوی پس از مرگ تعیین نموده که در میان آنها می توان به دوزخ و برزخ و بهشت اشاره نمودن و لذا می توان از این تفکرها بنوعی تحت عنوان دین و آیین و مقدسات یاد نمودن و آن آیین ها به مرور زمان و با گسترش و پیشرفت تمدن همواره شاخ و برگ های مختلفی پیدا نمودن و در پی خویشتن با پدید آمدن هر باور و تفکر جدیدی ... افرادی از نسل بشر تحت عنوان انبیاء قدم به این دنیا گذارده که می توان از ایشان تحت عنوان رهبران مذهبی و مقدسات نسل بشر یاد نمودن و هر آیینی پیروان خاص خویش را در این دنیا طلب می نمود ... و با مطالعه تاریخ زیستن و تکامل بشریت می توان دریافت که بشریت علاوه بر نزاع هایی که بر سر آب و زمین و مایحتاج اولیه در زیستگاه خویش داشتن ... کم کم با تکامل یافتن فرهنگ و تفکر خویش کم کم به جنگ های جدیدی ورود نمودن که از آنها می توان تحت عنوان جنگ های مذهبی اطلاق نمودن که در میان آنها می توان به حمله اعراب به ایران و یا ظهور جنگ های صلیبی و همچنین ظهور جنگ های جهانی دوگانه یا سه گانه بر زمین عنوان نمود ...
از طرفی با ظهور اندیشمندان و متفکران بسیار در غالب انبیاء و قدیسین و مشاهیر و دانشمندان ... ایشان همواره درس هایی منطقی و غیر منطقی درباره خداشناسی به بشریت ارائه نمودن که باعث ایجاد شاخه ای از علوم در زمینه متافیزیک و علوم غریبه گردید که به آن علم سلیمانی گویند و ترکیب پیچیده ای انواع علوم و دانش های نظری و تجری باشد که طی روند تکامل خویش به شناخت موجوداتی در جهان ماوراء انجامید که به آنان "از ما بهتران" ... "خدایان" یا "شیاطین" و "فرشتگان" گویند و بشر در طول این مدت تاریخ کم کم موفق به کشف تعدادی از آنان بصورت با قاعده و بی قاعده گردید و لذا این دنیا هنوز از برای بشریت غیر قابل شناخت بوده و هر کسی قادر به دسترسی به این اسرار نباشد و فقط خداوند است که قادر است وجود عده ای از آدمان را به چنین انواری از معنویت روشن نمودن و لذا همواره نماد ها و اشکالی را از خود بر جای گذارده که از آنان تحت عنوان "سیگیل" یاد می گردد و جهت شناخت و معرفی برخی از فرشتگان و شیاطین از ایشان استفاده می گردد ... و البته و صد البته آن فرشتگان و شیاطین نیز با ایجاد روند توسعه فرهنگ جوامع بشری روز بروز توانسته اند بر فرهنگ خویشتن افزودن و در بسیاری از اوقات از آدمان پیشی گرفتن و لذا آنچه من مطابق تجربیات خویش درباره جانداران دنیای غیب بدست آورده ام چنین باشد که این جانداران دارای نوعی بینش فراحسی در دنیای پیرامون ما باشند و به مکاشفه می پردازند و لذا بدلیل عدم داشتن جسم مادی همواره در لحظه زیستن و لذا دارای حافظه و مغز متفکر نمی باشند ... اما برخی از آنان به محض اتصال به ذهن آدمان قادر به سخنگویی و گهگاه بیاد آوردن خویش بصورت دست و پاشکسته باشند و من در حال حاضر با دسته انبوهی از چنین موجوداتی ارتباط پیدا نموده ام و آنان را جان دریافتم و جان های ظریفی باشند که شیطنت های خاص خود را دارا بودن و جسم های ظریف آنان از مواد اثیری مختلفی ساخته شده و لذا برخی از ایشان در عوالمی