خرید بک لینک

ما آدمان از لحظه ای که نطفه مان در رحم مادر بسته می شود و شاید ساعت ها قبل از اینکه آن تک دانه اسپرممان در تن پدرمان تشکیل گردد و همانگونه نیز تخمک مادر ... تحت تاثیر نیروهایی پیرامون خویش بوده که من از آنان تحت عنوان انرژی یاد می نمایم ... این انرژی می تواند به حالت های درونی و وضعیت خلق و خوی پدر و مادرمان ... سطح رفاهی و فرهنگی و سلامتی ... مختصات دقیق حضورمان بر زمین ... آب و هوای آن لحظات و شرایط جوی ... اثر تقویم  یعنی ساعت و روز و هفته و ماه و سال ... و ضعیت جوی سایر سیارات منظومه شمسی و مختصات گردش آنان حول محورهای خویش ... وضعیت گردش فلک الافلاک و سایر کواکب  و کهکشان ها ... و مواردی دیگر از نوع فیزیکی ... و از طرفی مواردی متافیزیکی ... مانند گردش انواع مختلفی از پریان و فرشتگام و ملائک و موکلین و از ما بهتران و شادی و غم و سایر احساسات آنان و اذن خدایان و وضعیت الهگان و خواسته های آنها و اذن خداوند یکتای عالمین ... نواهایی که در عالم می پیچد ... رفت و آمد موجوداتی فیزیکی میان سیارات و ستارگان ... رفت و آمد نواها و انعکاس و پژواک آنها در طبیعت ... و حتی آنچه میان طاق های جداگانه سپهر و هفت آسمان و هر آنچه که می توان تصور نمود ربط داشته باشد ... و البته همه اینها را می توان بگونه ای نظام مند تعریف نمودن و حتی در صورت نیاز برای کنکاش و مطالعه روی عده ای از افراد مهم و با اهمیت می توان به درگاه خداوند و آن اَبِ القادر مطلق دعا نمودن تا فرشته یا ملکی خلق نمودن تا وظیفه رصد چنین مواردی را بصورت تمام و کمال بر عهده داشته باشد و یکی از شخصیت ها و نام هایی که منِ نویسنده از برای خلق چنین فرشته و ملائک مینوی می شناسم اهورا مزدا یا انگره مینو باشند ... چرا که اشنیده ام اهورا مزدا خالق خوبی هاست و انگره مینو یا شاید انکیدو خالق بدی هاست و لذا با آنان ارتباط بر قرار نموده و از آنان خواهش نمودم هر کدام روی خوب و زیبای خویش را به من نشان دهند و آنها از برایم بسیار زیبا بوده و هر کدام در دل احساساتی منحصر بفرد دارند که نتوانم گویم که صد درصد از آنها سر در آرم ... شاید اگر همه آنان دست به دست هم دهند و متحد گردند چنین فرشته ای جهت رصد آفریده گردد ... و یا شاید بایستی از مقام بالاتری چنین درخواست نمود و ندانم ... و لذا اصل مطلب چنین بود که تمام این احوالات از همان شکل گیری نطفه و آغاز زیستن دنیوی شخصیت ما را شکل داده و در آن تاثیر گذارند و از طرفی نیز گوییم که خداوند خالق ... به ما آدمان قدرت اختیار داده و ما علاوه بر جبری که از سوی چنین محیطی بر ما وارد میگردد تحت تاثیر جبر پژواک های ذهنی و فکری و نتایجی که از اعمال ما در زندگی حاصل می گردد نیز می باشیم و بنا بر باور من چنین مسئله ای در زندگی حوزه ای از ارواح و فرشتگان و اجنه و ملائک و پریان و ... و حتی خداوند نیز یحتمل صدق می نماید ...

