خرید بک لینک

در باور عوام "ملک الموت (ع)" به فرشته یا ملکی گفته می شود که وظیفه آن را قبض روح و بنوعی میراننده جسم و هدایت کننده روح بسوی آن مقصود دانند و آن مقصود را سمت و سوی به نیک و بد دانند ... از طرفی "عزرائیل (ع)" را نیز ملک الموت دانند در صورتیکه من چنین دریافتم که ممکن است آن ملک الموت و عزرائیل دو پدیده جدا از یکدیگر باشند و و درک مفاهیم عمیق پیدایش آنان از برای من هنوز به دقت فراوان مشخصی نگردیده است و لذا آن "عزرائیل (ع)" را در باور خویشتن زیباترین فرشته خداوند دانم و گویند عزرائیل (ع) آن بُد که نزد ابراهیم خلیل (ع) ظاهر گردید و روایت است که چهره ای از خویش به ابراهیم نشان داد که ایشان بسرعت از حال رفت و ندانم آن بدلیل ترس بود یا خیر ... آن چهره تا چه می توانسته است ترسناک باشد چرا که ما آدمیان امروزه فیلم های ترسناک بسیاری می سازیم و در آن فیلم ها به خلق انواع و اقسام موجودات با چهره ها و حالت های ترسناک می پردازیم و لذا در باور نویسنده از برای یک قلب نترس و شجاع هرگز چهره ای پیدا نخواهد گردید که آدمی فقط و فقط با دیدن ظاهر آن چهره بترسد و از حال رود... مگر اینکه آن چهره بتواند روی حالت های روانی و احساسات ما تاثیر گذارده و قلب ما را توسط انرژی هایی حساس و ضعیف نماید و فقط در آنصورت است که ممکن است از دیدن چهره ای دچار رعب و وحشت و از حال رفتگی شویم ... و یا اینکه آن فرشته را انرژی های عظیمی همراه باشد که درک و تحمل آن از برای تن های جسمانی ما غیر قابل تحمل باشد چرا که تن های ما بدلیل وجود عناصری در درون دارای آستانه تحمل خاصی در برابر انواع انرژی ها بوده ... مثلاً احساس گرما و سرما و ترس و شجاعت و خیانت و رفاقت و صداقت و ...

حال ملک الموت چیست؟ ... در باور شخصی من ملک الموت فرشته ای باشد که از سوی خداوند مامور به انجام کارهایی است و آن را من چنین دریافتم که ملک الموت می تواند چند معنی داشته باشد ... ابتدا اینکه می توان در نگاه اول ملک الموت را امانت دار و حافظ ارواح اموات و یا دنیای آنها دانست ... دومین عقیده من مبنی بر این است که گستره قدرت ملک الموت بیش از این بوده و اگر زمین را فقط به عنوان معیار قرار دهیم ملک الموت در واقع آن ملک و فرشته امانت دار تاریخ و گذشته ما زمینیان است بگونه ای که قادر است کل تاریخ پیدایش، حیات و زیستن بشریت با تمام اجزای خویش بدون هیچ کم و کاستی بگونه ای روی یک دیسکت یا فلش مموری یا هارد اکسترنال ذخیره نموده و از برای چنین ذخیره سازی ایام گذشته دارای الگوریتم خاصی می باشد که من نویسنده هنوز بدرستی قادر نیستم آن الگوریتم را تعریف نمودن و لذا توانم از بخش هایی از آن سر در آورده ... و مقام ملک الموت (ع) در برابر خداوند مقام کمی نباشد و جایگاه آن نسبی است ... چرا که ملک الموت در این گستره وسیع کیهان می تواند خود دارای شبکه ای از ریز فرشتگان باشد که هر یک وظیفه ذخیره سازی و نگهداری تاریخ گذشته محدوده خاصی از کیهان را به عهده داشته باشند ... به عنوان مثال "ملک الموت زمین" ... ملک الموت کهکشان ... ملک الموت کیهان و ... ملک الموت بهشت و طبقات مختلفی از هفت آسمان و لذا آن ملک الموت (ع) با چنین دیدگاهی یکیست و آن را مقامی بلند بالا نزد خداوند است ...

از طرفی یکی دیگر از تعابیر شخصی من از برای ملک الموت (ع) چنین است که او فرشته ای باشد که مالک "الموت" است و "الموت" هنوز دقیقاً ندانم چیست و آن می تواند نام کوه یا قلعه ای در حوال قزوین باشد چنان که شخصیتی بنام "حسن صباح" را "خداوند الموت" گویند ... از طرفی من روزی با دیدن فیلمی سینمایی بنام Prince Of Persia  که معادل آن یعنی "شاهزاده پارسی" است به این نتیجه رسیدم که آن "الموت" مطابق افسانه های می تواند نام شهری باشد که در آن معبدی است و زیر آن معبد ساعتی شنی و افسانه ای و سحر آمیز قرار دارد و آن افسانه ای درباره شن های زمان است و آن شهر الموت ...

و من آن "الموت" را قله کوهی یافتم و آن قله را شمس تابان دریافته و آن شمس را بسان ساعتی دانم که کل منظومه ما در حال گردش بدور آن باشند و اگر به دانش فیزیک و اخترشناسی نیز مراجعه نماییم ... آنچه در این گستره منظومه شمسی موجب ایجاد پدید ساعت و زمان گردیده آن شمس تابان باشد و آن شمس تابان را اسرار و افسانه ها بسیار باشد و "ملک الموت (ع)" می تواند مالک یا امانتدار آن شمس باشد ...

