با مراجعه به کتیبه های مصر باستان نقشی از ایزدی به چشم می آید که به آن "اتم را" یا "اتم رع" گویند و چهره آن بسان زیر به نقش آمده است ...
و آن را چهره به "عصفور" یا "گنجشک" باشد و در دستش نماد "آنخ" به تعبیر دانش امروز من "نماد جاودانگی" و و در دست دیگرش عصایی باشد که آن عصا را انتها بسان حرف "اومگا" باشد و آن "امگا" را تفسیری باشد که معنای آن چنین باشد که هر شخصیتی تواند به مقاماتی عرفانی برسد و از دوران قدیم آن از ما بهتران و غیبیان را چنین اندیشه بود که از برای تصاحب مقام مثلاً شاه قبلی باید ایشان را کشته تا بتوانیم مقامش را تصاحب نماییم ... و لذا طریقت "امگا" اینچنین باشد که مثلاً من نوعی اگر بخواهم به مقام "ابراهیم (ع)" نزد خداوند برسم نبایستی آن روح ابراهیم را کشته تا او را جانشین شوم و "امگا" مرا اینچنین گوید که ما توانیم به مقام یکدیگر رسیده بدون اینکه هم کُشاییم ... و رسیدن من نوعی در این عصر به مقام ابراهیم با طریقت "امگا" بدین شیوه باشد که طریقتم را انتها اینچنین شود که گویی من و ابراهیم (ع) در لحظه ای یکدیگر را در آیینه به نگاهی و آن بدون این باشد که هم کُشایی ... و این در علم خداوند به تعریف گردیده است و هنوز ندانم راز آن سر عصا چه باشد و لذا ... خداوند مرا در مورد انواع خاصی از روح یا جسم و یا تن عرفانی رهنمون گردیده که از آن به عنوان "کا" ... "با" ... و "را" یا "رع" یاد میگردد و مرا چنین نمایاند که مرا چنین باشد که آن "کایم" را بسان قاب یا هاله ای تو خالی از جسم خود در نظر گرفته و "کای" خود را به من نشان داده و کایم را چنین دیدم که در منطقه ای تاریک نشسته و در حالتی رو به عقب و جلو در جالت تاب دادن جسم خویش است و آن "کا" را تاکنون کسی از غیبیان نام نمیدانست و من به محض دیدن آن "کا" که تاب آن به نحوه ای مغناطیسی می نمود و گویی در حالت هپنوتیسم باشد و او را دارای شخصیت کدکانه یافتم که دلش چه چیزها که نخواهی و با صدایی کودکانه خحواسته های خویشتم را به زمزمه آیی و آن کا را صدای کودکانه بسیار زیبا بود و خداوند مرا بگفت که آن "کای" تو باشد و من به سرعت فهمیدم که نامش "اتا" یا "اطا" یا "عطا" باشد و آن "اَتا" همواره خود را "تاب" دایی و چون افسونگری وصل به مایی و خداوند مرا بگفت که موقعیت تو نسبت به "اتا" ... را نام "رع" باشد و تو "اتارع" باشی و برآورنده کننده آرزوهای اتایی و لذا من از برای تمام خواسته ها و آرزوی های "اتا" از خداوند خواستم تا آن آرزوها را او برآورده نموده و خودم را در موقعیتی چون "اتا" در نظر گرفته و در پی آرزوهای خویشتن بودم و از خداوند پرسیدم که گر من آن "اتا" باشم آن "رع" مرا که آیی و آن مرا چنین رهنمون گردید که آن "رع" تو "امیرالمومنین" باشد و لذا آن آرزوهای خویش را بایستی از جانب ایشان بخواهی و آری چنین گردید که من معنی "اتارع" یا همان که امروزه از آن تحت "اتم را" نام برند را فهمیده و در عصر حاضر بینم که چنین گویندکه که آن "اتارع" خدای خدایان باشد و در نوک هرم مقام آن باشد و لذا دریافتم که آن "اتارع" خود باشم که نقشم بر اهرام به تصویر کشیده شده و مار شمسم را به نگاه باشم و ندانم آن مارم مرا "رع" باشد یا نه و ندانم مارم "امیرالمومنین" است یا نه ... و ندانم چه بودم آن آرزوهایم و لذا چششم به "رع" آید و آن "امیرالمونین" را چو "اتا" مانم ...
و لذا یکی مرا دیشب بگفت از روی تو بینم "ستارع" که معنی آن همان "ستاره" باشد و ندانم آن "ستارع" یا "سه تا رع" را نام چیست و آن "سه تا رع" مرا بگونه ای در نظر آید که آن را بسان "سه تا ریخ" دانم که آن گذشته و حال و آینده چنین باشد ...
و مرا آرزوی در سر باشد تا بتوانم به علمی رسیده و آن بدون کشتن خلقی بوده و آن از برای سفر به گذشته باشد تا آن "حسین ابن علی (ع)" را از آن صحرای کربلا به نجات داده و آن یزیدیان را به توسط کرم چاله ای بدون اینکه خودن از دماغشان آید به "سیاره" دیگری" چون زمین که قابل حیات باشد تبعید نمایم ... و لذا بدین طریق آن حسین ابن علی (ع) را در گذشته به حکومت عدل اسلامی برسانم و گویی آن از برای پیشرفت تمدن و انسانیت و داشتن جامعه ای بهتر تاثیر شدیدی دارد ... و من در پی این باشم تا از فرشتگان دایره البروج سوال نمایم تا ببینم که در کدام منطقه از فضا جهت حیات "سیاره" ای یافت می توانند نمودن ... تا آن "بنی اسرائیل" را بدانجا حکم تبعید صادر نمایم ... آری "آنان را نام بنی اسرائیل" باشد و من ندانم "نامم در نزد خداوند چیست" ... و لذا امیرالمونین را به "اتا" مانم ...
برچسب: اتم چیست,
نویسنده: نیکی شجاعی