مطابق دانش و تجربیاتی که تا به امروز مرا بدست آمده است ... روزی را دیدم که فرشته ای بنام پان از درون حاله ای مومین چون عسل بر من ظاهر گردید و "پان" آن بود که نیم تنه فوقانی آن چون آدمیان و لذا پاهای آن بسان "سُم" و ندانم آن "سُم" از کدام جاندار بود و لذا پاهایش پر از موهایی همچو پشم بز بود ... و عده ای از غیب مرا بگفتند آن حضرت پان را لغب "صا حب سما" است ... لذا ازسویی دیگر جهان خود را چنین تجسم نموده که همایی زیبا با چشمانی همچو آهو و تنی سبز بر سر چاهی به منتظر ایستاده بود و گویی درون چاه آن عالم ما آدمیان بود که نگاه آن هما خیره بشمسود و لذا بعداً دریافتم آنان به سه باشند و آن سه هر کدام سبز و سرخ و آبه باشند و هر سه چه را به شمس نظر است و از سویی در مرکز شمس نیز مرا ذره ای بسان "اپسیلون" نمودند که در دل آن ذره جامی از آب حیات بود و بر روی آن جام سنجاقکی به پرزاد بود ... و آن سنجاقک مرا نیز سخن آمود و چنین گفت که من تو را آب حیات دهم و آب حیاتم چنین بود که پرزانه پر میزود و آب آن جام کمی تبخیر میشود و آن بسیار و گویی خیلی بود و لذا مرا معمایی چنین آمود که آن حضرت "پان" صاحب سما باشد و آن مخفف "صاحب سه هما" باشد و آن سنجاقک به "شش پا" باشد که "پان" را به دو پا باشد و آن سنجاقک را قدرتی معادل "سه پان" باشد و گویی که خداوند به سبحان که گویند با اندگی پیچش گویش به همان باشد ... و چنین مرا بیامد که "صاحب سه هما پانَ ... سنجاقکمان وزن سه پانَ ... و لذا نتیجه آنَ ... که سنجاقک ما "صاحب سه هما " مانَ و پی کشف آن شش همای دیگرم که آنان را زِ کدامین سوی دانهَ ... و لذا از نام دوزخ چنین برآنه ... آن دوزخ مان به تا خانهَ ... و من آنه که آن دوزَ به ده دانه و آن خانِ دَهُم رو من پیچانه ... و آن پیچش من نا به تهانهَ ... و آن را عددی به پی نمانه ... که آن راز کِرِم چاله بمانه ... و کرم چاله آنه ... که من آن را دانه ... و آن قوای شمرا بسورانه ... و مار کعبه آنه ... به کِر چاله نمانه ... و منم همره آن نقشه کشانه ... که آن یزیدیان تبعید کانه ... که تا منزل خود را نتوانه ... و آنان را من بر بهشت خوانه ... که از نو بسوزانه ... و نوسازی مانه ... و آن سیارکم را نبدانه ... و آن زمین ندانه ... و آن مارس ندانه ... و آن به کهکشان خود ندانه ... و آن ز کهکشان دیگرانه ... که من آن کشف کانه ... و آن خدای خود را نچزانه ... چرا که اورمزدآنه ... همان که الله مسلمانهَ ... و همان که یهوه مانه ... و همان خدای ابراهیم دانه ...
برچسب: پانسیون حضرت مریم تبریز,
نویسنده: نیکی شجاعی
تاريخ: سه
شنبه
23 آذر
1395 ساعت: 7:05