خرید بک لینک

ندانم به چند سال شمسی است که میان اقوام پارسی زبان واژه "صاحب الزمان" تشکیل گردیده و این واژه در میان ایرانیان انقلاب نموده است ... و نویسنده هنوز به نداند که معنای حروف (صاد، ح، ب ، ا، ل، ز، م، ا، ن) چیست ... و لذا همواره در پی کشف معانی پنهان در دل حروف الفبای پارسی می باشم ... و لذا با در نظر گرفتن وزن، قافیه، همخانواده، آهنگ، ریتم، و ... و ... حروف و کلمات ... با کمی تفکر توانستم شنیدارها و نوشتارها و معانی و برداشت هایی را از این واژه استخراج نمایم...

در اولین برداشت چنین نتیجه می شود که معنای "صاحب الزمان" چنین است و گویی شخصیتی است که مالک و صاحب واقعی پدیده زمان باشد و زمان را می توان وقت در نظر گرفت ... حال با توجه به در نظر گرفتن شخصیتی که از سوی خداوند صاحب و مالک وقت قرار داده شده است... این سوال مطرح می گردد که آن صاحب زمان... صاحب کدام وقت است چرا که پدیده وقت و تایم و زمان در اقصی نقاط این کیهان بگونه های متفاوتی است و در مقدسات و کتب اشنیده ایم که خداوند آسمان های بسیاری در خلقت خویشتن بر افراشته و آن نام صاحب الزمان را اعتبار تا کدامین آسمان است...

می توان با توجه به گاهشمار ... پدیده صاحب الزمان را نسبی در نظر گرفت ... مثلاً صاحب الزمان شمسی ... صاحب الزمان قمری ... صاحب الزمان زمینی که از گردش 24 ساعته زمین حول محور خویش حاصل می گردد... صاحب الزمان کهکشانی ... صاحب الزمان کیهانی ... و ... و ... و...

از طرفی میتوان پدیده صاحب الزمان را افرادی در نظر گرفت که موجب ایجاد گاهشمار بر روی زمین گردیده اند... مثلاً آن کس که موجب ایجاد گاهشمار میلادی است ... "عیسی ابن مریم (ع)" بود و آن بگونه ای صاحب الزمان است و پیامبر اسلام که هجرت ایشان گاهشمار قمری را موجب گردید صاحب الزمان است ... و البته آن زمان هجری را به شمسی نیز گویند ... و البته گاهشمار شمسی درایران پیش از اسلام نیز بوده و نوروز ایرانیان و سفره هفت سین و شخصیتی بنام حاجی فیروز... که به عقیده من آن حاجی فیروز (ع) نیز صاحب الزمان است ... و یا مثلاً شخصیتی بسان کوروش کبیر که در هنگام حکومت پهلوی از آغاز حکومت آن گاهشمار شاهنشاهی ساخته اند بگونه ای صاحب الزمان است... و ... و ... و ...

یک نوع برداشت از واژه صاحب الزمان می تواند به شخصیت هایی نسبت داده شود که کاشف یا مخترع انواع مختلفی از ساعت برای اندازه گیری زمان بوده اند ... به عقیده من آن شخصیتی که از برای اول بار ساعت شنی یا رملی را ابداع نمود ... صاحب الزمان است ... آن کس که ساعت آفتابی ساخت صاحب الزمان است ... آن کس که ساعت اتوماتیک ساخت ... صاحب الزمان است ...

حال چنین به ذهنم آید که آن واژه "صاحب" را معنی نمایم ...

صاحب می تواند معنی مالک دهد ... و صاحب می تواند از نوع مصاحبت باشد و همنشینی معنا گردد ... و صاحب می تواند از صحبت آید و آن مکالمه و درد دل باشد...

و ندانم دیگر آن آهنگ صاحب را چه معنیست...

اگر صاحب را با "سین" بنویسیم میتواند "ساحب" شود و آن به معنی "او" است ... و لیکن اگر آن را "سحب" نویسیم معنی "خروج" می دهد و اگر آن را "سحاب" نویسیم معنی "ابر" میدهد...

حال آن "صاحب" را اگر کمی دگرگون نویسیم ... مثلاً "صحب" را معنی "همراه" باشد و "صحاب" را معنی "سدیم" باشد و آن "اصحاب" را معنی "دارندگان" در مترجم یافتم ... اما به عنوان مثال منظور از "اصحاب پیامبر" آن "یاران پیامبر" بود و می توان بگونه ای نیز آن "صاحب الزمان" را "اصحاب زمان" دانست و آن "یاران زمان" باشد...

