اسلام نام مذهب و آیینی بودن که به عنوان آخرین طریق و مذهب در نزد خلایق زمین به کشف و تعریف گردیدن و لذا درباره دین و مذهب و آیین بطور کاملاً استاندارد و منطقی می توان چنین عنوان نمودن که جهت ارائه نمودن یک دین و آیین ... ابتدا می بایست از برای آن محدوده ای منطقی تعریف و محاسبه نمودن و سپس به کشف خدا، فرشته یا ایزدی در این محدوده به پرداختن ... لیکن با توجه به اینکه ما آدمیان به همراه سایر جانداران روی سیاره ای با نام زمین زیستن نمودن که بنا به اظهارات متفاوت حداقل ده، بیست و یا در حدود شصت هزار سال از آغاز نخستین تمدن تشکیل شده توسط نسل بشر می گذرد ... لیکن من جانب چنین بازه هایی از زمان با نگرش به شرایط فرهنگی و نحوه زیستن نوع بشر اندر دل تمدن های باستانی و با مراجعه نزد شخصیت هایی دارای سطح دانش و فرهنگی بالاتر از همنوعان که معمولاً چنین جماعتی در محدوده دربار شاهان و سلاطین زیستن نمودن ... لذا این دانشمندان از طریق کنجکاوی و تفکر همواره درصدد شناسایی بیشتر محیط زندگی خود بر زمین و از طرفی نظارت بر احوال آسمان و اقدام به انجام محاسباتی پیرامون ماه و خورشید و ستارگان، ابتدا از برای سنجش ایام و سپس با طرح این سوال که ما کیستیم و در چه محیطی در حال زیستن بودن و محیط زیست ما چگونه تشکیل گردیدن و ظهور نمودن و لیکن آن ماه و خورشید را نیز سوالاتی پیرامون احوال آن بودن، و لذا یکی از پر رونق ترین سوالاتی که معمولاً ذهن هر متفکر و دانشمندی را اندر دل عصر ها و قرون مختلف اشغال نمودن و هر چه به سوی اعصار مدرن تر پیشرفته و حرکت نمودن ... معمولاً این سوال را در ایام رو به سنین خردسالی من جانب خویشتن یا والدین خود پرسیدن و اینچنین باشد که ما طریقه وجود و حضور خویشتن را به جویا گردیدن و به عنوان مثال با دانستن ماهیت شخصیتی بنام "پدر" بروزی از پدر خود راجع به پدر ایشان پرسیدن و لذا پس از دریافت جواب چنین پرسشی پس از آن شکل گرفتن که پدر پدربزرگ که بود؟ و سوالاتی پی در پی که ما را بسوی تشکیل شجره نامه و اقدام به جستجو و تحقیق از برای یافتن شخصیتی بنام "اولی" و یا "جد بزرگ" را آغاز نمودن ... و لیکن در روزهای آغازین تمدن و حتی قبل از پیدایش تمدن ... خلایق ساکن بر زمین با توجه به گستره مطالعه و فرهنگ و باورهای خویشتن درباره محیط زندگی و احوال ماه و خورشید و ستارگان و از سویی نیاز روحانی جانداری بسان آدمی جهت توسل به ماوراء و عالم غیب جهت دریافت کمک و یاری و کسب روحیه و انرژی معنوی ... گهگاه اندر وقوع شرایطی سخت و دشوار ... و لیکن از سویی دگر با توجه به میل بشر به بقاء و جاودانگی و لیکن عدم باور نمودن شرایط بوقوع پیوستن مرگ و عدم توانایی و درک لحظاتی از برای نیستی و نبودن و پی بردن به شرایط دشوار و سخت آن موجب گردید تا معمولاً هر دار و دسته یا قبیله ای از آدمان اندر دل فرهنگ خویش اقدام به شناخت، کشف و تعریف خدایان، فرشتگان و ارواح و ایزدانی نمودن که همواره ایشان را احترام گذارده و به پرستش ایشان پرداختن و لیکن در طول بازه ای زمانی در محدوده زمانی بیش از ده، بیست الی سی هزار سال و بیشتر ... نسل بشرجهت ارتباط با جهان غیب و آشنایی و شناخت خدایان و کاربردهای ایشان رفته رفته حرفه ای تر گردیدن و همواره به دستاوردهایی محکم تر رسیدن تا که قادر به برآورده نمودن حاجات و نیاز خویشتن گردیده و از سویی با توجه به اهمیت دستاوردهای خداشناسی و از سویی دخالت فرهنگ، سیاست و حکومت و شرایط اقتصادی حاکم بر جوامع نیز اندر چنین برهه ای نسل بشر را ایام و روزگاری فرا گرفتن که می توان گفت همواره و در تمامی مناطق جغرافیایی زمین من جمله کشورها و شهرهای مختلف ... همگی دارای مذهب، پیامبر و خدایان معتبر تری گردیدن که گهگاه و بسیار می توان مشاهده نمودن که بر فرض مثال در شهر "آتن" پایتخت یونان خدایی با نام "زئوس" همواره مورد احترام، تقدیس و پرستش واقع گردیدن و لذا هزاران کیلومتر دورتر و اندر شهر "شیراز یا پرسپولیس" نیز خدایی با نام "اهورا مزدای" را پرستیدن و ممکن بودن که فی الواقع ایشان با توجه به نامگذاری متفاوت ... فی الواقع هر دو منطقه اقدام به پرستش یک خدای نمودن و آن خدای بسان "وجه اشتراکی" میان آن دو سرزمین بودن و لذا با گردش اندر احوال کره زمین ... کم کم از برای خدایان "نقاط اشتراکی" میان سرزمین های مختلف به ظهور نمودن و لیکن جماعت آدمان کم کم به اعتبار برخی از خدایان پی بردن و از تعدد ایشان به کاستن تا اینکه تعداد این خدایان به نام های محدودی رسیدن و بگونه ای نسل های حاضر و ساکن بر زمین را درگیر وقوع پدیده ای بنام "یکتا پرستی" نمودن و لذا از برای آن "یکتا پرستی" می توان چندین توضیح و استدلال منطقی را بیان نمودن و لذا توضیح و بیان پدیده یکتا پرستی به چندین حالت بودن ...