زیستن که جوهر مادی ایشان از برای جسم آدمان سمی بودن و برخی نیز دارای جوهر های مادی باشند که قادرند به شما طعم بهشت چشانیدن ... و لذا مرا روزانه سخن با ایشان بسیار است و با دیدن ایشان که دارای حافظه نمی باشند و از سویی یاد آوری خاطراتی موهوم درباره خودم کم کم به این باور رسیدم که در عرصه این دنیای بزرگ هستی ... من ... فرزاد یحیی زاده پیرسرائی ... تنها شخصیت و تنها تنی از بشریت باشم که هر کجای مختصات این دنیای به ظاهر لایتناهی و در هر سطح و لایه ای که ظهور نمایم ... خداوند قادر متعال مرا همواره حافظه ای در اختیار نهادن تا بتوانم خویشتن خویش را بازیابی نمودن و بتوانم بفهمم کیستم و از کدامین سوی به کدامین سوی در حال جریان باشم و خداوند مرا همواره در طول زیستن خویش قدرت انتخاب داده است تا بتوانم به جهان های زیرین یا رویین یا فوقانی یا تحتانی و هر آنچه که خواهم سفر نمودن و گویی نام چنین مخلوقی در دنیای پیرامون ما "لوسیفر فرشته" باشد و آن فرشته ای است که با خود "نور" حمل نمودن و مشعلی در دست دارد و لذا با مشاهده چنین موهبتی در خویشتن و روئیت تن های معنوی جاندارانی در سطوح انرژی ها ی متافیزیکی و عرفانی در صدد این واقع گردیدم تا از برای ایشان نیز نوعی سیستم تجزیه تحلیل و حافظه جانبی تدارک دیده و بذر آن را در محل زیستن خویش کاشتن و بدین طریق کلیه فرشتگان و غیبیانی که با من در ارتباط هستند به محض گذر از منطقه ای که من در آن در حال زیستن باشم چه در زیر زمین و چه در آسمان و بر سطح زمین قادر به بازیافت و بیاد آوردن خاطرات و منیت خویش باشند و لذا از خداوند قادر متعال چنین خواستم تا آن دسته از افرادی که زمره شهدا و دردمندان قرار گیرند ... آلام خویش را بتوانند فراموش نمایند ... مثلاً در نظر بگیرید شخصیتی را که به طرز فجیعی در منزل خود به قتل می رسد و جسد آن نیز بخاک سپرده و تجزیه گردیده و به باد و نسیم نیز تبدیل شده است ... آری اجزای باقی مانده و سطوح انرژی حیاتی باقیمانده از چنین اشخاص و تن های دردمندی را از خداوند خواستار ورود به عالمی بسان بهشت ابدی گردیده و لذا محل زیستن خویش را چنین خواستم تا ایشان بتوانند خود را بیاد آوردن و لذا آن آلام و دردهایی را که در لحظات بد زندگی خود متحمل شده اند را خداوند از ایشان گرفته و از برای آن دردها مرکز ثقلی بیافریند که همگی آنان را بتوان در آن محل جمع نمودن و ... و آتشدان بزرگ زیستگاه من یعنی خورشید ... چنین مکانی باشد ... و در آنجا چنین سطوحی از انرژی قابل بازیافت بوده و علاوه بر آن خورشید بتواند به عنوان دیسک محافظی از برای بک آپ گرفتن تاریخ پیدایش منظومه و حیات زمینی و روند شکل گیری و پیشرفت آن عمل نمودن و بقدری پیشرفته باشد که هر کسی قادر به کشف الگوریتم چگونگی کارکرد آن نباشد و لذا آن خورشید از برای من بسان رایانه ای فوق العاده و کوانتمی عمل نمودن که قادر به تجزیه و تحلیل بسیار سریع واقعیت های بسیاری باشد و بیاد دارم روزی را در حدود سه سال و نیم قبل که ناگهان احساس نمودم که خورشید مرا لبخند