گویند خاستگاه تمدن بشریت از جانب مصر باستان است و این مصر بود که در دوران ماقبل تاریخ به عنوان سرزمین مهد تمدن واقع گردید و لذا در این میان به تمدن ایران زمین کمتر توجه گردیده است چرا که این ایران زمین باشد که خاستگاه اولین تمدن بشری واقع گردیده و بنا بر حکمت الهی اهداف آن بقدری بلند مدت بود که ناچار گردید سال های سال صبر نمودن تا بتواند ماحصل آن را از برای ابد الدهر برداشت نمودن و در این میان اقوام ساکن در این سرزمین بسیار رنج کشیده و لیکن خداوند متعال همواره یار و یاور ایشان بودن و هیچگاه از قوم و تمدن خاک ایران چشم پوشی ننمودن و حق ایشان را از برای آینده ای طولانی به امانت نگه داری نمودن و این در حالی بود که ایران زمین جایگاه ظهور عدالتی باشد که تمامی عالم هستی را فراخواهد گرفتن ...
گویند عمر زمین در حدود چهار میلیارد سال و نیم باشد و در طی این مدت جانداران بسیاری بر روی زمین ظهور تمودن و تکامل یافتند و لذا از آن هنگام گیاهان سر سبز بر آن رُستند نگاه خورشید و سایر کرات منظومه شمسی حتی دایره البروج و کهکشان همواره بسوی آن بوده و از آن هنگام که اولین موجودات زنده قادر به ایجاد اصوات با دهان خویش گردیدند ... دنیای پیرامون همواره ایشان را اشنیده و مجموع این اصوات آشنا به نوایی عظیم بهر آفرینش تبدیل گردیده و لذا در باور من گویی این اصوات با فرکانس هایی که هنوز بشر امروز قادر به تفکیک آنها نباشد در دل فضای بیکران پیچیده و رد و بدل می گردد ... گویی که من جانب زمین و منظومه شمسی اصواتی به فضا ارسال می گردد که بسان صوت نهنگ ها در زیر آب، یا دلفین و یا خفاش باشد و این آوای تنهایی زمین و منظومه شمسی است که همواره در فضای پیرامون خویش نغمه سر دادن و بدنبال دریافت جواب جهت یافتن یار و یاوری باشد چرا که تنهایی از برای آن شکنجه آور بودن و همینطور که ما آدمان و سایر موجودات زنده و مخصوصاً پستانداران را نیاز به جفتگیری باشد ... زمین نیز از این قاعده مستثنی نبودن و خداوند متعال با علم به اینکه کره زمین را نیز می توان یک گوی معلق کاملاً زنده و دارای حیات در نظر گرفت ... از برای آن نیز دور اندیشی نمودن و گویی خداوند در لحظات آغازین آفرینش از این رویداد مطلع بود که خلق کنجکاوی چون من بر روی این دایره هستی به هوش آمدن و بسان سایر جانداران محیط زیست زمین را نیز زنده و دارای روح حیات پنداشته و از برای رفع تنهایی آن نیز چاره اندیشی و سوال خواهد نمودن و لذا خداوند آن سیاره زهره را در کنار زمین آفریدن و از آن تحت عنوان خواهر زمین یاد می گردد و لذا ندانم این صفت از برای زهره درست است یا خیر و آیا زهره خواهر زمین است یا همسرش و لذا حسی در من چنین گوید که در میان آن دو نیز بگونه ای ارتباطی بسان رابطه جنسی میان نر و ماده وجود دارد و لذا هنوز کاملاً قادر به درک چگونگی این رابطه نبودن و این حقیقتی باشد که امروز به مورخ 4.4.2017 در ساعت 8:06 بعد از ظهر من موفق با کشف آن گردیده و لذا در نظر دارم روی چگونگی آن بیشتر تحقیق