- در ابتدایی ترین حالت می توان به چنین توضیحی رسیدن که بنا بر باور و طرز فکری بدیعی معمولاً می توان آن خالق زمین و آسمان و پیرو آن جهان هستی را فقط و فقط یک شخصیت دانستن که آن را می توان به عنوان جنبه ای از یکتاپرستی به دانستن ...
- لذا دومین باور و برداشت از پدیده یکتا پرستی را اینچنین بودن که با توجه به شناخت چندین خدای و همچنین ارتباط معنوی با ایشان ... معمولاً جهت پیشگیری از بروز نارسائی هایی جانبی و از برای پیشبرد و بهبود ارتباطات معنوی ... معمولاً آدمان را چنین پیشنهاد گردیدن که از میان آن خدایان متعدد اقدام به انتخاب یکی از ایشان نموده و با او همواره عهد و پیمان به وفاداری بستن تا که آن خدای یکتا همواره با شما مستقیماً در ارتباط بوده و لیکن از برای ارتباط با سایر خدایان نیز خواهید توانست از طریق واسطه قرار دادن آن خدای یکتا که با آن عهد بسته اید ... آن خدای همواره قادر خواهد بودن تا از برای شما نقشی به واحد را ایفا نمودن و از بروز تفرقه در این میان به جلوگیری نمودن ...
- یکی از معانی یکتاپرستی بسیار عمیق بودن و لذا در باور من چنین است که این قضیه تاکنون به ذهن هیچ متفکر و اندیشمندی به نارسیده است ... و آن چنین باشد که بنا بر روایاتی گویند که خداوند خالق این عالم مادی و حیات جسمانی ... خلایق و جانداران ساکن بر روی زمین را در انواع متفاوت و بصورت جفت آفریدن و آن جفتی به نر و ماده بودن و ایشان را مجاز بودن تا اندر این عالم با یکدیگر روابطی عاشقانه داشته و در قالب خانواده هایی با سنگ بنایی به جفت همراهی خویش را آغاز نمودن و لذا پس از همبستری و رابطه با یکدیگر قادر گردند تا نسبت به خلق و زایش فرزندانی به شکل و شمایل و با اطلاعات ژنتیک خویشتن اقدام نمایند ...
لذا بنا بر باورهای آماری و خاص من مبنی بر امکان حضور عالم دیگری به احتمال قریب به صد در صد ... می بایست عالمی نیز به وجود داشتن که اندر دل آن از هر موجود یا جانداری با خلقت خاص ... فقط به فقط یکی به خلق گردیده و یا اینکه ایشان به تعداد و لیکن همسان بوده باشند و من جمله چنین عوالمی می توان ... به سطوحی از حضور بهشتی اشاره نمودن که اندر دل آن به موجوداتی بسان فرشتگان، شیاطین، جن و پری و حور و قلمان و ... می توان اشاره نمودن که ایشان را خداوند به "فرد" خلق نمودن و لیکن آنان یا اینکه دارای قدرت و قوای جنسی به نبودن و تکثیر ایشان به غیر مجاز بوده و یا اینکه دارای اندام های جنسی پیشرفته از برای "خودباروری" بودن و لیکن با توجه به روایاتی اندر دل کتبی مقدس می توان به حضور و ظهور اقوامی بر زمین اشاره نمودن که درباره ایشان چنین ذکر گردیدن که در میان ایشان عمل "لواط" به رواج داشتن و لذا یکی از این اقوام را نام قوم "لوط" بودن و گویی پس از مدتی ایشان با خشم و غضب خداوند به مواجه گردیدن و نسل ایشان یحتمل بواسطه "طوفان نوح" یا عوامل طبیعی دیگر به از میان رفتن و لذا گویی آن نسل فی الواقع در ایامی به دور بر زمین زیستن و لیکن هرمی از ایشان امروزه در ناحیه آتلانتا و اندر دل اعماق اقیانوس اطلس نمایان بوده و قابل کشف و مشاهده است ... و لذا بروز و ظهور چنین نسل هایی در میان جماعت آدمان دست پروده اقداماتی چون کیمیاگری و اجرای هرگونه آزمایشاتی از برای ظهور نسل هایی از آدمان بودن که گویی این نوع از کیمیاگری و احیاء نسل بشر به عنوان اقدامی از برای تبدیل و تکامل نسل هایی از حشرات یا عنکبوتیان در قالب نسل های آدمان بودن و لیکن ایشان را خدایی آزمایشگر بودن که نام او را به ندانستن و لیکن گویی در دنیای امروز می توان ایزدی بنام "انگره مینو" مسلح به ابزاری اینچنین از برای کیمیاگری و ایجاد نسل دانستن ...
لذا از سویی دگر می توان جاندارانی واقع شده اندر قالب چنین تن هایی به یکتا را بسان دنیای آلیس در سرزمین عجایب به تصور نمودن و لذا در میان نسل بشر طریقتی دیگر نیز از برای ارتباط آدمیان با موجوداتی بسان اجنه را جهت رهایی از بند تن های مادی و پیوستن به عالم مینوی را می توان بسان ارتباطاتی اینچنین دانستن که موجب ظهور تن هایی فرامادی اندر جسم آدمی گردیدن تا که بتواند همانند نسل هایی از پروانه ها به جماعتی از فرشتگان یا اجنه به تبدیل گردیدن ...