از سویی نیز احتمال دارد خداوند از برای سبکبالی عده ای از خلایق خویش که هم می توانند از جانداران فیزیکی و هم متافیزیکی باشند ... شرایطی فراهم نموده تا آنان نسبت به جبر چنین مواردی در امان بوده و حتی قدرت خداوند را اینچنین احساس نمایم که یک شخصیت یا خلق مورد نظر خویش را از برای اینکه بخواهد زیستنی از نوع بهتر را تجربه نماید از برایش دنیا را چنین تعریف نموده تا از جبر آثار اعمال و پژواک و انعکاسات بد در امان بوده و این شاید سحر آمیز به نظر برسد که من طوری تعریف گردم که هر گونه عملی روی زمین هر چند بد هم که انجام دهم از بازتاب اعمالم به من نیکی رسد و اگر عده ای دشمن نیز داشته باشم که همواره بدخواه من باشند و حتی از برای این کینه توزی و بدخواهی دست به بد ترین و پست ترین خیانت ها نیز بزنند ... چنین مواردی همواره از خود اثر از برای من بجای گذارده که شرایط به نفع من ایجاد گردد و من چنین تصور نموده که خلقی از خلایق دنیا اینچنین بوده و یا تصور نمودن که خداوند بلند مرتبه در دستگاه خویش مقاماتی اینچنین نیز داشته باشد ... از سویی نیز می توان از برای خلایقی چنین نیز تعریف نمود که هر چقدر به بد بودن و بدی نمودن به سایرین فکر کنند و هر چقدر هم از برای بدی کردن نسبت به سایر خلایق از خود خشونت نیز بخرج دهند ... آن بدی های ایشان همواره بر منافع اشخاص ثالث خواهد افزود ... و لذا دسته ای از اجنه و شیاطین اطراف خویشتن را اینچنین دریافتم و خود نیز به درگاه خداوند دعا نمودم تا در همین زندگی جسمانی مرا نیز از زمره آنان محاسبه نماید تا بتوانم در فضایی حقیقی شاهد مناظری جذاب و زیبا باشم ...

هدف از نوشتن این مطلب چنین بود که ما آدمان در حالیکه از برای این زندگی جسمانی می توانیم خود را مسافر حس نماییم ... می توانیم دنیای پیرامون خویشتن را با همان زمان و مکان بسان یک شیشه در نظر گیریم ... و در این حالت در نگاه اول به دو گونه می توان زیستن نمود ... ابتدا اینکه بسان تکه الماسی باشیم و در طول مسیر زیستن خویش بر روی این شیشه دنیوی خطی عمیق و درشت اندازیم و آن خط هر چه عمیقتر و هر چه درشت تر باشد بهتر است ... و آن آثار ما در زندگی است ... و لذا افرادی در دنیا بسان پیامبرانی چون "ابراهیم" زیستن نموده که تا به امروز پس از گذر حدود هشت، نه، یا ده هزار سال شمسی هم نامشان زنده و بر سر زبان ها است... هم نسلشان بر روی زمین جاریست و هم اندیشه و طریقتشان از برای بسیاری از آدمیان روشنگر مسیر زندگیست و از طرفی نیز به طریقت و شریعت بسیاری از انبیاء دیگر نیز ختم میگردد ... این یک نمونه نسبتاً خوب بود ... و لذا افرادی نیز باشند که حاضرند از برای باقی گذاردن نام خویش و مطرح نمودن خود دست به هر عمل ناپسندی زده و از برای مثال بزرگ چنین افرادی ندانم به کدامین نام اشاره نمایم ... به عنوان مثال به شخصیتی بسان "هیتلر" اشاره می نمایم و هیتلر آن است که امروزه در جامعه جهانی همواره از آن به بدی یاد می گردد چرا که بر طبق اسناد و شواهدی اعمال زشت و جنایات بزرگی را بر روی زمین مرتکب گردید ... و لذا از طرفی من با همزاد پنداری افراد و رهبرانی همچو هیتلر به این مسائل نیز می اندیشم که آنان از برای افزایش خاک سرزمین و سربلندی ملت خویش دست به جنگ افروزی و کشورگشایی زده اند و خود تاکنون در جامه یک مدیر تیمی و یک رهبر نبوده تا بدانم آنان به چه ها می اندیشند و لذا شخصیتی بنام "کوروش کبیر" از ایران نیز شاهی کشورگشا بود که امروزه بسیاری نامش به نیکی یاد نموده و گویند ایشان اقدام به فتح کشور همسایه بدون جنگ و خونریزی نموده و هنوز ندانیم انگیزه اش از برای چنین عملی چه بود و از طرفی عده ای گویند که او فقط در یکی از جنگ های خویش اینچنین نموده و عده ای عدالت او را نیز زیر سوال می برند ... آری ... این افراد در مسیر زیستن خویش بسان گوهرهایی زیستن نموده که هر کدام بر این شیشه خطی کشیده و لذا آن گوهرهایشان متفاوت باشد و یکی می تواند بسان الماس و یکی یاقوت و دیگری از زمرد باشد و عده ای نیز می توانند به گوهرها یا کانی هایی ناشناخته تشبیه گردند و شخصیتی چون هیتلر یکی از آنانی بود که بر این شیشه خطی کشیده ... و آن گوهر همی الماس نیده ... و بسیار جالب است و این زیبا و رویاییت که از خداوند بخواهیم تا ملکی از برای ما خلق نماید تا بتواند چنین طرایقی را بررسی نموده و آن خطوط را مهندسی معکوس نموده تا بتواند نوع گوهر یا کانی مورد نظر را تشخیص دهد و شاید هم چنین مسئله ای در علم خداوند بلند مرتبه از قبل تعریف گشته باشد ... و همچنین هستند افرادی که قادرند در طریقت و مسیر زیستن خویش بجای گوهر یا کانی در این طریقت از یکی از الهگان چکش یا پتکی افسانه ای طلب نموده و این شیشه را بالکل نابود نمایند ... آیا اهورا مزدا و انکیدو و انگره مینو با هم قادر به آفرینش چنین کانی و پتک هایی خواهند بود یا خیر...؟ در هر حال این افراد قابل احترام و عده ای مقدس باشند... و حال اینکه چنین خطوطی چه اثری در حیات اخروی و معنوی آنان خواهد گذارد و اثرش تا به چقدر زمان و چند ساعت ادامه خواهد یافت را من قضاوت ننموده و ندانم آن طرایق در پس پرده از برای طی کننده طریق چه ها به ارمغان آورد ... امیدوارم که از برای آنان که نیکی به ارمغان آورده و از عذاب بدکاران بکاهد ... بنابراین ناچاریم هیتلر را از برای انجام بدی های خویشتن بخشیده و آن را کم به جهنم انداخته و سریعاً چنین افرادی را محو نموده و یا ندانم با آنان چه کنیم ... چرا که مثلاً هیتلر یکبار میمیرد و لذا در همان یک حیات خویش میلیون ها تن را به قتل رسانده و عذاب الیم می دهد ... و در عدل خداوندی چنین مسائلی چگونه قابل جبران است و چگونه آنان را بایستی به نحو احسنت قضاوت نمودن... من هنوز این را نمی دانم و لذا از دیدگاههایی می توانم چند دیدگاه و نظر را عنوان نمایم ...