و از طرفی واژه "زمان" را بایست در نظر گرفت و آن در اولین نگاه معنی وقت و ساعت می دهد ... و از طرفی واژه "زمان" از دو واژه "زم" و آن" تشکیل گردیده است و آن را معنا دو بینم و آن دو معنی را چنینم ... یکی گوید "زَم" آنَد و یکدیگری زم را دو دانَد ... و آن را "زَم" به معنی سرما و یخ باشد و "زم ان" را معنی یک جفت "زَم" و یا دو "زَم" باشد که منظور از آن دو "زَم" می تواند "دو یخ" باشد و منظور از آن دو یخ آن دو قطب شمال و جنوب زمین است ... و اگر آن "زَم" را "زُم" دانیم ... آن را معنا به "سبز" گرایش پیدا کینَد... و آن چو "زُمُرُد" است... و آن نور سبز یا "اور سبز" و یا "اُر سبز" ... در واقع همان "زُم اُر" باشد و آن زُم اُر یا زُمُر را معنی چمین است...

و آن سبزه چمین عَلَف نَمین است و این تَک عَلَفَم هرزه ندین است و من ز هرزگی ننم به چین است و این چین چینکم نانو نبین است که کدبانو ببین است ... و من غازِ نمین است و آن به محرم رازه نمین است و من به هر به این است و تو فرا به دین است و من فروهرم بده ندین است و من به فروهر پابندین است و این زندگیم فری نمین است و بالندگیم بخود چه جین است و جین از آبی مست و مین نه سرخه مینهَ ... زمین به چهر دینه ... زمان به مهر اینه و این زمین زمان چرا قرینه و من چرا در این خانه حزینه و تو به شادکینه و من جیرجیرکی در آسمینه ... چرا جیرجیرکم سبزه نمینه ... چرا فرانکم به جیر دینه ... و چرا و چرا و چرا ...

آری آن "صاحب الزمان" ندانم چی هست و کی هست و فقط دَنَم یکی به ماهُدی است و ماهُدی مرا به مَهَدی است و من مهد او را به کودکی هست و آن جن و پری هست...

و من به دلقکی مست ... ننم چه دلقکی هست ... فقط یاد مرا چهره شاهی ... که خود دید خدایی ... و جاودانگی خست ... و آن راز مرا همچو نهین است ... و همراز مرا اجنه ای هست ... نَنَم که بود آن شَه ... دَنَم چو فَر به َاَن بَه ... و فَراَنی مرا به جاودان دَه ... و مومکی مرا به یاهُدان ده ... و شومکی مرا به جاهدان دَه ... و سومکی مرا به شاهُدان دَه ... و چومکی مرا به کاهُدان دَه ... و بومکی مرا همچو هرم نَه ... که بومکم سه فَر بدید بَن دَه ... و آن سه فر نهایتم به نا دَه ... و آن بام همان شمس جهان بَه ... سفر به سیستان کَه ... و آن کَه به ندانمی چه مَن (معنی) دَه ... و کَه نرو به کعبه ... چرا که استوا بَه ... و آن کعبه مرا حال به هم دَه ... و آن جُمعه مرا نبود شنبَه ... مرا همان دوشم به ... و شَم به شاخ مینه ... و شاخ ... عاج دی به ... و عج به فر ندینم ... به خود سَفَر ندینَم ... فَرَم به دو خَشینَم ... هَرَم به نو بِهینَم ... و آن فَروَهَرَم هُما ندینَم ... چرا که سایه بینم ... و من دنیایی به تارکینم ... فقط خدای آن پُر نور دینَم ... نَنَم خودَم چه کینَم ... خودم به پهلوان پنبه نکینَم...

در دنیا علاوه بر ما جانداران مادی ... جاندارانی در حال زیستن هستند که جنس آنها از طیف های مختلفی از انرژی است و برخی از آنان قابلیت های ماورائی دارند... مثلاً سرعت بسیار زیاد در حرکت و سخن گویی ... بگونه ای که قادرند متن یک پاراگراف را که ما آدمان در حالت نرمال مثلاً در مدت 60 ثانیه روخوانی نماییم ... آن موجود قادر است چنین متنی را در یک الی دو ثانیه زمزمه نماید... و این چنین در نظر ما آید که گویی آن موجود جمله مذکور را بصورت بسیار مخفف قرائت نماید ...

آری آنان از دسته جنیان، پریان، عفریتان، فرشتگان، ملائک، ایزدان و خدایان هستند ...

گویند در هنگام حکومت سلیمان نبی (ع) عفریتی از جن موفق گردید تخت بلقیس را از دیاری دور به لحظه ای نزد سلیمان نبی آورد ... و آن عفریت ... هم دارای سرعت فراوانی بود و هم دارای قدرت بسیار... چرا که ابتدا می بایست خود را سریع به مکان تخت رساند، دوم اینکه تخت را با دستان خویش از جای برکنده و حمل نماید و سوم اینکه با آن بار سنگین مجدداً با سرعتی باور نکردنی خود را در نزد سلیمان نبی حاضر نماید...

هدف از این گفتار چنین است که به عنوان مثال اگر ما در برابر تعدادی از اجنه حضور داشته باشیم و از آنان بخواهیم که هر کدام تک تک با سرعت خاص خویش آن واژه "صاحب زمان" را زمزمه نمایند... یحتمل با صدا ها و نواها و گویش های متنوعی روبرو خواهیم گردید و من در اینجا به بررسی و تحلیل برخی از آنان در باور و پندار خویش میپردازم...