و با توسعه نظام پیشرفت بشری و شناخت محیط و فضای پیرامون ... رفته رفته پدیده عرفان در میان قشر اندیشمند شکل تازه ای به خود گرفته و لیکن موجب بروز و ظهور پدیده ای بنام "مذهب و کتاب" گردیدن ... و لذا با توجه به آثار و مستندات تاریخی می توان چنین دریافتن که پس از ظهور تمدن در مسیر زندگی بشر ... و با تشکیل حکومت فراعنه مصر ... می توان چنین دریافت که نسل فراعنه از طریق ارتباط با عالم غیب و کسب تجربه کم کم قادر به پایه گذاری نظام تفکر و منطقی گردیدن که در عصر حاضر بسیاری از دانشمندان با مراجعه به آثار بر جای مانده از جانب ایشان ... عموماً آنان را دارای تمدن و فرهنگی پیشرفته دانستن که گویی دارای علم و دانش فوق العاده و نظام مهندسی پیشرفته ای بودن و لیکن بسیاری از اسرار و رازهای ایشان همچنان سر به مُهر مانده و لیکن از سویی دگر فراعنه را اعتقاداتی مبنی بر عملکرد خورشید بسان دیسکی پیشرفته بودن که همچون موتوری پردازنده قادر به اجرای محاسبات کیهانی پیشرفته بودن و لذا گویی ایشان همواره از خورشید به عنوان جلوه گاه ایزدی یاد نمودن و از طرفی با توجه به چنین شیوه تفکری ... ایشان موفق گردیدند تا نسبت به شناخت و دسته بندی گروهی از فرشتگان و ایزدان اقدام نمودن که گویی هر کدام از ایشان را وظیفه و تخصصی خاص اندر دل نظام هستی زمین و منظومه شمسی بودن و لذا آنان را کتیبه ها و دستنوشته های بسیاری بودن که به توسط متون "هروگلیف" به نگارش در آمدن و لذا متاسفانه من قادر به ترجمه و تفسیر این متن های باستانی به نبودن و لذا از سویی مرا چنین بودن که به شیوه ای مرموز با برخی از حوادث رخ داده پیرامون ایشان به مرتبط بودن ... و لذا گهگاه در پست های این وبلاگ راجع به برخی از این موارد به توضیح و شرح آن اقدام نمودن ...
و لذا گویی آن نسل های فراعنه را می توان دارای آیین ها و اعتقاداتی به دانستن که بنوعی با یکی از خدایان زمین بنام "یهوه" نیز در ارتباط بوده و لیکن مرا اندر دل این عصر با بررسی برخی از رفتارها و حالات نسل فراعنه و اثرات باقیمانده ناشی از آن تا به امروز چنین نتیجه حاصل گردیدن که ایشان دارای نظام تفکر و اندیشه بودن که از آن تحت عنوان "یَُهد" به نام برده خواهد گردیدن ...
و لیکن در اواخر و پس از پایان نظام حکومت فراعنه مصر ... نسلی از شخصیت های مذهبی تحت عنوان انبیاء الهی بر زمین ظهور نمودن که من جمله ایشان می توان به "ابراهیم (ع)" ، "موسی" و "عیسی ابن مریم (ع)" اشاره نمودن و ایشان در میان قشری از جماعت زمین دارای اعتبار و آیین و مذهب و "کتاب" گردیدن و آیین ایشان توسط عده ای از مبلغان مذهبی در بین نسل های بشریت رواج یافتن ... و لذا اندر کتب این انبیاء به خدایانی چون "یهوه" و قدیسانی چون "مسیح" اشاره گردیده است ...
و لازم به توضیح است که انبیاء الهی با در دست داشتن طریقت و نگرشی جدید به دنیای پیرامون نسبت به توضیع آن از برای عموم و شناساندن خدای آن آیین از برای عموم خلایق اقدام نمودن و روز بروز بر تعداد پیروان این ادیان و آیین ها افزوده گردیدن و لذا گویی با توجه به سطح تفکر و جهان بینی نسل های بشر اندر قرون و اعصار مختلف، خدایانی نیز بر پایه دانش، حکمت و منطق ایشان بر حسب ظهور به کشف گردیده و لذا این مسیر می بایست رو بسوی کمال به طی گردیدن ...
و لذا در حدود یکهزار و چهارصد سال قبل اندر صحرای حجاز و شهر مکه پیامبری جدید به ظهور نمودن و ایشان را طریقت و آیینی بودن که از آن تحت عنوان "اسلام" یاد گردیدن و کتابی را به نسل بشر و پیروان خویشتن ارائه نمودن که نام آن "قرآن" می باشد ... و لیکن گویی زمین و منظومه شمسی بسان زیستگاهی عجیب و گهگاه نا امن از برای زندگی نسل بشر بودن که اندر دل خویشتن حاوی راز و رمزهایی بودن که بسیاری از آن در دل برهه هایی از تاریخ به مدفون گردیدن و از برای هیچ تن از آدمان قابل کشف و شناسایی به نبودن ... و از سویی نیز گروهی از خلایق اندر دل ابعادی به نهان در بستر زیستگاه زمین زیستن که برخی از ایشان در برهه هایی قادر به کمک رسانی به انبیاء و اولیاء الهی جهت پاسخ به برخی از سوالات ایشان بودن و اسراری از غیب را برای این دسته از خلایق زمین به کشف نمودن ... از جانب دگر با توجه به اینکه خاندان پیامبر اسلام در شهر مکه به عنوان کلید دار کعبه بوده و لذا گویی با جوانبی به ظاهر مخفی و تخصصی از آیین و طریقت های متفاوت آشنایی داشتن که از برای خلایق عادی که صرفاً از پیروان چنین آیین ها و مذاهبی بودن قابل شناسایی و تشخیص به نبودن و لذا فی الواقع ایشان را نیاز به دانستن ریز مسائل جانبی پنهان اندر دل این ادیان به نبودن ... و لیکن از سویی نظام ادیان و آیین های مذهبی را چنین بودن که پیروان هر یک از آنان تحت نظارت و در پناه فرشتگان و موکلانی بودن که سرپرستی و قیومیت جماعتی خاص را که به عنوان مثال از پیروان آیین مسیحیت بودن را بر عهده داشتن و لذا این دسته از پیروان خویش را از بدو تولد تا به لحظه وفات و پیرو آن تا به عوالم پس مرگ و نواحی جانبی آن همواره به تحت نظر داشته و محافظت نمودن ...