ابتدا خود را اهورا مزدا یا کیمیاگری تمام و کمال همچون خداوند در نظر گرفته که قادر است تمام اجزای جسم و جان هیتلر را از یکدیگر تفکیک نموده و آن را بخ بخش های مختلفی تقسیم نموده و از ترکیبات مختلفی از آن موارد فیزیکی و متافیزیکی و مادی و معنوی بسیاری خلق کند ... آن خدا می تواند جسم و جان هیتلر را در حالیکه در این دنیا بخاک سپرده شده است و دیگر هیچکس از آدمان آنرا نخواهد دید ... بالکل با خود برده و او را در فضای دیگری با تمامی خاطرات خویش زنده نماید و برایش در عالم خویشتن دادگاهی ترتیب داده و او را واردار به دفاع از خویشتن نماید ... و پس از آن می تواند آن را ببخشد ... می تواند آن را با همان جسم و جان به تعداد آن میلیون ها تن که کشته است به توسط بازرس و محاسبی که از تک تک آن اعمال عکسبرداری و فیلمبرداری نموده است ... آن پرونده را نزد خود آورده و وی را محکوم به میلیون ها بار زنده شدن و مردن به طرایق مختلف به همان اندازه که قتل نموده نماید و البته و صد البته در چنین مسیری کلیه شبکه افرادی نیز که با وی همدست می باشند در این ترازوی اعمال سنجیده خواهند گردید ... از طرفی آن خداوند کیمیاگر می تواند تمامی آن جانان را در هم فشرده و از آنان اکسیر گرفته و آنان را محکوم به سوخته شدن در آتشی ابدی نماید تا پاک گردند ... می تواند آن تنها را در فضاهایی خوفناک رها ساخته تا از ترس بارها مرده و زنده شوند و هزاران بلا می تواند سر آنان آوار نماید و هم می تواند آنها را سنگ بنای عوالم زیرین قرار داده تا مرکز ثقل شوند و وزن آن عوالم را تحمل نمایند ... می تواند آنها را به سیارات و ستاره هایی سوزناک تبدیل نماید ... و .... می تواند آنها را به عالمی در محضر خویشتن برده و فیلمشان را در پیش روی نمایش دادن و آنجا آنان را چنان عذاب وجدان و سوز دل آید که بارها در اعماق وجود خویش احساس پشمانی نموده و به گریه افتند و این بدین سان است که آنان را در فضایی معنوی نور عشقی به درون تابیده و قلب های آنان را چون پنبه نرم نمودن و در چنین فضایی حتی روئیت جنایات آنان از برای خویشتن عذاب آور است حتی اگر پس از آن بدیشان گفته باشند که هیچ عذابی از برای آنان در نظر گرفته نشده است ... و پس از آن تجربه احساسی و شرم آگین می تواند آنان را در آغوش گرفته و از برای جبران خرابی هایی که ببار آورده اند در حالی که خودشان چنین خواسته ای را از درگاه خداوند ارحم الراحمین طلب می نمایند آنان را به دنیا بازگردانده تا گناهان خویش را جبران نموده و بی حساب شوند و در باور شخصیت من آنان بقدری هوشیار خواهند گردید که خودشان در قلب خویشتن خود را قضاوت نموده و بدلیل عذاب وجدان به دنیا باز خواهند گردید تا جبران نمایند و حتی برخی از ایشان بدلایلی حاضرند خود را در قالب جاندارانی به ظاهر پست تر به دنیا آورند ... به عنوان مثال خود بدانند و اذن نمایند که در قالب گاو یا بره ای قدم به این دنیا گذارده تا بدون هیچ حق و حقوقی در کشتارگاهی از برای تغذیه آدمیان کشته شوند ... و حتی می توانند از برای چنین مواردی برای خویشتن تکرار رقم زنند ... و در باور من خداوند دست خلایق گناهکار خویشتن را از برای جبران گناهان باز می گذارد و لذا... این بدین سبب است که همگی ما جانداران از یک پیکر و جسم خداوندی باشیم که آن را در اصل پاک و منزه دانسته و این اکوسیستمی باشد که هر جسم و جوهری در آن بایستی به اصل خویشتن باز گردد ...