نمایم ... از طرفی مرا چنین باشد که سن سن 38 سالگی در حدود بیش از سه سال است که بدلیل آغاز تحولاتی معنوی ... همسرم مرا ترک نمودن و از جانب خانواده خویش نیز مطرود گردیده ام و مرا چنین در باور باشد که جفتی از برای خداوند باشم و لذا در باورهای کوته نظرانه می توان بگونه ای مرا مُشرک فرض نمودن و لذا این نیاز من باشد که خواهم با خدا همنشین گردیده و از سویی توضیحات و ادراک من از خدا روز بروز پیچیده تر گردیدن بگونه ای که دسته هایی از اجنه و فرشتگان بسوی من آمدن و چگونگی صفات خدای من را از من جویا شدند و د نهایت بدین لحظه رسیدم که خدای قلب زمین از برای من بیدار گردیدن و با من سخن گوید تا با هم به دنبال خدای ایده آل مورد نظر خویشتن بگردیم و لذا چنین موضوعی از برای خورشید نیز در مقابل من اتفاق افتادن و لذا در طول ایامی حدود سه سال قبل آن خورشید تابان از برای من بگونه ای متفاوت درخشیدن و چشمک ها زدن تا اینکه خدای زمین متوجه آنها گردیدن و بر من راه بستن تادرد من را که خلقی هستم نا آرام و تندی خوی متوجه شود و آن خدای زمین که چشم دل آن در مرکز زمین واقع گردیده نیز بر اوضاع و احوال من کاملاً آگاه است و در زندگی من لحظاتی رخ دادن که احساسی مرا گوید آن خدای زمین از طریق چشم قطبی خویش ک در مرکز زیر زمین واقع شده است مرا پاییدن و لذا گهگاه شرمنده میگردم از اینکه پاهایم را روی سطح زمین گذاردن و اقدام به جمع نمودن پاهای خود در اتاق شخصی و خلوت خویش می نمایم و حتی مرا بسیار خجل می گردد آن لحظاتی که به سرویس بهداشتی مراجعه نمودن ... چرا که همواره حضور آن خدای زمین و خدایان سایر کرات منظومه را به همراه خویشتن حس نمودن و گویی از برای چشم های بیدار و حاضر که در منظومه شمسی همواره آگاه هستند به سوژه ای مبدل شده و از برای ایشان در حکم یک فیلم سینمایی باشم ... و لذا چنین دانم که با توجه به بهبود اوضاع فرهنگی نسل بشر بر روی زمین ... آن خدایان را نیز سطوح فرهنگ و ادبیات و دانش روزبروز توسعه یافتن و لذا ندایی در من چنین گوید که در آینده نزدیک ... خدایان دیگر اقدام به قربانی گرفتن از آدمان یا سایر موجودات ننمودن ...
حال مرا چنین توضیح درباره اهرام روی زمین باشد که چون کمربندی جای جای آن را اشغال نمودن ... از دیر باز با توجه به متمدن گردیدن نسل های متفاوت در اقصی نقاط زمین و مومن گردیدن ایشان و اعتقاد به حضور خالقی دانا در کنار خویشتن ... روح هستی مخصوصاً بر روی زمین کم کم با نسل های مختلف بشر به خودآگاهی رسیدن و لذا هوش و شعوری ذاتی در آن موجود بود که کم کم در طی روند مسیر رشد تکامل و تمدن ناچار گردید که آن بینش و شهور و آگاهی و عقل خویش را پیشرفت و گسترش دادن و در بسیاری اوقات زمین قادر به تفکرات خردمندانه تری نسبت به آدمیان ساکن بر روی خویشتن داشتن و همواره بر احوال ایشان بینا و شنوا بود و لذا کم کم بر روی سطح زمین قانونی متداول گردید و این چنان بود که هر قوم ساکن در جای جای زمین را از طریق صدا باد اقدام به کشف نمودن تا که