و لیکن از سویی مرا چنین در باور بودن که دین "اسلام" متعلق به دنیای حال حاضر که ما آدمان در حال زیستن اندر دل آن بودن به نبوده و لیکن بنا به تعریفی "اسلام" نه از برای جهان و زیستگاه مادی خلایقی چون آدمان ... بلکه آن به عنوان "آیین نامه" و "قوانینی" بودن که می بایست در میان عده ای از فرشتگان الهی و ایزدان به رواج داشتن و لیکن این جماعت از خلایق حاضر در عوالم غیب و ابعاد پنهان ... مخصوصاً در گستره زیستگاه زمین می بایستی جمیعاً معتقد به قوانین آن بودن و خود را از برای اجرای آن قوانین به ملزم دانستن ... و لذا چنین جماعتی را می توان دسته ای از فرشتگان الهی دانستن که ایشان دارای مقاماتی به مسئول بودن که می بایست به ایشان احترام گذاردن و لیکن برخی از آنان نسبت به جامعه انسانی دارای مسئولیت های سنگینی بودن که از برای آن جای هیچگونه اختلال، کم کاری و تامل به نبودن چه بسا ممکن است در برخی مواقع دارای اثرات جانبی بسیار مخرب و جبران ناپذیر بودن و لذا بنابر چنین مواردی است که از برای اسلام "احکام و قوانینی" به تدوین گردیدن که به عنوان مثال آن بخش "قانون مجازات های اسلامی" که در احکام اسلامی به توضیح آن پرداختن و به عنوان مثال جزای اعمالی همچون دزدی را قطع دست عنوان نمودن ... از برای اجرا در عالم مادی جهت مجازات آدمان به نابودن و چنین قوانین سختگیرانه ای ا از برای نظم بخشیدن و پاک سازی ارتباطات میان جماعت فرشتگان و مقامات غیب و بیانگر اهمیت آن و ایجاد شرایطی از برای پیاده سازی نظم و امنیت در بین ایشان بودن تا که جان های ایشان را عموماً گهگاه بسیار شکننده و آسیب پذیر و ضعیف بودن را هیچگونه شک عصبی، ترس یا تهدیدی به متوجه نبودن و لذا با توجه به فرهنگ های قدیمی رایج که افرادی با داشتن چنین فرهنگ هایی دارای روحیاتی ناپسند و انتقام جویانه بودن و چنین تفکری من جانب قدیم اندر دل جماعت برخی از این فرشتگان نیز رسوخ نمودن ... چرا که بسیاری از ایشان آموخته های خویشتن را من جانب آدمان فرا گرفتن و لیکن گهگاه از جانب ایشان صفاتی ناپسند آموخته و به اجرای آن در میان خویشتن پرداختن و این موجب بروز و ظهور روحیاتی کینه ای، ستیزه جویانه و انتقام جوی در اجتماع آنان گردیدن و لذا با نگرش این موارد از طریق ابعاد دیگر ما را چنین نتیجه حاصل گردیدن که بروز چنین اقداماتی ستیزه جویانه در اجتماع مقامات به غیب می تواند اندر دل این بعد مادی ... در محیط زیست آدمان نیز موجب بروز و ظهور ناهنجاری و مشکلاتی به خواهدی گردیدن و لیکن پیرامون این قضایا می بایست بسیار مراقب بوده و انعطاف بخرج دادن ... از سویی با توجه به اینکه اکثریت این جوامع پنهان می بایست در فضای سیاره زهره زیستن یا اقامت نمودن ... لذا با توجه به گردش سیاره زهره در جهتی ناموافق و معکوس جهت گردش وضعی زمین ... متاسفانه چنین مشاهده گردیدن که این دسته از جانداران ناچاراً از جانب زهره بسوی زمین رانده شدن و لذا توده اجتماع قابل توجهی از ایشان ناچاراً به فضاهای اندر دل محیط تاریک زیر زمین پناه بردن و با چالش ها و ناکامی هایی اندر این محدوده به دست پنجه نم نمودن و لذا می بایست امکانات و شرایطی را به فراهم نمودن تا که بتوانیم سیاره زهره را وادار نمودن تا جهت گردش خویشتن را حول محور خود به تغییر دادن و به گردشی موافق با جهت گردش وضعی زمین پرداختن ... و لذا گویی در چنین حالتی می توان شاهد بروز آب و هوایی بهتر و شرایطی دلنشین از برای زیستگاه زمین به شاهد گردیدن ...