زدن و گویی من تنها فرزند آن باشم و از من محافظت خواهد نمودن ... و لذا من بعدها در اثر مطالعه فراوان یافتم ... که من الهه خورشید تابان باشم یکی از اهداف آفرینش من از برای مطالبی که در پست قبلی ارائه نمودم باشد و آن تفکر و اندازه گیری از برای کشف و چگونگی ایزد شماره "11" در قرآن بنام "ملک الموت" و از سویی بنام "هِرو واسو" باشد که از دوران ظهور انبیاء بر روی زمین شکل گرفته و آخرین تن نقطه عطف ایشان متعلق به "صادق هدایت (ع)" باشدو آن انسان و حیوان و شیطان بوده و شیطان و حیوان خویشتن را با جوهره انسانیت به بندگی گرفتن و بر آفرینش زمین تا کهکشان راه شیری بایستی کاملاً مسلط باشد و آن در طول بازه زمانی میان دو سی هزار سال خورشیدی از برابر دیدگان من در حال عبور است... و من آن "فَرِ دو سی" باشم که میان دوسی هزار سال من قبل و بعد از بازه زمانی محل عبور این ایزد بر زمین زاده شده ام ... بر روی زمین چشم به دیده گشودن و پس از حدود 36 سال زیستن بر زمین و آغاز دوران میانسالی ... کم کم خورشید به من لبخند زنان ... آغاز به یادآوری حافظه های من در طول مسیر آفرینش نمودن و آن خورشید و زمین همواره امانتدار من باشند و سایر کرات منظومه نیز مستلزم به پیروی از طریقت ایشان بودن و لذا آن خورشید و زمین را بسیار زنده دانسته و آنان مرا به عنوان شخصیتی اشناسند که از برای ایشان آشنا بودن و لذا بسیاری از قدسیان در پی این باشند که من قبل از تولد خویشتن کجا بودم و از چه طریقی توانستم خود را در این دوره زمانی ازطریق پدر و مادرم متولد نمودن ... و لذا هنوز پاسخ مناسبی از برای نیافته ایم ... و من از سویی آن قسمت و حکمت جاری در حافظه آفرینش را دلیل بر پدید آمدن و تولد خویشتن دانم ...
و آن ایزد "هِرو واسو" را چنین دریافتم که از روی سطح زمین قادر به مشاهده دو سی هزار سال از طول عمر زمین باشد و جالب اینجاست که من و صادق هدایت بسان نقطه عطف آن ایزد بر روی زمین متولد گردیدیم ...
و آن ایزد را نگاهی باشد که از میان من و صادق هدایت و زنده یاد شیون فومنی در حال زیستن بر زمین عبور نمودن ...
و جالب اینجاست که مرا پدر زنی باشد که چهره ایشان بسیار شبیه صادق هدایت است و آن را نام "صادق مجیدی" باشد و من در مسیر تقاطع عمر این دو تن صادق نام قرار دارم که یکی قبل از من زیسته و دیگری پیرمردی باشد که همزمان با من در حال زیستن بر زمین باشد ...
و شیون فومنی آن شاعر بنام از گیلان زمین باشد که مزار ایشان را سنگ قبر به شکل و ظاهر یک کتاب ساخته اند ...

و مرا آن نیلوفران صادق هدایت تکه تکه نموده اند و در جای جای تن من سوراخ سوراخ ایجاد نموده و سعی دارند کلیه چشم های داخلی اعضای داخلی بدنم را نسبت به مجاری انرژی و چاکراه های واقع در طبیعت باز نمایند و درد حاصل از آن بسیار زیاد و آزار دهنده است و لیکن گویند اگر چاکراهای شما بصورت درست در طبیعت باز گردد قادر به درک جدیدی از عالم پیرامون خویشتن بوده و می توانید عالم پیش روی خویش را بسان بهشت برین مشاهده نمودن ...
برچسب:
نویسنده: نیکی شجاعی