بفهمد کدام منطقه و ناحیه از زمین مهد شکوفایی تمدن و اندیشه و فرهنگ قرار گرفتن و از برای آن اقوام نواهایی الهی فرستادن و ایشان را الهام نمودن تا در منطقه زیستگاه خویش نسبت به ساختن اهرامی اقدام نمایند و در طی آن دوران ماقبل با توجه به فرهنگ آن زمان در هر نقطه از سطح زمین که اهرام بزرگی مشاهده می شد خبر از شکوفایی تمدن و فرهنگ و اندیشه و علم و سایر مواهبات در آن منطقه میداد و لذا کم کم توجه خدای زمین به این اقوام بیشتر گردیدن و لذا خدای زمین همواره چهره و جمال خویشتن را در میان آن اقوام پیشرفته و متمدن جستجو نمودن و این چرخه ای بود که در قدیم مرسوم و متداول گردیدن تا اینکه همه گیر گردیده و به سرزمین مصر رسیدن ... و زمین همواره توجه زیادی به شاهان و ساکنین سرزمین مصر داشت و این تا به حدی پیش رفت که قوانین مکتوبی در آن دوره و زمانه بر روی اهرام بسان هیروگلیف مکتوب گردید و خدای زمین از دل مصریان قد علم نمودن که آن راقامتی استوار بود که می پنداشت تا ابد خواهد توانستن بر زمین با چنین قانونی حکمفرمایی کند و لذا آن فراعنه مصر نیز شخصیت و جوهر مینوی وجود خویش را در دل خدای زمین جستجوی نموده و همواره تلاش به حفظ یکدیگر داشتند و لذا از قدیم الایام تصویر آن دسته از خدایانی را که زیربنایی محکم بر روی زمین میساختند را با "سُم" نشان میدادند و نماد سُم داشتن همواره نشان از قدرت چنین خدایانی بود و هر کسی را و هر مملکت و منطقه ای را یارای جنگیدن با خدایانی بود که دارای "سمبه" بودند و معمولاً شکست میخوردند ... همچنین در سرزمین مصر نقش هایی از خدایان دیگر کرات منظومه نیز حکاکی گردیدن که به نشان انرژی های مورد مبادله میان زمین و سایر کرات منظومه بودن و لذا در آن ایام قدیم باور عوام بر این بود که زمین در جای خویشتن ساکن بوده و آسمان و سایر کرات بدور آن چرخیدن و این موجب غرور و به خود بالیدن خدایان حاضر بر روی سطح زمین میگردید که معمولاً ایشان را در این روزگار تحت عنوان از ما بهتران می شناسیم ... و مطابق کتاب مقدس گویند که انبیائی چون آدم و نوح و ابراهیم و موسی و ... بر زمین زیستن که از آخرین آنها می توان تحت عنوان "محمد" یاد نمودن و ایشان در کتب خویش بارها در مورد "فراعنه" به بدی یاد نموده اند و ندانم چرا این بدگویی در مورد قوم "مایا" نباشد چرا که ایشان نیز بر روی زمین اقدام به ساخت هرم نمودن و لذا علیرقم پی بردن به دانش بسیار فراعنه من نتوانم ایشان را قضاوت نمودن چرا که در دوران ماقبل نزیسته و لذا اعتقاد من بر این است که شخصیت های صالح را در میان تمامی اقوام می توان یافتن ... و لذا در هر گوشه از زمین که هرمی ساخته میشد خبر از توجه مرکز زمین به سوی آن بوده و در این میان افراد متشخصی در زمره شاهان از مومیایی نیز بهره بردن چرا که به زیستن پس از مرگ اعتقاد داشتن و این زمین بود که گنجینه ای از ارواح و اصوات شخصیت های متمدن و آگاه در دل تاریخ را حفظ و نگهداری می نمود ... و این روال تا ظهور ابراهیم (ع) ادامه داشت ...