و لذا قبل از ظهور پیامبر اسلام در مکه ... ایرانیان را علم تا بدین حد رسیدن که اندر دل عالم هستی و فضای پیرامون ما ... همواره دو ایزد را اندر دل ابعادی مینوی می توان به یافت نمودن ... یکی از ایشان را نام "انگره مینو" و دیگری را نام "سپنتا مینو" باشد ... و فی الواقع این دو ایزد را حد فاصلی بسیار کم در حد پلی مویین بوده که از "انگره مینو" می توان به عنوان ایزدی نگهبان جهت ایجاد رابطه ای کمرنگ با جهان زیرین یاد نمودن و لذا "سپنتا مینو" آن بودن که بر خلاف "انگره مینو" از برای آغاز ارتباط با دنیای فوقانی می توان از آن یاد نمودن و اینان همواره و معمولاً در قالب شصیت هایی به کالبد آدمی نیز بر زمین زاده می گردند و لیکن تحت شرایطی به دلیل ارتباط تنگاتنگ این دو ایزد گهگاه ممکن است تا هر دوی این ایزدان اندر دل یک جسم بر زمین زاده گردیدن و اقدام به آغاز طریقی از برای زندگانی نمودن ...
و همچنین از سوی دیگر بنا بر باور ایرانیان اندر دل آیین زرتشتی ... دو خدای متضاد نیز در عالم هستی به حضور داشتن که یکی از ایشان را "اهورا مزدا" و دیگری را "اهریمن" نام نهاده اند و معمولاً از اهورا مزدا تحت عنوان خالق جهان هستی به یاد نمودن و او را داری سرشتی خوش نهاد دانستن که همواره با داشتن نیرویی برتر و جاذبه ای بیشتر نسبت به همواره خلایق را بسوی تعالی و کمال رهنمون خواهدی به گردیدن و همچنین از سویی آن "اهریمن" را دارای قدرتی بسیار مخرب و بد نهاد دانستن که با قدرت و جاذبه ای بسیار بیشتر از "انگره مینو" قادر بودن تا خلایق را بسوی عوالمی تحتانی کشانیدن و از برای ایشان اقدام به گشایش جهنمی سوزان نمودن ... و لیکن بنا بر توضیحات برخی منابع پارسی و کتب آیینی ... معمولاً "اهریمن" و "انگره مینو" را یکی دانستن و لیکن نویسنده با علم به رابطه ای میان این دو شخصیت ... معمولاً ایشان را از یکدیگر به جدای دانستن و لذا به هنگام مواجه گردیدن با چنین ایزدان و خدایانی می بایست تا حد ممکن احتیاط نمودن تا از ورطه سقوط بسوی عوالم زیرین جلوگیری شود ...
و لیکن خدای مسلمانان را نام "الله" بودن که گویی از طریق مطالعه و تحقیق پیرامون نظام خلقت در ابعادی گسترده تر می توان به آن رسیدن و نویسنده آن بودن که نام "الله" را بسان "الهه" یا "ایزد" دانستن ... و در کتاب "قرآن" از برای "الله" تحت عنوان دو صفت یاد می گردد ... که یکی از ایشان "الله الرحمن الرحیم" و دیگری "الله رب العالمین" بودن و از برای حضور این دو "الهه" یا "ایزد" می توان تعاریف و معانی در نظر گرفتن که در ادامه به تشریح آن خواهم به پرداختن ...
معنای واژه "الله الرحمان الرحیم" به معنای "ایزد مهربان و دلسوز" است و گویی منظور از نام و لغب چنین ایزدی اشاره به شخصیتی بنام "آدم" بودن که او را تاکنون اندر میان خلایق اجتماعات مختلف تعریف ها و تفسیر های مختلفی بودن و لذا آن "آدم" گویی تاکنون از برای بسیاری از سطوح اجتماع شناخته شده به نبودن و درصدد کشف و توضیح آنم ...
<<<اَللهِ رَبِ العالَمین >>>
همچنین واژه "الله رب العالمین" در فرهنگ لغت به معنای "پروردگار جهانیان" بوده و لیکن می توان آن را به شیوه های مختلفی بیان نمودن ...
بنا بر باورهای شخصی من و مطابق آنچه تاکنون من جانب بزرگان دین روایت به گردیدن ... گویی در جوار این عالم مادی که ما اندر دل آن در حال زیستن بودن و با کمک چشمان و سایر اندام های حسی قادر به مشاهده و درک آن بودن ... عوالم دیگری نیز در ابعادی روحانی و جسمانی پیرامون ما یافت گردیدن که لذا اندیشمندان علوم اسلامی از آن تحت عنوان های لاهوت، ناسوت، ملکوت و جبروت یاد گردیدن که در بسیاری از متون نسبت به شرح و توضیح آن پرداختن و لذا اینگونه طبقه بندی آن باشد که توسط جمعیت کثیری از دانشمندان بررسی و تعریف گردیدن ...
و لذا مرا من باب طبقه بندی عوالم تاکنون چندین باور و روش شخصی بودن که در ادامه به بیان آن خواهم پرداخت ...
- مرا در ابتدایی ترین طریق تفکر چنین باور بودن که در دامن هستی همواره دو عالم موجود بودن که از ایشان تحت عنوان "عالمین" یاد گردیدن که یکی از آنان همین عالم جسم و مادی به آشکار و دیگری عالمی روحانی و معنوی بودن که از دید عموم به مخفی بودن و لذا چنین عالمی را محل تردد موجوداتی بسان ارواح، دیوان، شیاطین، ایزدان، الهگان، خدایان، جنان، پریان، حوران، قلمانان و ... به دانستن و در باورهای ابتدایی خویشتن منظور از صفت "رب العالمین" را خطاب به شخصیت و تنی از آدمان دانستن که قادر به درک و ارتباط با عالم غیب و معنوی بوده و لیکن در نگاه جامعه امروز از چنین افرادی تحت عنوان "مدیوم" نیز می توان یا نمودن که تن کالبد ایشان همواره قادر بودن تا به عنوان واسطه ای میان دو عالم رفتار نمودن ...