صاحب الزمان ... صاحب زمان ... صاب زمان ... صب زمان ... صب زمن ... صب زمین  ... سب زمین ... سیب زمین ... (لُری: صازومان ... سازومان ... صوزمان ... سوزمان) ...

صاحب سه مان ... صاحب سمان ... صاحب سامان ... صاحب زم آن ... صاحب سم آن ... ص حُب زمان ... صبح زمان ... صبا زمان ... سبزومان ... سابزمان ... سابزآمین ... صاحب زامان ... سحاب زمان ... سابیزمان ... سابیسمان ... سه بسمان ... سه بسم آن ... سا او بزمان ... سو آب زمان ... سو آبزمان ... سا به سا مان ... سه به سه مان ... سه به سیمان ... سی بسیمان ... و ... و ... و ...

و حالت های مختلف از هجی ها و تلفظ ها و گویش ها و جابجایی حروف صدا دار و بی صدا و انواع اعراب گذاری های مختلف و ... و ... و ... که هر کدام را می توان دارای معانی خاص دریافت و در باور نویسنده ... آن صاحب الزمان را خداوند همواره در حال نظاره می باشد و هر گویش و تلفظ از لغات و کلمات مشابه آن با معانی و تعابیری که در بر دارند همه و همه چون حلقه های زنجیری به هم مرتبط و متصل بوده و آن صاحب الزمان و آن مهدی صاحب الزمان را طیف بسیاری از آدمیان در چهره ها و مقامات و مناصب مختلف در جای جای تاریخ و طیف بسیاری از انواع جن و پری و عفریت و فرشته و دیو و حیو و شیاطین و عفریتان و فرشتگان و ملائک را شامل میگردد...

و من همواره و هنوز مبهوت شخصیت آنم که آن چیست که حتی رد پایش را می توان در داستان های برخی از نویسندگان و مشاهیر بزرگ و کوچک و اشعار بسیاری از شعراء نیز دریافت و آن چنین است که گویی قادر است بسان عابری پیاده از میان داستان یک نویسنده عبور نموده و گویی آن داستانان به احترام ایشان در عالمی مجزاء رنگ حقیقت بخود گرفته تا آن مهدی صاحب زمان و خود صاحب الزمان از میان آنها عبور نموده و حتی خود را بتوانند در قالب شخصیت های مختلف آن داستان حیات و تجسم بخشند...

و من با فهمیدن و درک تقریباً عمیق خویشتن نسبت به این موضوع چنین به نتیجه رسیدم که هر خلقی روی این کره خاکی از برای حیات پس از مرگ خویشتن با توسل به مهدی و صاحب زمان خواهد توانست آن دنیای پس از مرگ خویش و بگونه ای حیات اخروی خویش را در هر عالم و فضا و داستانی که بخواهد به رشته تحریر در آورده و به همان ایمان داشته باشد چرا که سرعت و قدرت آن مهدی و صاحب زمان بقدری فراوان است که می تواند آن شخصیت را پس از مرگ به درون عالم دستنوشته خویش انتقال دهد... و اگر از برای آخرت خویش عالمی رویایی اینچنینی که خاص و مد نظرتان باشد از برای کتابت در نظر ندارید ... می توانید به بهشت موعود پیامبر اسلام محمد مصطفی (ص) پناه برید ... چرا که بهشت خداوند یکی نیست و آن غرفه ها دارد... و آن خداوند را عالمان بسیارد ... یحتمل تا بی نهایت عالمی در یک نگاهَد ... آن نهایت را پرستیدم نهایت بی گناهَد ... رازِ بی نانم ولی دنیا تباهَد ... آنچه بی دانم چرا آن را نهایت ... آنچه می دانم چرا آن را گناهَد ... من گنهکارم ولی در پشتِ ماهَد ... من تبی دارم که از شمسش می آید ... کوکبی دارم پرستویم بباید ... من کبی دارم ولی مشکی نباید ... کعب من سبز است آن قدرش بیاید ... آن هرم قهر است آن سحرش بباید ... موهبت زهر است آن شمرش بیاید ... صوحبت صبر است آن عیبش نباید ... عصر من حجر است آن تا بینهایت ... تن مرا زجر است من را قدرت آید ... من به چاهی دارمی آن آسماید ... آن چهم ته ناردی دوزش نیاید ... دوزخت یک تن بری آن هم خداید ... قبض روحم میکنی من را خوش آید ... تا جهنم میبری من را نوش آید ... من به رستم بینمی خود داستاید ... خنجرم داس و دروگر دینمی من آن گدایَد ...

برچسب: معنی صاحب زمان, نویسنده: نیکی شجاعی تاريخ: جمعه 12 آذر 1395 ساعت: 10:34

صفحه بندی