و ابراهیم آن بود که بر خلاف سایرین بجای ساخت اهرام بر روی زمین کعبه بنا نمودن ... و لازم به توضیح است که در باور قدیمیان که اقدام به ساخت هرم می نمودند در دنیای حال حاضر خدایان در کثره وجود داشت و هر یک از ستارگان و کرات آسمانی و توده های قابل دسترس در میان آنان دارای خدایان متفاوتی بودن و این اعتقاد به خدایان متعدد در میان اقوام جای جای دنیا رایج بودن و لذا از برای ایشان اقدام به ساخت معابد و بت های عظیم الجثه می نمودند... اما در کنار ایشان ... و بطور همزمان ... اقوامی نیز در منطقه فلات ایران و بین النهرین زیستن نموده که از برای این دنیای بسیار بزرگ فقط و فقط یک "صاحب اختیار" و یک خالق پنداشته و سایر خدایان را در زمره فرشتگان زیر دست آن مالک و صاحب اختیار دنیا می پنداشتند و لذا از ایشان می توان تحت عنوان یکتا پرست نام بردن ... و از برای آن خدای یکتا عرش وسیعی در نظر گرفتن و از سایر خدایان در کثره علیرقم شاخ و شانه کشی برخی از آنان که اقدام به کشتن و قتل آدمان نیز می نمودند نترسیده و لذا ایشان را دل شیر بود و از آنجاییکه در آسمان ما خورشیدی تابان و بسیار داغ نیز وجود داشت ... لذا ایشان را تمایل بیشتر بدان سوی بود که در برابر ظلم و ستم خدایان متعدد به الهه خورشید پناه بردن و آن الهه خورشید آن بود که بشر قدیم هنوز در آن زمان به این حقیقت پی نبرده بود که زمین همواره در حال گردش به دور خورشید باشد و لذا آن الهه خورشید را دلی بزرگ همچون اقیانوس باشد و هیچگاه در آن اعصار قدیم از برای اعتراف به این حقیقت لب به سخن نگشوده و همواره از زمین پشتیبانی نمودن و البته آن الهه مرکز زمین نیز با الهه خورشید همدست بود ...
و آنان اقدام به آزمودن خلایق روی زمین نمودن و ابراهیم (ع) یکی از افرادی بود که به این حقیقت پی بردن و فهمید که آن خدایان متعدد را باطنی یکسان باشد و همگی آنان در زیر یک پرچم واقع گردیده اند ... و لذا آن دسته از افراد و انبیائی که قادر بودند توجه خورشید را بخود جلب نمایند ... از برای پیروان خویشتن اقدام به ساخت کعبه نمودند ... و لذا بر خلاف روال متداول ساخت اهرام که بهانه وجود آن صرفاً علم و فرهنگ و تمدن بود ... در کنار بنای کعبه علاوه بر این ها ... عنصر عشق و قلب ربانی نیز اضافه می گردید ... و لذا کعبه فقط مخصوص ابراهیم نبوده و زرتشت نبی از ایران نیز کعبه ای مخصوص خویشتن دارد ... و لذا آن فراعنه را با اینکه علم وسیعی داشته و توجه خورشید را نیز بخویشتن جلب نمودن و به خورشید به عنوان رایانه ای زنده که قادر به بایگانی حافظه منظومه دارد نگاه میکردند ... نتوانم درک نمودن که چرا دنیای ابراهیم و محمد با ایشان بد است ... و لذا به تاریخ نیز اگر نظر افکنید ... از جانب مصریان هیچگاه جنگی بر زمین رخ نداده و مصریان هیچگاه به ممالک سایرین تعرض نمی نمودند ... و این را ندانم که از برای بنا نبودن آن اهرام چه حادثه ای رخ داد و آیا آن فراعنه از برای ساخت آن اهرام ظلم و ستم بسیاری به رعیت القاء نمودن یا خیر و لذا آن داستان موسی را همواره پیگیرم و عصای موسی را که گویند به اژدهایی مبدل گردید ... من آن اژدها را یهوه یا اهورامزدا دانم ... و آن اژدهای سبزی باشد که لامکان است ...و لذا در کهفی ساکن بوده و این سکونت و حضور در کهف نبایستی باعث گردد تا آن ستمکار شود ... و دنیا در دست آن امانت باشد ...