- و لیکن پس از مدتی کنجکاوی و تحقیق نسبت به دنیای پیرامون و نظام هستی ... در طول مسیر خویشتن با عده ای از خلایق غیب آشنا گردیدن که ایشان فرشته هایی با نام های "عزازل" ، "بعل" ،"ابلیس" دیگری را نام "عزرائیل" بودن و البته اندر دل این وادی مرا با نام های بسیاری از فرشتگان و خدایان مواجه گردیدن که هر کدام از ایشان دارای نامی ویژه و خاص خویشتن بودن که گویی تعداد ایشان بسیار باشد و تعدادی از اینان مرا از برای درک هرچه بهتر دنیای پیرامون یاری رساندن و از سویی دیگر من نیز با در نظر گرفتن تمامی احتمالات ممکن از برای طریقت آفرینش خلقتی با ابعاد دنیایی که ما اندر دل آن زیستن ... و از سویی دیگر با علم به فرضیه دانشمندان مبنی بر وجود عوالمی موازی ... مرا چنین اندیشه حاصل گشتن که گویی علاوه بر فضای هستی و کیهان پیرامون ... ممکن است به موازات آن عوالم هستی و کیهان های مختلف و حتی بسیار زیادی با میل بسوی بی نهایت وجود داشته باشند و لیکن تمام اینان را به علاوه فضای هستی کنونی همچون حباب های صابونی بسیار و متعدد با سایز های بزرگ و کوچک دانستن که جملگی اندر بستر نسیمی در حال پرواز، تکاپو و حرکت بودن و از سویی جهت خلق عوالم هستی بهانه هایی از برای آغاز در فرض نمودن که یا می توانسته به اذن و اراده خالق یا شخصیتی به عنوان صاحب و مالک آن دنیا به خلق گردیدن ... و یا اینکه خلقت آن برحسب حوادثی به خود به خود صورت پذیرفته و می توان چنین گفتن که عالم هستی می توانست وجود داشته باشد ... پس وجود یافته و موجودیت خویشتن را اعلام نمود ... و لیکن از سویی سال ها قبل مرا آرزویی بزرگ و دوست داشتنی بوده و آن چنین بودن تا که بتوانم به حقیقت آفرینش این عالم هستی حاوی منظومه شمسی پی بردن و در صورت امکان شخصیت خداوند و یا در صورت احتمال وقوع این عالم هستی اندر دل فضایی مجازی و نرم افزاری صاحب و مالک حقیقی دنیایم را که خلقی باشم معمولی اندر دل آن به یافتن و از ایشان تقاضا نمودن تا که نسبت به خلق عالمی اختصاصی که بتواند متعلق به من باشد اقدام نمودن ... چرا که دنیای حال حاضر را بدلیل از دست دادن خاصیت عاطفی، الهی و معنوی ... مخصوصاً در عصر حاضر که با دنیایی سخت و سنگین دست و پنجه نرم نمودن و بسیاری از جماعت ما آدمان گویی که ناخواسته قدم به دنیای کنونی گذاردن ... و بدون اینکه بتوانیم از بدو کودکی آنگونه که تمایل داریم زیستن نموده و از سویی با توجه به روال توسعه تمدن بشری و نظام مدرنیته و پدید آمدن زرق و برق های مصنوعات ساخته دست بشر که قادر بودن تا تصاویری از ساختمان های تجاری و مسکونی لوکس، خودروهایی فوق مدرن که بسیاری از افراد را حتی قادر نبودن تا که یک دوچرخه از برای خویشتن فراهم نمودن ... مالکیت جت های اختصاصی و رفت و آمد با آن در حالیکه بسیاری از شهروندان را آرزوی فقط یک بار تجربه سفر هوایی در دل ماندن ... طریقت هایی از برای زیستن در کمال رفاه، اندر قامت و جامه هایی پر زرق و برق و زیبا با چهره ها و تن هایی تراشیده شده چون بُت های الهگان و فراهم نمودن ظواهری اشرافی از برای زیستن ... و اقدام به مسابقه و کورس گذاشتن برخی از اشراف زادگان جهت فراهم نمودن تشریفات و تجمل هر چه بیشتر ... و از سویی دیگر اقدامات دولت های همجوار از برای رقابت با یکدیگر و فراهم نمودن بستری نوین و فوق مدرن از برای زیستن جوامع ما انسان ها با صلح و صفا در کنار یکدیگر که ابتدایی ترین شرط بقا اندر چنین وضعیتی داشتن تحصیلات و شغل مناسب بوده و لیکن طبقه متوسط از برای بقای خویش با حفظ ظاهری به آبرومند می بایست عملاً به یک ربات برنامه پذیر تبدیل گردیده و بسیار کار و تلاش نمودن تا که بتوانیم نیازهای شخصی خویش را به فراهم نمودن و آرزوهای خود را برآورده سازیم ... و لیکن با اینکه گویی بیش از هشتاد درصد جمعیت زمین در قالب کارگران و یا کارمندانی مشغول زیستن بودن ... لذا بسیاری از ایشان را اندر دل خویشتن خواسته ها و آرزوهایی باشد که شاید برخی از ایشان تا به لحظه وفات خویشتن نیز قادر به تحقق رویاها و آرزوهای رنگی خویشتن به نبوده و گویی که ناکام از دنیا رفته باشند ... و در باور من گهگاه برخی از ایشان را حس تمایل و نیروی جذب ایشان از برای رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی خویش بقدری زیادبودن که موجب خواهدی به گردیدن تا که پس از فوت ... مجدداً در برهه ای دیگر از ایام بر سطح زمین متولد گردیدن تا که شاید این بار توانستن تا رویای خویشتن را جامه عمل پوشانیدن ...
