مطابق آنچه از مقدسات و تجربیات اهل زمین حاصل می گردد ... گویند خداوند قادر متعال ... یا ندانم نام آن به درستی چیست ... دارای سه دنیا باشد ... و آن سه دنیا چنین است ... دوزخ ، برزخ و بهشت ... من بدرستی ندانم که آن دوزخ و برزخ و بهشت چیست اما خواهم آن بهشت را بنابر باورها و انتظارات خویشتن به توصیف و توضیح بپردازم ... بهشت جایی ست که سرشت آن به نیکخواهیست و بهشت جاییست که در آن بدی نمک شایی ... و بهشت خداوند را خلایقی باشد که به آن کلمه ندانم نامشان چیست و لذا آنان را انواعیست و و خداوند را گویند یکیست و آن بسان شاهیست که تاج بهشت بر سر اوست ... و بعد از او گویند یکیست و آن شیطانیست که عده ای از اهل زمین او را پرستیده و عده ای نیز لعنتش می نمایند ... من ندانم آن شیطان را ماهیت چیست و چگونه است ... اما چنین اشنیدم که در دوره ای آن شیطان توانست خود را به نزدیکترین کرسی خداوند رسانیده و نزدیکترین یار خداوند گردد و سپس گویند او از درگاه خداوند رانده گردید و روایت های بسیاری در مورد آن قضیه در میان عوام و در طول تاریخ و توسط انبیاء و اولیاء خداوند رد و بدل گردیده است ... و لذا خداوند را می توان در ردای یک شاه تصور نمودن و یا می توان آن را به نوعی نیروی لایزال سرشار از نیکی وصف نمود و حقیقت هر چه باشد ... من برای اینکه بتوانم درد دل خویش را واضح بیان نمایم ناچارم از برای خداوند تاج و تخت و اریکه فرض نمایم و لذا گویند شیطان آن نزدیکترین یار خدا بود ... لذا کار ندارم که قبل و بعد از آن دوستی چه گذشت ... و با علم به اینکه می توان غیبیانی چون شیاطین یا فرشتگان را فارغ از زمان و یا مکان در نظر گرفت... من آن خدا و شیطان را در لحظه ای که یار نزدیک خدا بود تصور نموده و آن را در قابی بسان قاب عکس با منظره ای متحرک تصور نموده و به توصیف آن خواهیم پرداخت ... ابتدا اینکه آن محل حکومت و پادشاهی خدا را بهشت فرض نموده و خدای بهشت را دارای برترین حد قدرت دانسته که هر آنچه به قلم و ذهن و باور هر موجودی قابل تعریف است و هر آنچه قابل تعریف نیست را در قلمرو پادشاهی آن فرض می نمایم ... و دانم که منظور من فقط و فقط با یک "واژه" قابل تعریف است و آن را ندانم ... و لذا برای حکومت خداوند مکان تاج و تختی اعلا در بهشت فرض نموده و شیطانش را نیز از برای رسیدن به اریکه دوم بهشت به عنوان وزیر چنین فرض نموده که طریقتی طولانی طی نمود و قلب خود را بسان خداوند آکنده از خوبی ها و پاکی ها قرار داد و خداوند از قلب او با خبر بود و او نیز از درون نیت بدی نداشت ... و در مرحله بعد آن شیطان بهشت برین را چنین تصور نموده که تمایل به نیکی داشت و قادر به کنترل و مهار بدی ها بود و لذا آن صفات بد را کاملاً بدان علم داشته و آن را در مشت خویشتن به محکم داشت ... و لذا شیطان بهشت در باور من چنین باشد که بدی های آن نسبت به دیگران اندک و ریز بوده و اگر هر بدی نیز از جانب او به شخص ثالث رسیدن ... در نهایت آن عمل از برای شخص ثالث منجر به نیکی گردیده و برایش خیر و برکت به همراه داشت و لذا چنین روایت است که در روزگاری از ایام زیستن بشریت ... آن شیطان بر روی زمین در کالبدی از آدمان متولد گردیده و لذا دیدگاه ادیان نسبت به ایشان متفاوت است و بنابر باور مسلمانان که او را "لعنت" می نمایند ... چنین گویند که آن شیطان از برای ذبح به زمین نازل می گردد ... و لذا مرا چنین علم است که مقاماتی از فرشتگان خداوند را علومی سطح بالا