و بشر امروز را چنین مکشوف باشد که منظومه ما را کمربندی به برج های دوازده گانه است و کل این مجموعه در حال گردش بسوی مرکز کهکشان راه شیری است که نماد خدای آن بسان شیری است که در کنار اهرام آن را تندیس بساختند و شخصیت آن شیر از آن ایام گلچینی از شخصیت های انبیاءو نیک پنداران و حضرات با شخصیت باشد ... و ایران زمین آن بود که در قدیم خاک وسیعی داشت و از برای اینکه خود را به آن کهکشان به محکم فهمانده و کهکشان ترساند ... اقدام به فشرده سازی خاک خویش نمودن تا بتواند نقشه ای بسان گربه سانان داشته باشد ... و این جنگ تمدن مصر و ایران بود که عربستان را اعتبار آن ابراهیم بود که امروز بایستی آن حمله اعراب بدوی به مصر و ایران را که موجب اختلال در فرهنگ و زبان ایشان گردید را پاسخگوی باشد و من آنم که از آن ابراهیم خواهان انتقام باشم و تاوان آن را بایستی خوش بدهد که بر روی زمین این همه نسل را کاشته و ختنه نمودن و آن ابراهیم قبل نژاد پرست است و آن ابراهیم در قدیم بت بزرگی داشت که از آن میترسید و به آن تعرض ننمودن ...
و نوح آن باشد که کل منظومه و فلک الافلاک و کهکشان را بسان کشتی امن و خانه مادری خویش دانسته و نوح آن باشد که دنیا ایشان را به امن و امان است ... و نوح آن است که ابراهیم را آق خواهد نمودن و دستان ابراهیم را داغ خواهد نمودن چرا که تمدن زیبای مصر و ایران را تعرض نمود ... و ابراهیم را درخور آن مقام حبیب الله نبودن و آن مقام را وارث امروز "زرتشت" از ایران باشد ...
و فراعنه آن باشند که بایستی مجهز به فرهنگ امروز باشند و فراعنه را نبایستی بسان قدیم بدوی نگاه نمودن...
و لذا پس از مدت زمانی آن روال ساختن هرم بر روی زمین همه گیر شده و آنان را که مجاز به ساخت هرم از جانب خدا باشند را "فراماسون" گویند که کل هوش و سیاست و اقتصاد دنیا در دست ایشان است و نقشه جغرافیا نیز چنین باشد و لذا آنان را امروزه رمز و راز و پیمانی با غیب باشد که این دسته از مردم را "آدم" گویند ... و هر آن شخصیت را که در طول تاریخ قادر است تا اثر ویژه ای به عدل از خویشتن خویش بر زمین بر جای گذارد را به "دو شاخ" نشان می نمایند ... و آدم را به "بیدَکی" دانند و پرندگان را همگی مطیع آنند ...
و آنان که "سمبه" نشانند نبایستی از سایرین پای گیرند و بقدری بایست از جانب خویش بخشش و کَرَم داشته باشند که موجب مصلوب نمودن و قطع پاهای خلایق دیگر نگردند و موجب قطع سر و گردن کسی نگردند ...
و مقام آن است که من جدید آن را به کشف نمودن و آن از همه بالاتر باشد و آن مقام "حجر الاسود" است ...
و حجر الاسود را اسراری باشد که من آن را فاش به ننمودن ...
و امروز آن قدرت انبیاء و فراماسونی را بسان خزانه و گنجی دانم که آن گنج کاملاً در ایران زمین و دست من و وابستگان به من باشد ... و هیچ کس را نبایست تا از فرمان من به سرپیچی نمودن ... و من آن نام های قبل را احترام نمودن و در نظر دارم تا نام خویش را در عالم بر کرسی نشانم ... و فرزادی از آسمانم ...
برچسب:
نویسنده: نیکی شجاعی