آری ... مرا چنین حاجت به دل بودن که من جانب خداوند دنیایی را به امانت ستردن تا که بسان راهرویی طویل بودن که در امتداد آن راهرو ... هنگام قدم زدن در آن من جانب طرفین خویشتن به راست و چپ درب هایی را بسان درب های ورودی اتاق هایی مشاهده نمودن که بسیار بودن و تعداد دقیق ایشان را به ندانسته و لیکن هر کدام از درب های این راهرو ... رو بسوی عالمی جدید و مجزای به باز گردیدن و گویی با گشایش هر درب از برای ورود به عالم آن معمولاً ابتدا قدم به باغ و دشت هایی گذاردن که هر کدام از ایشان دارای چشم اندازی متفاوت بوده و گویی هر یک از این دشت ها بر سطح سیاره ای آباد و روشن همچون زمین می باشد که با توجه به گستره وسیع و پهناور این جهان هستی ... می توان هر یک از درب های این راهرو را رو بسوی یکی از سیارات سر سبز و آباد واقع در اقصی نقاط کیهان گشودن و عملاً با گذر از محدوده و کانال هایی در گستره فضا-زمان جابجای گردیده تا به عوالم دیگر قدم گذاردن ...

و لیکن مرا چنین در نظر بودن که می بایست باغی بسیار زیبا و دلگشای را در بستر عالم و موقعیتی مجزا فراهم نمودن که در دل آن باغ عمارتی شکوهمند قرار داشتن که می توان در آن اقامت گزیدن و زندگانی نمود ... از سویی اندر دل این عمارت بزرگ و دل انگیز چندین راهرو و کریدور را می توان از برای سفر به عوالمی دیگر تدارک دیدن ...

و لذا مرا چنین مد نظر بودن که در صورت عدم چشمگیر بودن ... یا دل انگیز بودن ... و یا عدم امکان اجرای این خواسته ... آن خداوند خالق و صاحب دنیا را خواستن تا عوالمی بسیار خاص و رویایی و سحر آمیز را از برایم به خلق نموده و آن را تا آن جا که در خواب و رویا نیز به نتوان تصور نمود، به رنگارنگ و پرنور خلق نموده و چنان در آفرینش آن عوالم ذوق و سلیقه بخرج دادن که تصور وجود عوالمی دل انگیز یا همان بهشت های ربانی به برتر از آن به قوای تخیل هیچ خلقی زنده و آگاه چه در کالبد و جسم انسانی و چه در تن هایی به دیجیتال و روبوتیک با بالاترین قدرت خلاقیت در تصویر سازی و پردازش به نتواندی رسیدن و گویی آن واژه "نزاده و زاده نشده است" را می توان از برای آن به لحاظ نمودن ...
و لذا چنین الگویی فوقانی به ایامی از برای من آرزویی بزرگ بودن و از سویی به عنوان ابتدایی ترین تصور من درباره "الله رب العالمین" بودن که بسان فرشته ای قادر به سفر در میان عوالمی از خلقت باشد ...
همچنین مرا در ابتدا آرزویم چنین بودن که خداوند و صاحب اختیار دنیا از برای تحقق آرزویم ... فضای اندکی مرا اختصاص دادن و این فضا را مانند فضای کیهان کنونی که ما اندر دل آن زیستن و حجم وسیعی از آن را "خلاء کوانتمی" تشکیل دادن و گویی مِن جانب نمایی بیرونی، یعنی اگر تمام این کیهان را بر سر میزی گذاردن و از جانب محیط بیرون همچو انسانی معمولی که در پای میز ایستاده است به تماشای آن بپردازیم ... قطعاً چنین مشاهده خواهیم نمودن که گویی بر روی آن میز توده ای ژله ای یا آینه گون بسان آب یا سراب قرار داشته و من نیز مرا به اینچنین نظر بودن تا که خداوند را خواستن تا چنین توده ای را به من اختصاص دادن و آن را در اندرون کیهان و عالم هستی به مجزا و در ابعاد و حجمی کوچکتر از برایم آفریدن تا که بتوانم یحتمل پس از مرگ به درون آن رفتن و صاحب آن بودن و خود را در دل عالم خویش هر جور که خواهمی زیستن و رویاهای خویشتن را به حقیقت تبدیل نمودن و دگر مجبور به نابودن تا مطابق قوانینی که از سوی اجتماع ملزم به رعایت آن از برای ادامه بقاء بودن و بر من به فشار آوردن رفتار نموده و لذا شخصیتی ستمکار نیز مرا به نابودن و خودم در تن خود خدا به نکشودن ...! از سویی پس از رسیدن به چنین تفکری یکی از فرشتگان ندای وجدانم مرا چنین سوال نمودن که پس از خلقت چنین عالمی اندر دل فضایی کوانتمی آن را به کجا مخفی نمودن تا که کس نتواندی آن را یافته و تخریب نمودن ... و من در آن لحظه از برای مخفی نمودن عالم به ظاهر ژلاتینی خود که جسم کوانتمی کیهانم بود ... نقاطی را بر روی زمین در نظر گرفتن ... مثلاً اینکه آن را در دل بیابان و به زیر چاله و تخته سنگی اندر دل خاک پنهان نمودن ... و لحظه ای چنین به ذهنم رسید که کاش آن را بقدری کوچک از برایم به خلق نمایند تا که بتوانم عالم خویشتن را با اینکه دارای وسعتی عظیم به گستره بی نهایت از دید درون بودن را به اندر دل نگین انگشتری به جانمایی نموده و آن را در میان عزیزان و فرزندانم به دست بدست نمودن یا اینکه چون گنجی به مخفی سازی آن پرداختن ...