باشد که به عنوان مثال می توان از آنان تحت عنوان ساحر و جادوگر و کیمیاگر و افسونگر و ... صفاتی اینچنینی یاد نمود و دانم که برخی از آنان را وظیفه چنین باشد که از برای یک شخصیت با ارزش از میان آدمیان جان و تن و روح و روان و هر آنچه از وجود آن جهت بازیافت مجددش می توان تفکیک نمود را هنگام مرگ از ایشان جدا نموده و آنها را در مخزنی بایگانی می نمایند ... حال با توجه به چنین دانش و آگاهی که من نسبت به این موارد دارم ... آن باور عده ای از جماعت مسلمان را که اعتقاد به ذبح شیطان دارند چنین نظر داده که خداوند بلند مرتبه همواره نسبت به شخصیتی که ولو حتی یک لحظه بدو نزدیک گردیده است ... همواره اشراف و آگاهی کامل داشته و از حالش با خبر است ... حال آن شیطان را اگر ذبح هم نمایند... آن خداوند فرمان بایگانی متعلقاتش را خواهد دادن و لذا می تواند آن را مجدداً زنده نماید ... از سویی با در نظر گرفتن خداوند به عنوان کمال خوبی و عالم و قادر مطلق ... می توان چنین نتیجه گرفت که اگر شیطان در خود تلاش دیده تا به خداوند نزدیک شود و داستان این تلاش در میان عوام رد و بدل می گردد ... این علم و خواسته خداوند و اذن آن بود که خواست آن شیطان را به نزد خود کرسی دهد ...در غیر اینصورت بدون اذن آن چنین کاری مقدور نبود ... البته عده ای نیز چنین باور دارند که ما در دنیایی دو قطبی هستیم که قدر مطلق نیک آن را خدا و قدر مطلق بد آن را شیطان نامند و این دو قطبی بودن دور از ذهن نیست و امکان دارد و لذا آن دو قطب نیک و بد را نام خدا و شیطان نباشد ... و شیطان را تفسیر و معنی و مفهوم زیاد است و این در حالتی باشد که هنوز ندانم آن جوامع غیبیان به چه پدیده ای شیطان گویند و شیطان نام کیست و آن شیطان نیز دارای ریشه و شاخ و برگ باشد که مثلاً "شیطان رجیم" ... "شیطان رحیم" ... "شیطان جحیم" و ... و ... و ... از این دسته بوده و آن را می توان نامحدود نمودن ... و نام "شیطان رجیم" دارای چند معنی و تفسیر باشد ... نخست اینکه "رجم" به معنی سنگ یا حجر باشد و "رجیم" آن است که بسویش سنگ پرتاب نموده و گویی آن است که "ابراهیم (ع)" آن را سنگ پرتاب نمود ... سپس مکانی در اطراف کعبه را بنام "رمل جمره" در نظر گیریم که در آن یک "اوبلیکس" که هنوز ندانم به چه معنی و حکمت است ساخته شده و جماعتی آن را سنگ پرتاب نمودن و آن را گویند بسوی "شیطان رجیم" است ... سپس اینکه "شیطان رجیم" می تواند به موجوداتی زنده و غیب اطلاق شود که از برخورد آنها با تن آدمی و لمس آنان چنین حسی ایجاد میگردد که گویی تابشی از سوی گوهرهایی چون "یاقوت" یا "الماس" و تعدادی از "کانی" ها باشد ... و لذا "پرتوهای لیزری" نیز بگونه ای از شیطان رجیم است ... و "رجیم" معنی "رانده شده" نیز می دهد و بعنوان مثال در اطراف شما موجودی نامرئی و شیطان صفت باشد که شما آن را از خود می رانید و او را از خود دور می نمایید ... آن می تواند "رجیم" باشد ... و "شیطان رجیم" می تواند آن "شیطان بهشت" باشد که از درگاه خداوند بسوی مقصدی بسان زمین رانده شد ... و جماعت مسلمان گویند شیطان رجیم از آسمان بر زمین نازل گردیده تا آن را ذبح نمایند ... و آن "مذبوح" باید دارای چه تنی باشد؟ چرا که گویند آن شیطان را چه رجیم و چه و چه و چه ... خلقتی از آتش و امثال اینهاست ... آیا آن "مذبوح" غیر از تن آدمی می تواند باشد که شیطان او را تسخیر نموده و اختیارش از وی سلب نموده و آیا آن تن از آدمان بیگناه نیست؟ ...