طریقت دومی که عده ای از افراد روی زمین از انسان و مخصوصاً حیوان آن را طی نموده اینچنین باشد که سعی نمودن تا بر خلاف طریقت اول رفتار نمایند و بسان جواهرات بر شیشه تاریخ زندگی بشریت خطی نکشیده و حتی عده ای باشند که دقیقاً این طریقت فوق را دانسته و بدانند که چه اختیار دارند و خداوند ایشان را آموخته باشد که به عنوان مثال طریقت گوهر الماس با خطی بسان حرف "اُمگا" بهترین طریقت است و آنها را در صورت درخواست در چنین مسیری نیز قرار دهد و لذا خلاف این انتخاب چنین است که طریقت الماس طی ننموده و طریقتی طی نماییم که سعیمان بر این باشد تا بر شیشه تاریخ زمین هیچ خطی نکشیده و یا اگر ناچار به زیستن باشیم خطمان را در کمرنگ ترین و ظریف ترین و باریک ترین و میکروسکوپی ترین حالت ممکن ایجاد نماییم و آن خط کمرنگ را نیز به عنوان مثال بصورت حرف "اُمگا" یا "آلفا" یا "بتا" رسم نماییم و من ندانم کدامین حرف در حال حاضر بهترین باشد و لذا آن هم زیباست که هیچ خطی رسم ننماییم ... و آن هیچ خط یعنی "بیاز" ... آن کَس که در دنیای ما زیستن نموده و در اوج دانای طریقت "بیاز" را طی نماید در باور نویسنده بسیار ظریف و هنرمند است و آن "بیاز" همان "بیاس" است و طریقت زیستن را آن اوج هنر به "یاس و الماس" بینم و "یاقوت" خود به کَم ندینَم و لذا ... آن یاس را طریقت یکیست و الماس را طریقت بسیار دیدم آن به تعداد حالت خطوط و اشکال هندسی و حروف و اعداد و ... و .... و ... دیدم .... حال در چنین حالتی یاد ظهور آن دجال و یا مهدسی صاحب الزمان افتادم و عددی بسان "666" مرا به ذهن آمد که گویی دارای رمزی بزرگ و الهی باشد و در کنار ان عدد "6666" را نیز بینم و گویی آنان بسان طریقتی باشند که یکی به الماس طی خواهد نمودن ... و یاقوت را هنوز ندانم چیستن ... و یاقوت را ندانم به خاستن یا نخواستن ... فقط دانم که آن هست و آن یاقوتم به قطب دینم ... چرا که من اقطاب دینم ... و اقطاب خودم پر نور خواهم تا که بتوانم خودم کامل ببینم ... و کمال علم را هنوز ندینم ...

برچسب: نویسنده: نیکی شجاعی تاريخ: دوشنبه 15 آذر 1395 ساعت: 9:34

صفحه بندی