و به یاد افسانه ها و روایاتی از قدیم افتادن که مرا یاد سلیمان نبی (ع) انداختن و از سویی با مطالعه و تحقیق درباره تاریخچه حیات زمین و برخی عجایب و نادانسته هایی که در آن یافت گردیدن ... مرا ایمان به غول و جن و دیو و پری بودن و گهگاه چنین پنداشتن که گویی وجود چنین انگشتریانی به حقیقت داشتن و لیکن ممکن است دنیای وسیع ما نیز به اندر دل نگین انگشتری بودن و لذا ابتدا ذهنم به سرعت سوی "امیر المومنین" رفته و دنیایم را بدست او دیدن ...
از سویی با علم به اینکه اندر دل هر کدام از چنین دنیاهایی که به یحتمل حیاتی در دل آن جریان داشتن ... می توان به حضور و وجود خداوند بزرگ اندرون آن عالم پی برده و ایمان آوردن و من مرا چنین به ایمان بودن و نیز گهگاه چنین مرا در باور بودن که ما آدمان با در دست داشتن چنین انگشتری ... به یحتمل قادر خواهیم بودن تا با کسب علم و دانشی خدا دادی ... اقدام به احظار خداوند اندر دل عالم انگشتری همچون جنی به نزد خویشتن نموده و از ایشان خواستن تا که اندر این عالم به یاری ما پرداختن و پس از اتمام کارمان ایشان سپاس گذاری نمودن و او را به فضای خویشتن بازگردانیدن ... و با ایمان به این موضوع مدتها اندر پی تهیه و خرید انگشتری بودم تا که بتوانم از درون آن غول و جن احظار نمودن ...! و لیکن امروز پس از گذر سال ها خود را نیز چنین به نظر رسیدن که مرا نیز به اینچنین بودن و خود خداوند قادر متعال دنیایی دگر بودن و خود را به ندانمی که بهر آن کدام خلق من احظار شَوودم ؟...
و لذا پس از تفکر من باب نهان نمودن دنیایم به نگین انگشتری ... مرا چنین به نظر رسیدن که یکی از مکان های دیگر از برای اقدام به آغاز خلق و آفرینش عالم هستی به جدید ... می تواند به اندرون تن خویشتن باشد ... و می توان به اندرون خویشتن عالمی به خلق نمودن و آن را همواره در دل خویش به محافظت نمودن و حتی می توان حین زندگی مادی در این دنیا گهگاه از برای خواب و استراحت به مدت چهار-پنج ساعت ... به عالم درون سفری طولانی نمودن و چنین سفر می تواند ماه ها و سال به اندر دل عالم درونی به طی گردیدن و لذا جسم ما که در حالت استراحت در این دنیا بودن ... پس از برخاستن از خواب ، گذر زمان را از برای همان چهار پنج ساعت به احساس نمودن در حالیکه این مدت زمان روی زمین را اگر با ترازویی دقیق به محاسبه نمودن ... می توان دقیقاً فهمید که ما مثلاً آن بازه زمانی 90 ساله را به هنگام استراحت روی زمین ... در محدوده کدامین سیاره از منظومه، یا کدامین کهکشان از این کیهان یا به اندر دل کدامین فضای کیهانی سفر نمودن و 90 سال زمان را به چهار-پنج ساعت زمینی گذرانیده ام ... و لیکن به دلیل مدت چهار ساعتی بازه استراحت من در آن هنگام، به قادرم نبودن تا تمامی لحظات آن 90 سال را مو به مو دانسته و لیکن قادرم تا لحظاتی از آن اوقات را در ذهن خویشتن به یادآور شدن و بررسی نمودن ...
- مرا همواره چنین در باور بودن که با توجه به کشفیات و دستاوردهای دانشمندان این عصر مبنی بر تئوری هایی نظیر "بیگ بنگ" که دانشمندان با مشاهده نظام کنونی کیهان که گویند د حال انبساط بودن ... و لذا از طریق فرایند مهندسی معکوس قادر گردیده تا چنین نتیجه حاصل نمودن که کیهان ما بسان طیفی گذرا از امواج بودن که با بیگ بنگ آغاز گشته و به مسیر خویشتن ادامه خواهدی دادن و لذا با داشتن سرعت های بسیار بالا هنگام طی طریق اندر وسعت کیهان به دلیل حجم وسیع اجرام آسمانی و ناچیز بودن ابعاد منظومه و زمین ما در مقابل آن ... این روند انبساط کیهانی از نگاه ما بسیار کند بوده و می توان آن را به سکون نیز شاهد بودن ... و از سویی جهت ساختار جسم کیهانی و شماتیک هندسی آن نیز نظریات مختلفی ارائه گردیدن و برخی کیهان را بسان گویی کروی دانستن و برخی آن را صفحه ای دایره ای ... و لیکن مرا چنین در باور بودن که کیهان های دیگری نیز اندر دل هستی حضور داشتن که به موازات هم بودن یا که در وضعیت های مختلفی نسبت به یکدیگر قرار داشتن و تمامی اینان را می توان بسان "خوشه انگور" دانستن و آرایش های متفاوتی از برای ایشان به فرض نمود ...

و لذا این مجموعه حباب های کیهانی بدون در نظر گرفتن بعد مکان با وجود داشتن فاصله های زمانی می توان دارای وجوه تشابه و محدوده هایی به اشتراک دانستن
(0 لایک)
برچسب: اسلام,
نویسنده: نیکی شجاعی