من شخصیتی را در عصر حاضر بر روی زمین می شناسم که بر علوم و احوالاتی واقف است و در پی کشف حقایقی باشد ... و آن حاضر است خود را به ایمان و اطمینان لازم از برای تحقق خواسته های خود رسانیده و بدون اینکه از سوی آدمیان حبس و شکنجه و مجازات بیند ... حاضر است گردن خود را زیر گیوتین گذارد تا ذبحش کنند... آن خود من هستم ... ندانم این نامش "شیطان رجیم" می شود یاخیر؟ فقط این را دانم که "آدم (ع)" را چنین رویداد و از درگاه و بهشت خداوند بسوی زمین رانده شد... آیا نام آن "آدم ابولبشر" است یا "آدم رجیم" ؟
من این را دانم که کتب الهی و پیامبران را هدف رسالت چنین بود تا نسل بشر بتواند خود را به خداوند نزدیک نماید ... و خداوند را اریکه و تاج و تختی دانم که دارای قدرتی فوق العاده است که هم می تواند "تن" شود و هم می توان "لاتن" شود و آن تن و لاتن را قدرت بسیار است و مرحله ای از تکامل بشر را دانم که ما آدمان می توانیم با خواسته پروردگار و دانستن اورادی که او به ما عطا می نماید... بتوانیم خود را با همین شرایط فعلی و با همین تن های خشتی از پوست و گوشت و خون به تن و لاتن تبدیل نموده و محدوده هایی از عالم خداوند را تا حدود مجاز و قابل دسترسی سفر نماییم ... چرا که ما آدمان همان باشیم که آنان را "جن" گوییم ... و همه در گمراهی هستیم ... و دنبال آن قادر مطلق هستم و در باورم گویی آن قادر مطلق به یکباره ناپدید گردید ... و در پی به صف نمودن فرشتگانی بسان تکه های پازلی باشم تا بتوانیم آن قادر مطلق نیک را بازسازی نماییم ... و گویند چنین تفکری از تفکرات "ملک طاووس" است ... و برای ساختن آن حاضرم سرم را از تن جدا نمایم و لذا خیالم بسی راحت است که پس از آن پدیده "قادر مطلق" در نزد جسد من به ظهور رسیده و قادر است تا سر من را مجدداً به تنم بچسباند و مرا با یک فوت مجدداً زنده نموده و خود را نیز فراموش ننموده باشم ... و تمام ایام خود را از بدو کودکی تا لحظه سر بریدن و مردنم و زنده شدن مجددم را بخاطرم باشد و خود خودم را تحویلم دهد و مرا یوزر و پسوردی دهد تا بتوانم با همین تن از آدمیان در میان زمان و مکان و فضا و زمان و وقت و این عالم و آن عالم و همه و همه و همه تا جایی که به محدوده شخصی دیگری تجاوز ننمایم سفر کنم و آزاد باشم ... و این را آغاز عصری دانم که در آن حکومتی نیک خواه پا به عرصه وجود خواهد گذارد ... حکومتی نیک که روزبروز گستره آن وسیعتر خواهد گردید ... "وسع الکرسیه السماوات والارض و هو العلی و العظیم" ... و قادر خواهم بود تا "حسین ابن علی (ع)" را نیز صحیح و سالم با خود به این عصر آورم ... شاید داستان اصحاب کهف چنین باشد ... و من ندانم ... من آدمم یا شیطان و یا خدای سبحان و یا اهریمن و زروان و یا مهدی صاحب زمان و یا سیاه لقمان و یا شیخ مسلمان و یا بهتر از انسان و یا گل به گلستان و یا اشرف حیوان و یا خدای فرآن و یا همدم قرآن و زرتشت مسلمان و ... و ... و ...
برچسب:
نویسنده: نیکی شجاعی