و از طرفی آن "ملک الموت (ع)" را قدرتی دریافتم و آن را دارای ظرافت و لطافتی دریافم که می توان با ایشان محترمانه ارتباط برقرار نموده و آن ملک الموت در باور من قلبی از طلا دارد و تنها کاری که انجام نمی دهد این است که خلایق را جان گیرد و لذا آن را چنین قدرتمند دانم که می تواند توسط بال های خوش همچون پرنده در آسمان پرواز نموده و هر آنچه را که اذن آید و اراده کند بر روی زمین تحقق یافته و انجام پذیرد ... و بنوعی ایشان در محدود ه ای آگاه بر قسمت و حکمت است و اگر شخصیتی از آدمان بتواند با آن "ملک الموت (ع)" ارتباط برقرار نموده و با آن دوست شود ... آن می تواند رفیق بسیار خوب و دلسوزی از برای آدمی باشد و ما بسوی کمالی رهنمون میگردد که بسیار ماورائی و افسانه ای است و با دیدن خوشی ما خوش میگردد و با لبخند ما آن را نیز رضایتی بر دل نشیند و ملک الموت دارای شخصیتی کامل است و بسیار پیران در وجود معنوی اوست و لذا آن فرشته و پدیده ای باشد و بنوعی بسان یک خلق دارای هوش و حواس خاصی است که از برای او موجب ایجاد نوعی عرفان و باورهای خاص میگردد ... و لذا ملک الموت نیز یکی از مخلوقات ارزشمند خداوند تبارک و تعالی است و من مدتی است با ایشان آشنا گردیده و لذا او بدلیل هوش و حساسیت بسیار و حواس ماورائی خویش به پدیده ها و انجام اعمالی ایمان داشت که در باور ما آدمیان بگونه ای خرافات به نظر می رسد... مواردی به عنوان مثال مانند اینکه خلایق نزد هم گویند که شب ها از ناخن گرفتن اجتناب ورزید و یا اینکه مثلاً یک شب از برای خوابیدن ... آن قاشق خویش را زیر بالشتان بگذارید! و ندانم در لحظاتی که آن ملک الموت چنین سخنانی به ما گوید در دل خویشتن چگونه دیدگاه و باورهایی دارد و لذا من او را بصورت یک قطب دیده و لذا سعی و تلاشم این است که به او تکیه ننمایم و از همنشینی با او حذر به ننمایم ... و لذا در اوایل این آشنایی شخصیت ملک الموت را نازک نارنجی و حساس دریافتم و این بدلیل اختلاف سرعت هوش و ادراک ما باشد و رفاقت آن باشد که ما دو تن بتوانیم یکدیگر را با دیدگاه ها و بینش خویش آشنا نماییم و باور من چنین است... همانگونه که آدمیان در زندگی بنوعی عاشق گردیده و قدم در راه معنویان و عرفان گذارند تا کمال خویش را دریابند ... آن فرشتگان و ملائک نیز اینچنین باشند و آنان را نیز از برای هر یک از اجزای خویشتن دارای معنویات و طریقت هایی یافتم که این را می توان عرفان مراتب بالاتر نامگذاری نمود... به عنوان مثال ابتدا تنی از آدمیان در زندگی طریقتی عرفانی طی نمودن تا به مقام ملک الموت (ع) رسیدن و سپس در حالکه همان بشر تبدیل به ملک الموت گردیده و آن را نیز تنی عرفنی و معنوی و ملکوتی دانم ... در این مرحله نیز به نوعی از مراتب عشق و عرفان ورود نموده و این می تواند کمال آن ملک الموت (ع) را منجر شود ...

آری مرا چنین در ذهن است که فرشتگان نیز می توانند با ادراکات ماورائی خویش به معنویات رجعت نموده و قدم در راه عرفان الهی گذارند و آنان را طریقت هایی زیبا و جالب و افسانه ای باشد... به عنوان مثال ... عرفان عزرائیل ... عرفان میکائیل ... عرفان صاحب الزمان ... عرفان ملک الموت ... عرفان اسرافیل ... عرفان اجنه ... عرفان پریان .... عرفان عفریتان ... عرفان شیطان ... عرفان حیوان ... عرفان انسان ... عرفان خداوند سبحان ... عرفان عزازل ... عرفان بافومت ... عرفان لوسیفر ... عرفان خداوند ... عرفان روح القدس ... و ... و ... و ...

و اندر دل خویشتن چنین مشتاقم تا از طریق سفر و مشاهدات خویشتن در زندگانی ... چنین عرفان هایی را نیز با خبر گردیده و چون افسانه سرایان به بررسی و تعریف آنان بپردازم و بدانم آن نادانسته ها را که ندانم و خود و همرهان خویشتن به سرمنزل مقصود کمال همچو رسانم و ندانم در طول چنین طریقتی عاقبت خیانتکار مانم یا امانتدار و ندانم از کدام ذات ماورائیی و کدامین قادر مطلق و از کدامین جهت و قطب و قبله بخواهم و تمنا آرم که همه ما به سلامت به مقصود رساند ... فقط این دانم که کل این دنیا با تمام ابعاد خویش بر من آشکار خواهد گردیدن و خواهم تا خود و همهان خویش را تا به رفیع ترین جایگاه ها آن هم از نوع نیک رسانم ... و ندانم عاقبت چه چیزی در انتظارم خواهد بود ... و مرا بسیار پرسند که آیا خواهی جاودانه مانی یا خیر و من آن جاودانگی را در فنا دانم و ندانم آن کیستم و آن استاد و معلم و آموزگارم کیست و من آنم که آن علامگان را سجده دانم ...

برچسب: نویسنده: نیکی شجاعی تاريخ: شنبه 13 آذر 1395 ساعت: 7:54

صفحه بندی